برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1638 100 1
شبکه مترجمین ایران

sometime

/ˈsəmˌtaɪm/ /ˈsʌmtaɪm/

معنی: سابقا، گاهگاهی، یک زمانی، یکوقتی
معانی دیگر: یک چند، چند صباحی، مدتی، چند روزی، روزی

بررسی کلمه sometime

قید ( adverb )
(1) تعریف: at some indefinite or unspecified time.
متضاد: never
مشابه: eventually

- His shoes are here so he must have arrived sometime.
[ترجمه ترگمان] کفش‌های او در اینجا هستند بنابراین او باید یک زمانی به اینجا رسیده باشد
[ترجمه گوگل] کفش های او در اینجا است، بنابراین او باید بعدها وارد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She will arrive sometime.
[ترجمه ترگمان] او یک زمانی خواهد رسید
[ترجمه گوگل] او بعدها می رسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: at a time in the indefinite future.
متضاد: never

- Please come visit sometime.
[ترجمه ترگمان] خواهش می‌کنم یه زمانی بیای اینجا
[ترجمه گوگل] لطفا کمی وقت ببرید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
• : تعریف: former.
...

واژه sometime در جمله های نمونه

1. sometime in 1981 or 1982
یک‌زمانی در 1981 یا 1982

2. a sometime professor of history at a nearby unviersity
کسی که مدتی در یک دانشگاه مجاور استاد تاریخ بود

3. until sometime after midnight
تا پاسی پس از نیمه شب

4. i'll call you sometime next week
روزی در هفته‌ی آینده به تو تلفن خواهم زد.

5. it took him sometime to orientate himself to his new job
مدتی طول کشید تا با شغل جدیدش سازگار شد.

6. good and ill are sometime mixed
نیکی و بدی گاهی در هم آمیخته‌اند.

7. i'll read that book sometime
روزی آن کتاب را خواهم خواند.

8. a newspaper editor and a sometime military officer
سردبیر روزنامه که چند صباحی افسر ارتش بود

9. he hadn't had a fuck for sometime
(سنایی) مدتی بود تا که گای نداشت.

10. this law has been suspended for sometime
این قانون مدتی است که به حالت تعلیق در آمده است.

11. after the accident, she was comatose for sometime
پس از تصادف مدتی در اغما بود.

12. onions have once again been scarce for sometime
...

مترادف sometime

سابقا (قید)
before , heretofore , whilom , once , formerly , erstwhile , erst , previously , sometime
گاهگاهی (قید)
sometime , between times
یک زمانی (قید)
whilom , sometime , in former times
یکوقتی (قید)
once , sometime

معنی کلمه sometime به انگلیسی

sometime
• former, past
• one day, at some indefinite time in the future; at some unspecified point in time
• sometime means at a vague or unspecified time in the future or the past.
• you can also use sometime to indicate what job a person used to have; a formal use.
sometime later
• later on, at a distant point in the future

sometime را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M.W
حدودا-متوسط
HOOS
گهگاهی
Hamed
یک زمانی
navid
بعضی وقت ها
مهسا
at a time in the future or in the past, although you do not know exactly when

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی sometime

کلمه : sometime
املای فارسی : سمتیم
اشتباه تایپی : سخئثفهئث
عکس sometime : در گوگل

آیا معنی sometime مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )