برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1626 100 1
شبکه مترجمین ایران

smug

/ˈsməɡ/ /smʌɡ/

معنی: خود بین، از خود راضی، کوته نظر، ابرومند، تمیز کردن سر و صورت دادن به
معانی دیگر: (در اصل) خوش ظاهر، تر و تمیز، شیک

بررسی کلمه smug

صفت ( adjective )
حالات: smugger, smuggest
مشتقات: smugly (adv.), smugness (n.)
• : تعریف: offensively confident of or satisfied with oneself; complacent.
مترادف: complacent, proud, self-satisfied
مشابه: cocky, conceited, haughty, lofty, priggish, self-important, superior

- He was smug about his recent successes.
[ترجمه ترگمان] او از موفقیت‌های اخیر خود خشنود بود
[ترجمه گوگل] او در مورد موفقیت های اخیرش محبت آمیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه smug در جمله های نمونه

1. She was very smug and self-satisfied about getting the promotion.
[ترجمه ترگمان]او خیلی ازخودراضی و ازخودراضی بود و از این که ترفیع گرفته بود راضی بود
[ترجمه گوگل]او بسیار محکم و خود راضی در مورد ارتقاء است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. What are you looking so smug about?
[ترجمه ترگمان]به چی اینقدر ازخودراضی نگاه می‌کنی؟
[ترجمه گوگل]در مورد شما چه نظری دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Now don't get smug just because you've won a couple of games.
[ترجمه ترگمان]حالا از این به خاطر این که دوتا بازی بردی از خودراضی نشو
[ترجمه گوگل]حالا فقط به خاطر اینکه شما چند بازی را به دست آورده اید دغدغه ندارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He tried hard not to smile in smug self-satisfaction.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد با رضایت از خود لبخند نزند
[ترجمه گوگل]او سخت تلاش کرد که در رضایت خود راضی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف smug

خود بین (صفت)
presumptuous , vain , arrogant , egocentric , smug , assuming , bumptious , stuck-up
از خود راضی (صفت)
presumptuous , smug , assuming , bumptious , cocky , overbearing , complacent , presuming , self-complacent , self-satisfied , self-pleased
کوته نظر (صفت)
hidebound , smug , low-minded , myopic , parochial , shortsighted , small-minded
ابرومند (صفت)
honorable , responsible , smug , respectful , respectable , honourable
تمیز کردن سر و صورت دادن به (فعل)
smug

معنی کلمه smug به انگلیسی

smug
• self-satisfied, complacent, pleased with oneself, self-righteous
• someone who is smug is very pleased with how good or clever they are; used showing disapproval.

smug را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محسن
to be smug about something = افاده فروختن
English User
شیفته

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی smug

کلمه : smug
املای فارسی : سموگ
اشتباه تایپی : سئعل
عکس smug : در گوگل

آیا معنی smug مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )