برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1686 100 1
شبکه مترجمین ایران

stake

/ˈsteɪk/ /steɪk/

معنی: شرط، سندان، گرو، میخ چوبی، ستون چوبی یا سنگی تزئینی، بچوب یا بمیخ بستن، قائم کردن، شهرت خود رابخطر انداختن، پول در قمار گذاشتن، شرط بندی کردن، محکم کردن
معانی دیگر: (چوب یا فلز نوک تیز که برای نگهداری گیاه یا مرزنمایی به زمین فرو می کنند) دیرک، تیر، تیرچه، میله، میخ چوبی (بزرگ)، (سابقا - با: the - چوبه ای که محکومان به زنده سوزی را به آن می بستند) چوبه ی مرگ، چوبه ی زنده سوزی، زنده سوزی، (قمار) پول وسط، پول شرطبندی شده، پول خوانده، (در سرمایه گذاری) سهم، مبلغ پرداخته نشده، مبلغ سرمایه گذاری شده توسط هریک از شرکا، (مرز یا حدود چیزی را) با دیرک کوبی مشخص کردن، مرزنمایی کردن، (معمولا با: out) ادعا یا حق مالکیت ایجاد کردن، مورد ادعای مالکیت قرار دادن، (گیاه و غیره را) با دیرک نگهداشتن، (زیر چیزی) چوب گذاشتن، واداشتن، (پول یا شهرت و غیره) به مخاطره انداختن، قمار کردن، (معمولا جمع - به ویژه اسبدوانی) جایزه ی برنده، (عامیانه) رجوع شود به: grubstake، (افسار اسب و غیره) به تیرچه یا میخ طویله بستن، می چوبی، شرطبندی مسابقه با پول روی میزدر قمار، بچوب یا بمی بستن

بررسی کلمه stake

اسم ( noun )
عبارات: pull up stakes
(1) تعریف: a sharpened or pointed post designed to be driven into the ground, as for a marker or support, or part of a fence.
مترادف: peg, picket, pile, post

(2) تعریف: formerly, a large post to which someone sentenced to death by burning was bound.

(3) تعریف: the punishment of being executed by burning.

- She was sentenced to the stake for witchcraft.
[ترجمه El] او به جرم جادوگری محکوم شد
|
[ترجمه ترگمان] او به جرم جادوگری محکوم شد
[ترجمه گوگل] او به جرم جادو محکوم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: stakes, staking, staked
عبارات: stake out
(1) تعریف: to designate as a claim, boundary, or property, using or as if using stakes (often fol. by off or out).
مترادف: circumscribe, delimit, demarcate, mark off, picket
مشابه: bound, define, enclose, fence, girdle

...

واژه stake در جمله های نمونه

1. stake out
(توسط پلیس و غیره - محل یا شخص را) تحت نظر قرار دادن،پاییدن

2. stake up (or in)
(با نرده یا چوب‌های فرو شده در زمین) مرزنمایی کردن،محصور کردن

3. his stake in the business was less than ten percent
سرمایه‌ی او در آن کاسبی کمتر از ده درصد (کل سرمایه) بود.

4. the stake was the ultimate punishment for heretics
زنده‌سوزی تنبیه نهایی مرتدها بود.

5. to stake newly planted trees
درختان تازه کاشته را با تیرچه واداشتن

6. at stake
در مخاطره یا شرط بندی

7. he drove the stake far into the ground
دستک چوبی را به فاصله‌ی زیاد به درون زمین فرو کرد.

8. she sold her stake in that shop
سهم خودش در آن مغازه را فروخت.

9. to have a stake in a company
در سرمایه گذاری یک شرکت سهیم بودن

10. i am ready to stake my life on it
حاضرم جانم را سر آن شرط بندی کنم.

11. to burn at the stake
به ستون (یا تیر) چوبی بستن و سوزاندن

12. the country's future is at stake
آینده‌ی کشور در مخاطره است.

13. to be bur ...

مترادف stake

شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
سندان (اسم)
anvil , incus , anvil bone , stake
گرو (اسم)
surety , gage , gauge , security , deposit , stake , pledge , pawn , mortgage , encumbrance , hostage
میخ چوبی (اسم)
stake , peg , spile , picket
ستون چوبی یا سنگی تزئینی (اسم)
stake
بچوب یا بمیخ بستن (فعل)
stake
قائم کردن (فعل)
stake
شهرت خود رابخطر انداختن (فعل)
stake
پول در قمار گذاشتن (فعل)
stake
شرط بندی کردن (فعل)
stake , gamble
محکم کردن (فعل)
firm , fix , consolidate , reinforce , strengthen , stake , clinch , fasten , fixate , tighten , girth , chock , solidify , rivet

معنی عبارات مرتبط با stake به فارسی

(در کامیون های کفی) کناره ی سوراخ دار (که میله های نرده ی کامیون را در آنها فرو می کنند)
بوتیمار معمولی امریکایی، تیرکوب
کسی که پول شرط بندی رانزداومیسپارند
(توسط پلیس و غیره - محل یا شخص را) تحت نظر قرار دادن، پاییدن
کامیون نرده دار
(با نرده یا چوب های فرو شده در زمین) مرزنمایی کردن، محصور کردن
در مخاطره یا شرط بندی
stakes sweep شرط بندی اسب دوانی

معنی stake در دیکشنری تخصصی

stake
[عمران و معماری] میخ چوبی - میله چوبی
[ریاضیات] محکم کردن، قائم کردن
[کوه نوردی] میخ برف
[آمار] داو
[زمین شناسی] میخ تراز
[عمران و معماری] اشل برف
[آب و خاک] خط کش برف

معنی کلمه stake به انگلیسی

stake
• post that is sharpened at one end for driving into the ground; post to which a person who is sentenced to death by burning is tied; execution by burning; wager, bet; investment, share
• risk, gamble; finance, underwrite; mark off a boundary using stakes; tie to a stake
• if something is at stake, it is being risked and might be lost or damaged.
• the stakes involved in a risky action or a contest are the things that can be gained or lost.
• if you stake something such as your money or your reputation on the result of something, you risk your money or reputation on it.
• if you have a stake in something, its success matters to you, for example because you own part of it.
• you can use stakes to refer to something that is considered as a contest.
• a stake is a pointed wooden post.
• if you stake a claim, you say that you have a right to something.
stake one's life
• risk one's life; guarantee in one's own head
stake out
• act of keeping watch, act of conducting surveillance
• if police officers are on a stake-out, they are secretly watching a building for evidence of criminal activity.
stake out a claim
• mark a border with a peg; make a legal claim, file a lawsuit
at stake
• at risk, in danger of being lost
be at stake
• be at risk, be in danger of being lost; be in question
burnt at the stake
• put to death by fire as a form of punishment
was burnt at the stake
• was burned alive, was executed

stake را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Z.h.m.k
ااستاد ما توی درس سنجش و اموزش از stake زیاد استفاده میکرد.
توی پرانتز روبروش هم مینوشت :(or impact )
رئیس علی دلواری
میخ طویله
فرهاد سليمان‌نژاد
مشاجره، برخورد، رويارويي، درگيري، تصادم
فارسی را پاس بداریم.
سهم از کار یا پروژه
سهم از طرح معادل Working Interest
سهم از کار خطر دار
صرفی
with modifier stakes A situation involving competition in a specified area
به همرا یک کلمه تعدیل کننده اشاره به یک موقعیت رقابتی در محدوده خاص ، دارد
ماننده
‘we will keep you one step ahead in the fashion stakes’
ما شما را در رقابت مدل، یک قدم جلوتر نگه می داریم.

https://en.oxforddictionaries.com/definition/stake#h46916877790540[منبع ]
راضیه
Have a stake in sth
مشارکت و علاقمندی در چیزی
دستی بر چیزی داستن
احمد رضا
تحکیم بخشیدن
Faty
علاقه مندی در چیزی
امیررضا رسول‌زاده
سرمایه گذاری کردن
پشتیبانی مالی کردن
سهیلا نخعی
حمایت
اکبر باقری
در شرکت ها و غیره) سهم (سهام)
اکبر باقری
در شرکت ها و غیره) سهم (سهام)
sajad
نفع
have a stake at something ذینفع بودن در چیزی
منیره غفرانی
تکیه کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی stake

کلمه : stake
املای فارسی : استیک
اشتباه تایپی : سفشنث
عکس stake : در گوگل

آیا معنی stake مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )