برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1726 100 1
شبکه مترجمین ایران

stall

/ˈstɒl/ /stɔːl/

معنی: بهانه، غرفه، اخور، لژ، صندلی، بساط، عذر، جایگاه ویژه، دکه چوبی کوچک، جای ایستادن اسب در طویله، به اخور بستن، دور سرگرداندن، ماندن، قصور ورزیدن، طفره زدن، از حرکت بازداشتن
معانی دیگر: (در اصطبل های بزرگ) اتاقک اسب (و غیره)، (بازارهای مکاره و غیره) دکه، کیوسک، (انگلیس - در تئاتر و غیره) لژ، صندلی جلو (یا ردیف اول)، توقف، ایست، (موتور و غیره) خاموشی، (اسب و غیره را) در اتاقک نگهداری کردن، (دام) پروار بستن، خاموش شدن یا کردن، متوقف شدن یا کردن، (مهجور) اصطبل، (در کلیسا) نیمکت محصور در نرده، اتاقک دوش، (پارکینگ ها) هر یک از خانه بندی ها (که در آن یک اتومبیل پارک می شود)، (هواپیما) فروپرش، افت، افت سرعت، افت سرعت پیدا کردن، فروپرش کردن، درگل گیر کردن یا گیر انداختن، طفره رفتن (یا زدن)، پشت گوش انداختن، به تاخیر انداختن، ممانعت کردن

بررسی کلمه stall

اسم ( noun )
(1) تعریف: a small enclosed division of a barn or stable designed for lodging a single animal.

- She brought the horse back to its stall.
[ترجمه ترگمان] اسب را به آخور برد
[ترجمه گوگل] او اسب را به غرفه آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any small enclosed area; compartment.
مترادف: booth, cell, compartment, partition

- The ladies' room has two stalls.
[ترجمه ترگمان] اتاق خانم‌ها دوتا سالن داره
[ترجمه گوگل] اتاق خانمها دارای دو اتاق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a booth used by a merchant for display and sale of goods.
مترادف: booth, stand

- I stopped by a few jewelry stalls at the fair.
[ترجمه ترگمان] من در نمایشگاه چند تا جعبه جواهر فروشی توقف کردم
[ترجمه گوگل] من در چند نمایشگاه طلا و جواهر فروشی را متوقف کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه stall در جمله های نمونه

1. a coffee stall
دکه‌ی قهوه فروشی

2. a newspaper stall
دکه روزنامه فروشی

3. the car went into a stall
اتومبیل خاموش شد.

4. each of the horses is kept in his own stall
هر یک از اسبان را در اتاقک خودش نگه‌می‌دارند.

5. He has a flower stall in Portobello Road market.
[ترجمه ترگمان]او یک دکه گل در بازار جاده Portobello دارد
[ترجمه گوگل]او در بازار Portobello جاده گل است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They have a fish stall on the market.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها یک دکه ماهی در بازار دارند
[ترجمه گوگل]آنها یک بازار ماهی در بازار دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She sells fruits at a market stall.
[ترجمه ترگمان]او میوه‌ها را در یک غرفه فروش می‌فروشد
[ترجمه گوگل]او میوه ها را در بازار غرق می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف stall

بهانه (اسم)
fiction , excuse , pretense , alibi , pretext , plea , fetch , allegation , evasion , subterfuge , stall , put-off , essoin , salvo , lame excuse
غرفه (اسم)
balcony , booth , stall , loge
اخور (اسم)
bin , stall , manger , box stall , crib
لژ (اسم)
stall , loge , box
صندلی (اسم)
seat , place , stall , chair , footstool , sitting
بساط (اسم)
stand , counter , stall , layout
عذر (اسم)
reason , excuse , pretext , plea , subterfuge , stall , put-off , salvo
جایگاه ویژه (اسم)
stall
دکه چوبی کوچک (اسم)
stall
جای ایستادن اسب در طویله (اسم)
stall
به اخور بستن (فعل)
stall
دور سرگرداندن (فعل)
stall
ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
قصور ورزیدن (فعل)
stall , fail
طفره زدن (فعل)
swerve , dodge , elude , evade , shirk , stall , hedge , dally , wriggle
از حرکت بازداشتن (فعل)
trig , stall , chock

معنی عبارات مرتبط با stall به فارسی

پروار، پرواری
(دام) پروار بستن، (برای چاق کردن) خوراک زیاد و آزادی تحرک کم دادن، پرواری کردن، در طویله برای پروار شدن نگهداشتن
زه گیر، شست
اتاقک انفرادی (برای نگهداری یک اسب یا گاو و غیره)، آخورک، آخور جعبه ای، جعبه اخور
انگشت پوش
قسمت سر، افسار، کله گی
شست پوش

معنی stall در دیکشنری تخصصی

stall
[علوم دامی] آبشخور ؛ جای معینی در اصطبل پوشیده که گاو در ان به کمک یوغ میله ای یا زنجیر یا تسمه ی گردنی بسته می شود .
[برق و الکترونیک] سکون
[علوم دامی] اصطبل بسته ی آبشخوردار ؛ گاو ها در این آبشخور ها بسته می شوند .
[عمران و معماری] توقفگاه - جایگاه پارکینگ - جایگاه توقف - فضای پارکینگ - محل پارکینگ - محل توقف
[عمران و معماری] کف دوش
[علوم دامی] آبشخور یوغ دار ؛ آبشخوری که گاو در آن با یوغ میله ای بسته می شود .

معنی کلمه stall به انگلیسی

stall
• stand, booth; pen, compartment in a stable for an animal; pretext to delay; protective covering for a finger; (airplanes) loss of control, loss of lift; (british) orchestra seats
• put into a stable; delay, check the progress of; cause to stop, cause to turn off (of a motor)
• if a process stalls, or if someone or something stalls it, the process stops, but may continue at a later time.
• if you stall someone, you prevent them from doing something until later, so for example, you have more time to think or to do something else.
• if you stall, you try to avoid doing something until later.
• when a vehicle stalls or when you accidentally stall it, the engine stops suddenly.
• a stall is a large table on which you put goods that you want to sell or information that you want to give to people.
• a stall is a small enclosed area in a room which is used for a particular purpose, for example for a shower; used in american english.
• the stalls in a theatre or concert hall are the seats on the ground floor in front of the stage.
stall holder
• (british) person who has or operates a stall or booth at market or bazaar
stall off
• maneuver in order to get extra time

stall را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید پژمان
وقفه
ebi
[هوانوردی]

واماندگی ، درجازدگی
آرمین مظاهری
خراب شدن موتور (اتومبیل، هواپیما و ...)
قریانی
غرفه
artmiss
Small shop
میلاد علی پور
منتفی شدن، نادیده گرفتن، بی خیال شدن
Arash
تلف کردن
Ayris Kianafshar
stop working
فرزانه
به تعويق انداختن
دکتر سمیعی
معطل بودم
Hey man, I'm stalling, so what??????
من معطلم، چی شد پس؟؟؟؟؟
جاجی
وقت‌کشی کردن
حاجی
وقت‌کشی کردن؛ زمان خریدن
uSER
از حرکت بازداشتن، وقفه، متوقف شدن یا کردن
Ahmad Fallah
Stall = جای پارک ماشین
محمد فرزین
مثال: Has stalled
معن: از کار افتاده است.
mmr
small and outdoor shop(spicial meals shop)
سارافرجپور
دکه .
ناگهان متوقف شدن.
ناگهان خاموش شدن موتور
طبیبی
در دستشویی‌های عمومی به هر کدوم از اتاقک های توالت هم گفته می‌شود.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی stall

کلمه : stall
املای فارسی : استال
اشتباه تایپی : سفشمم
عکس stall : در گوگل

آیا معنی stall مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )