برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1430 100 1

sort out

/sɔrt aʊt/ /sɔːt aʊt/

System.String[]

واژه sort out در جمله های نمونه

1. We need to call in an electrician to sort out the wiring.
[ترجمه ترگمان]باید به یه برق‌کار زنگ بزنیم تا سیم‌کشی رو جور کنه
[ترجمه گوگل]ما باید یک برقکار تماس بگیریم تا سیم کشی را مرتب کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Sort out things you want to keep and throw everything else away.
[ترجمه Kh] چیزهایی که میخوایید نگه دارید را مرتب کنید و بقیه ی چیز ها را دور بریزید
|
[ترجمه ترگمان]یه چیزایی رو که دوست داری حفظ کنی و همه چیز رو پرت کنی کنار
[ترجمه گوگل]چیزهایی را که می خواهید نگه دارید و همه چیز را دور بکشید مرتب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Sort out all your bills, receipts, invoices and expenses as quickly as possible and keep detailed accounts.
[ترجمه ترگمان]همه قبض‌ها، رسیده‌ای، فاکتورها و هزینه‌ها را به سرعت ممکن مرتب کنید و حساب دقیقی داشته باشید
[ترجمه گوگل]اسکناس ها، رسید، فاکتورها و هزینه های خود را در اسرع وقت مرتب کنید و حساب های دقیق را نگه دارید
[ترجمه شما] ...

مترادف sort out

سردرآوردن از (فعل)
understand , start up , crop up , orientate , sort out

معنی کلمه sort out به انگلیسی

sort out
• classify, categorize
• if you have a sort-out, you tidy something such as a room or house by putting everything in the right place and throwing away unwanted items; an informal word.

sort out را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ﺻﺒﺎ
حساب کتاب کردن , مرتب کردن
پگاه
خواب عمیق و آسوده
سارا
ترتیب دادن، هر چیزی را در جایش گذاشتن
مهدی اکبرزاده
Solve a problem
lady sofi
يه قضيه يا مشكلي رو حل كردن يا برطرف كردن
elnaz
هر چیزی را در جای خود نهادن
هنگامه
جفت و جور كردن
Rozha
حل کردن مشکلات و مرتب کردن انها و نظم داد
m
organize
کیارش
مرتب کردن،رسیدگی
فاضله
دسته بندی کردن
Reza elahi
مديريت كردن
محمد جواد
تفکیک کردن-مرتب کردن
Mr.kheirkhah
راست و ریست کردن
عسل ولی پور
رو به راه کردن
Pejman
هماهنگ کردن
Pejman amileh
سر و سامان دادن
a.r
to study a problem and figure it out
to resolve some confusion or conflict
to sort sth
to arrange according to class, kind, size or category
مصطفا
همه دوستان درست جواب دادن یکی یه لایک به همتون
danial
work out
tara
Organize
فاطمه
مشکلی رو حل کردن
صادق جباری
رسیدگی کردن، حل و فصل کردن
سید محمد هاشمی
از بقیه چیز ها جدا کردن- دسته بندی کردن
Mohammad mahdi
Resolve, clarify,clear up,organize,tidy up
ابوالفضل
i curious know why you sort me
کنجکاوم بدونم چرا دنبالم میگردی(سر از کارم در بیاری)
سعید صفاری مقدم
1- درست کردن کاری یا چیزی، برطرف کردن مشکل، ردیف کردن کاری یا چیزی، روبراه کردن، حل کردن(راهی برای آن پیدا کردن)
Do you think you could sort out the problem with the pump
فکر میکنی بتوتی مشکل پمپ را برطرف کنی؟
That issue sorted out/sorted
اون موضوع ردیف شد/درست شد/حل شد

2- برنامه ریزی کردن، ترتیب دادن و مشخص کردن مراحل یک برنامه(پلن)
I am trying to sort out my holiday

3- مرتب کردن(نظم و ترتیب دادن)، دسته بند کردن
My room is terrible mess. I need to sort it
out

4- مهیا کردن، ردیف کردن چیزی برای کسی
I can sort you out somewhere to stay

Jack
ترتیب کسی یا چیزی را دادن
نریمان
رسیدگی کردن، حل کردن
سید محمد هاشمی
Sort out:
چیزی رو از چیزی جدا کردن ( منظور به صورت یه گروه از بقیه جدا کردن)

Collins:👇👇👇
If you�sort out�a group of things, you separate them into different classes, groups, or places, for example so that you can do different things with them.

Eg: to sort out good apples from bad ones
سیب‌های خوب رو از بد جدا کردن



Eg: Sort out the books you want and put them on the table.
کتابایی که میخوای رو از بقیه کتاب ها جدا کن و بذار روی میز.
یلدا
رفع و رجوع کردن، مرتب کردن. حل و فصل کردن
Amir
مرتب کردن
متین خدایی
دسته بندی کردن
فرید دشتی
سامان بخشی
میلاد علی پور
تعیین کردن، معلوم کردن، مشخص کردن
Yahya1818
1.جدا کردن
Sort out the ripe pears from the rest.
گلابی های رسیده را از بقیه جدا کن.
۲.(مشکل و ...)حل کردن
We've have sorted the problem out.
ما مشکل را حل کرده ایم
۳.مرتب کردن
I spent the afternoon sorting out my room.
بعد از ظهر را به مرتب کردن اتاقم گذراندم.
۴. آماده کردن
She is in her room sorting herself out for the trip.
او در اتاقش هست و برای سفر خودش را آماده می کند.
۵.مهیا کردن
I'm sure we can sort you out with some dry clothes.
من مطمئن ام ما می توانیم برای شما مقداری لباس خشک مهیا کنیم.
۶.به حساب کسی رسیدن
If he bothers you again, I’ll sort him out
اگر دوباره مزاحمت بشود، به حسابش می رسم.
۷. سر و سامان دادن
It took her months to sort herself out after the divorce.
ماه ها طول کشید تا پس از طلاق به (حال و روز) خودش سر و سامان بدهد.
۸.برنامه ریزی کردن ، رسیدگی کردن

The police were called to sort out a domestic.
به پلیس زنگ زده شده بود تا به یک (مسئله) خانوادگی رسیدگی کند.
۹. Sort itself out
خود به خود حل شدن

Our financial problems should sort themselves out in a week or two.
مشکلات مالی ما ظرف یک یا دو هفته خود به خود حل خواهد شد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sort outکلمه : sort out
املای فارسی : سرت آوت
اشتباه تایپی : سخقف خعف
عکس sort out : در گوگل

آیا معنی sort out مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )