برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1412 100 1

spew

/ˈspjuː/ /spjuː/

معنی: فوران کردن، قی کردن، با فشار خارج کردن، بخارج ریختن
معانی دیگر: استفراغ کردن، وامیدن، برگرداندن (بیشتر می گویند: vomit)، بیرون زدن یا دادن، برون جهیدن، برون تراویدن، تراویدن، پس دادن، جاری شدن یا بودن، فوران کردن مواد اتشفشانی

بررسی کلمه spew

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spews, spewing, spewed
(1) تعریف: to spurt out (food brought up from the stomach); vomit.
مترادف: disgorge, heave, vomit
مشابه: barf, regurgitate, upchuck

(2) تعریف: to eject with force, energy, or enthusiasm.
مترادف: belch, disgorge, erupt, vomit
مشابه: discharge, eject, expel, gush, issue, spout, spurt

- The volcano spews lava.
[ترجمه ترگمان] آتشفشان از گدازه فوران می‌کند
[ترجمه گوگل] فوران آتشفشان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He spewed the words out.
[ترجمه ترگمان] کلمات را از دهانش بیرون آورد
[ترجمه گوگل] او کلمات را خارج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to vomit.
مترادف: disgorge
مشابه: barf, regurgitate, upchuck, vomit

(2) تعریف: to be ejected or discharged with force, in abundance, or the like.
مترادف: belch, erupt, spout
مشابه: exhaust, gush, spurt ...

واژه spew در جمله های نمونه

1. The drains spew millions of gallons of raw sewage into the river.
[ترجمه 🐾 مهدی صباغ] فاضلاب، میلیون ها گالن آب تصفیه نشده را به رودخانه میریزند.
|
[ترجمه ترگمان]فاضل آب، میلیون‌ها گالن آب خام را درون رودخانه می‌ریخت
[ترجمه گوگل]این تخلیه میلیون ها گالن فاضلاب خام را به رودخانه می اندازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He makes me want to spew.
[ترجمه ترگمان] اون مجبورم کرد که دلم میخواد بزنم بیرون
[ترجمه گوگل]او می خواهد من را بخواهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Groups like these use the Internet to spew racial hatred.
[ترجمه ترگمان]گروه‌هایی مثل این از اینترنت برای گسترش نفرت نژادی استفاده می‌کنند
[ترجمه گوگل]گروه هایی مانند این ها از اینترنت استفاده می کنند تا نفرت نژادی را تحریک کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف spew

فوران کردن (فعل)
spout , bubble , erupt , effuse , irrupt , spew
قی کردن (فعل)
regurgitate , eructate , spew , cat , vomit , retch , throw up
با فشار خارج کردن (فعل)
spew
بخارج ریختن (فعل)
spew

معنی کلمه spew به انگلیسی

spew
• vomit; something that is spewed or ejected
• vomit, cast out the contents of the stomach through the mouth; expel, eject forcefully; gush out
• when things spew from a place or if they are spewed from it, they come out in large quantities; a literary use.
• if someone spews or spews up, they vomit; an informal use.

spew را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام رضازاده
روان شدن یا جاری شدن در میزان زیاد
پرتاب شدن و یا فوران کردن و یا خارج شدن در میزان زیاد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spew
کلمه : Spew
املای فارسی : سپو
اشتباه تایپی : سحثص
عکس Spew : در گوگل

آیا معنی spew مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )