برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1534 100 1
شبکه مترجمین ایران

snag

/ˈsnæɡ/ /snæɡ/

معنی: مانع، گیر، گره، بمانعی برخورد کردن
معانی دیگر: (به چیز تیز) گیر کردن، پاره شدن، (نخ جوراب و غیره) در رفتن، جلوگیری کردن، مختل کردن، کند کردن، (عامیانه) به تور زدن، قاپ زدن، گیر آوردن، (بخش بیرون زده که تیز یا ناصاف باشد مثلا شاخه ی سرشکسته) تیزه، برون زدگی، تیزی، تنه ی درخت یا شاخه ی شکسته شده در زیر آب (که برای قایقرانی خطر دارد)، دندان شکسته یا کج و معوج، دندان گراز، هریک از شاخه های شاخ آهو (و غیره)، نخ پاره ی جوراب و پارچه (که اگر کشیده شود تا آخر واچین می شود)، سرنخ، (به ویژه جوراب زنانه) پارگی، در رفتگی، مشکل غیر منتظره، درد سر پنهان، گرفتاری، (آبراه یا دریاچه و غیره را) از شاخ و برگ شناور پاک کردن، راه گشایی کردن، پارگی ایجاد کردن، در رفتگی ایجاد کردن

بررسی کلمه snag

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sharp or jagged projection upon which something can be caught or torn.
مترادف: jag
مشابه: wrinkle

- While scaling the wall, she caught her sweater on a snag of brick.
[ترجمه ترگمان] در حالی که داشت از دیوار بالا می‌رفت، ژاکتش را روی یک مانع آجری دید
[ترجمه گوگل] درحالیکه دیوار را به هم ریخت، جامه اش را بر روی آجری گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a submerged tree, stump, branch, or root that hinders navigation.

(3) تعریف: a hidden or unexpected problem or impediment; obstacle.
مترادف: catch, complication, encumbrance, hang-up, hindrance, hitch
مشابه: rub

- We hit a snag that slowed our negotiations for a week.
[ترجمه ترگمان] ما به یک مانع برخورد کردیم که مذاکرات ما را برای یک هفته کاهش داد
[ترجمه گوگل] ما یک تکان خوردیم که مذاکرات ما را برای یک هفته کاهش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a tear, pull, or hole in a fabric, usu. caused by something sharp or jagged.
مترادف: rent, ...

واژه snag در جمله های نمونه

1. It's an interesting job. The only snag is that it's not very well paid.
[ترجمه ترگمان]کار جالبی است تنها مشکل این است که پول زیادی پرداخت‌نشده است
[ترجمه گوگل]این یک کار جالب است تنها نکته این است که آن را خیلی خوب پرداخت نمی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. A police clampdown on car thieves hit a snag when villains stole one of their cars.
[ترجمه ترگمان]یه پلیس که سوار ماشین می شه به یه مانع برخورد می کنه وقتی که villains یکی از cars رو دزدیده
[ترجمه گوگل]یک تظاهرات پلیس در مورد دزدان خودرو، هنگامی که خائنانی یکی از اتومبیل های خود را به سرقت برده بودند، درگیر شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A minor snag is that it's expensive.
[ترجمه ترگمان]یک مشکل کوچک این است که گران‌قیمت است
[ترجمه گوگل]یک جرقه جزئی این است که گران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There is just one small snag—where is the money coming from?
[ترجمه ترگمان]فقط یه مانع کوچیک هست - پول از کجا میاد؟ -
[ترجمه گوگل]تنها یک چالش کوچک وجود دارد - ...

مترادف snag

مانع (اسم)
stay , bar , hitch , let , shackle , fetter , dyke , dike , balk , hindrance , obstacle , barrier , impediment , hurdle , embargo , barricade , bamboo curtain , hedge , handicap , curtain , blockage , setback , drawback , snag , massif , crimp , lock , encumbrance , hindering , holdback , stumbling block
گیر (اسم)
scrape , fix , entanglement , hitch , trap , obstacle , impediment , bug , gripe , impasse , snag , embroglio , holdback , holdfast , kink , tanglement
گره (اسم)
knot , loop , lump , tie , clue , clew , knob , burr , snag , ganglion , parcel , node , snarl , knurl , nodus , tanglement
بمانعی برخورد کردن (فعل)
snag

معنی عبارات مرتبط با snag به فارسی

کشتی بخاری کوچک که باان بستررودخانه هارا از موانع پاک می کنند

معنی کلمه snag به انگلیسی

snag
• jagged projection, sharp protruding point; tree branch or tree stump partially submerged in a lake or river; hidden obstacle, unseen danger; hole, tear, run (esp. one made by a sharp projection)
• catch on a jagged projection; tear on a sharp protruding part; catch, grab (informal); be caught, become entangled, be obstructed
• a snag is a small problem or disadvantage.
• if you snag part of your clothing on a sharp or rough object, it gets caught on it and tears.

snag را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان مصطفائی
مشکل یا مسئله کوچک

شی تیز
Shirinbahari
مشکل. مانع
It’s an interesting job. The only snag is that it’s not very well paid.
Mehrab
لبه تیزی که از جایی بیرون زده مثلا صندلی ای که میخش بیرون زده و احتمال اینکه باعث بریدن چیزی( مثلا لباس فردی) بشه هست
SSH
سوسیس ( در استرالیا / نیوزلند )
پارسا شکروی
بسم الله،هم معنی گیر آوردن یا همانمجازا به تور زدن چیزی،معنی دومشم یعنی پاره کردن
Farhood
He snagged the line drive for the last out in the inning
(بیسبال) او مختل کرد(گرفت) ضربه محکم بار آخر چوگان زن (زننده گوی) را بیرون از خط
(خط کشی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی snag

کلمه : Snag
املای فارسی : سنگ
اشتباه تایپی : سدشل
عکس Snag : در گوگل

آیا معنی snag مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )