برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1435 100 1

slouch

/sˈlaʊt͡ʃ/ /slaʊt͡ʃ/

معنی: خمیدگی، تنبل، ادم بی دست و پا، ادم بی کاره وبی کفایت، اویختن، پوست انداختن، دولا دولا راه رفتن، خمیده بودن، اویخته بودن
معانی دیگر: آدم دست و پا چلفتی، بی عرضه، ناشی، قوز کردن، خمیده راه رفتن (یا بودن)، سر و شانه ها را پایین گرفتن، آدم تنبل، سرافتادگی، (طرز ایستادن) ناصاف، بد، کج، شل و ول، آویختگی، آویزانی، باسر خمیده ودولا دولا راه رفتن سربزیر

بررسی کلمه slouch

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: slouches, slouching, slouched
• : تعریف: to sit, stand, or move with a bent, careless posture.
مشابه: slump, stoop
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to cause to droop or bend.
مشابه: hang, stoop
اسم ( noun )
مشتقات: slouchingly (adv.), sloucher (n.)
(1) تعریف: a bent, drooping, or awkward posture or movement.
مشابه: slump, stoop

(2) تعریف: someone who is awkward, lazy, or inept.

واژه slouch در جمله های نمونه

1. she's no slouch at golf
بازی گلف او بد نیست.

2. Straighten your back - try not to slouch.
[ترجمه ترگمان]پشتت رو صاف کن سعی کن پاچه خواری نکن
[ترجمه گوگل]صاف کردن پشت خود را - سعی کنید به لانه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Try not to slouch when you are sitting down.
[ترجمه ترگمان]سعی کنید وقتی نشسته‌اید slouch نکنید
[ترجمه گوگل]سعی کنید در هنگام نشستن سعی نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She's no slouch when it comes to organizing parties.
[ترجمه ترگمان]وقتی برای سازماندهی مهمانی‌ها به اینجا می‌آید، هیچ slouch ندارد
[ترجمه گوگل]وقتی که به احزاب سازماندهی می شود، هیچ مشکلی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Don't slouch in that slovenly way!
[ترجمه ترگمان]سر این شلخته و شلخته این ور و آن ور نرو!
[ترجمه گوگل]در این روش غم انگیز نباشید
[ترجمه شما] ...

مترادف slouch

خمیدگی (اسم)
incline , bend , slouch , bent , curve , flexure , batter , curvature , hogging , flexion , stoop , crankle , tortuosity , droop , circumflexion , inflection , crookedness , inflexion , flection , nutation
تنبل (اسم)
slouch , lazybones
ادم بی دست و پا (اسم)
slouch , lout , lubber , bumpkin
ادم بی کاره وبی کفایت (اسم)
slouch
اویختن (فعل)
hang , append , hang out , dangle , loll , slouch
پوست انداختن (فعل)
shell , slouch , peel , desquamate , molt , moult , exuviate
دولا دولا راه رفتن (فعل)
slouch
خمیده بودن (فعل)
slouch
اویخته بودن (فعل)
slouch

معنی عبارات مرتبط با slouch به فارسی

کلاه دارای لبه ی پهن و آویخته، کلاه شاپوی لبه پهن، کلاه لبه پهن ولبه اویخته

معنی کلمه slouch به انگلیسی

slouch
• relaxed stooping posture, bending forward of the shoulders and head; lazy person, clumsy person
• sit or stand with the head and shoulders drooping forward, walk with a relaxed drooping gait
• if you slouch, you sit or walk in a lazy or tired way with your shoulders and head drooping down.
• if you are no slouch at a particular activity, you are skilful at it or know a lot about it; an informal expression.

slouch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Shirinbahari
فرد نالایق. بی دست وپا
My brother is no slouch at making a buck
خیری
Don't slouch
قوز نکن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی slouch
کلمه : slouch
املای فارسی : سلوچ
اشتباه تایپی : سمخعزا
عکس slouch : در گوگل

آیا معنی slouch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )