برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1682 100 1
شبکه مترجمین ایران

slide

/sˈlaɪd/ /slaɪd/

معنی: ریزش، سر، سرازیری، سراشیبی، کشو، لغزش، لغزنده، سرسره، اسباب لغزنده، پس وپیش رونده، توسراندنی، تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری، لغزیدن، سر خوردن، سریدن
معانی دیگر: (مانند کشو حرکت کردن یا پس و پیش رفتن) حرکت کشویی کردن، کشیدن، شخشیدن، لخشیدن، لغزاندن، سراندن، شخشاندن، لخشاندن، (به سرعت وبی سرو صدا) آمدن، رفتن، جیم شدن، ورمالیدن، (مخفیانه) حرکت کردن، (از دست کسی) افتادن، (لغزیدن و) رها شدن، (از نظر اخلاقی یا اعتیاد یا عادت) دچار لغزش شدن، به قهقرا رفتن، بازگشتن، (سنگ یا برف و غیره) ریزش، آوار، لغزه، بهمن (بیشتر در ترکیب)، رجوع شود به: glide، لخشش، حرکت کشویی، (برای بازی کودکان یا حمل چیزی) سرسره، (عکاسی) اسلاید، (شیشه ای که هر چیز مورد بررسی با میکروسکپ را روی آن قرار می دهند) لام، تیغه، سورتمه، سرخونده

بررسی کلمه slide

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: slides, sliding, slid
(1) تعریف: to move easily over a surface while remaining in contact with it.
مترادف: skim
مشابه: coast, glide, glissade, sail, slip

- The children were sliding on the ice.
[ترجمه گنج جو] کودکان بر روی یخها سرسره بازی می کردند.
|
[ترجمه RM] بچه ها روی یخ سرسره بازی می کردند.
|
[ترجمه Zahra joon] بچه ها روی یخ سر میخورند
|
[ترجمه Hamta] بچه‌ها بر روی یخ ها سرسره بازی می‌کنند|
[ترجمه ترگمان] ...

واژه slide در جمله های نمونه

1. slide the left ski forward, then the right
اسکی چپ را به جلو بلغزان،سپس اسکی راست را.

2. slide into something
(از نظر عادت یا اعتیاد و غیره) دچار لغزش شدن

3. slide over something
(از چیزی) احتراز کردن،ندیده گرفتن،ندیده رد شدن

4. to slide downhill on a sled
با سورتمه از تپه به پایین سریدن

5. to slide into bad habits
به عادات بد رجعت کردن

6. the drawers slide in and out easily
کشوها به آسانی باز و بسته می‌شوند.

7. windows that slide open
پنجره‌هایی که به طور کشویی باز می‌شوند

8. let (something) slide
در بوته‌ی اهمال گذشتن،اهمال کردن

9. the train's movement caused the box to slide off the seat
حرکت ترن باعث شد که جعبه از روی صندلی بیافتد.

10. The slide gave close-up detail of petal formation.
[ترجمه ترگمان]این اسلاید جزئیات نزدیک تشکیل گلبرگ را به دست می‌دهد
[ترجمه گوگل]اسلاید به جزئیات نزدیک به شکل گلبرگ اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف slide

ریزش (اسم)
abscission , pour , infusion , inset , downfall , slide , influx , afflux , affusion , diffusion , spray , leak , slump , leakage , flux , gush , effusion , outflow , intinction , perfusion , rheumatism
سر (اسم)
slide , secret , edge , end , mystery , point , acme , top , head , tip , inception , beginning , chief , origin , apex , vertex , cover , corona , incipience , headpiece , extremity , glide , piece , flower , lid , pate , noddle , pash , plug , inchoation , lead-off , nob , noggin , sliding
سرازیری (اسم)
slide , slant , slope , tilt , downhill , declivity , descent , pitch
سراشیبی (اسم)
slide , slant , slope , downhill , declivity
کشو (اسم)
slide , drawer , till
لغزش (اسم)
slip , error , slide , offense , lapse , flounder , gaffe , trip , stumble , slippage , peccadillo
لغزنده (اسم)
slide , slipper , slider , slip-over
سرسره (اسم)
slide , skating rink
اسباب لغزنده (اسم)
slide
پس وپیش رونده (اسم)
slide
توسراندنی (اسم)
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری (اسم)
slide
لغزیدن (فعل)
slip , slide , skid , tumble , stumble
سر خوردن (فعل)
founder , miscarry , slide , be disappointed , glide , flivver , be discouraged , be disillusioned , fail
سریدن (فعل)
slip , slide , coast , glide , skid , slither

معنی عبارات مرتبط با slide به فارسی

زیپ، (کیسه های پلاستیکی و غیره) بست زیپی
توسراندنی، کشویی
(از نظر عادت یا اعتیاد و غیره) دچار لغزش شدن
(گره طناب) حلقه
(از چیزی) احتراز کردن، ندیده گرفتن، ندیده رد شدن
خط کش مهندسی، خط کش محاسبه
رجوع شود به: trombone
(به ویژه ماشین بخار) دریچه ی کشویی، دریچه ی لغزشی، سوپاپ کشویی، دریچه متحرکی که باز وبسته میشود
(محفظه ای که چراغ دستگاه نمایش ((اسلاید)) در آن قرار دارد) فانوس اسلاید
در بوته ی اهمال گذشتن، اهمال کردن

معنی slide در دیکشنری تخصصی

slide
[سینما] اسلاید
[عمران و معماری] لغزش - لغزیدن - ریزش - واریز - لغزه
[کامپیوتر] اسلاید - اسلاید - تصویری واحد در یک نمایش . اسلاید ممکن است متنی ، تصویری ، یا گرافیکی باشد . اسلایدها می توانند حاوی انیمیشن ، صدا ، موزیک و ویدیو باشند.
[مهندسی گاز] لغزیدن ، لغزاندن
[نساجی] قسمت نوسان کننده ماشین یا دستگاه - سر دادن - سر خوردن- لغزش - کشو - سرسره
[معدن] لغزش(ژئوتکنیک)
[آب و خاک] لغزش
[زمین شناسی] لغزش - لغزش ها حرکاتی هستند که تغییر شکل محسوس در آنها به صورت برش محض می باشد و توده در امتداد یک سطح شکست یا در یک زون برشی قابل تشخیص می لغزد. لغزش ها ممکن است در همه مواد زمین اتفاق افتند. مشخصه حرکت توده و شکل سطح گسیختگی برای طبقه بندی انواع لغزش استفاده می شوند.
[عمران و معماری] منطقه لغزش
[آب و خاک] سطح بستر لغزنده
[آب و خاک] مرز لغزش
[ریاضیات] بست کشویی، کارگیر کشویی
[ریاضیات] انطباق لغزشی
[ریاضیات] کمان اره ی تاشو، اره ی کشویی
[عمران و معماری] دریچه کشویی
[آب و خاک] دریچه کشویی
[زمین شناسی] دریچه های لغزشی
...

معنی کلمه slide به انگلیسی

slide
• act of sliding; inclined surface for sliding on (esp. in a children's playground); part or mechanism which slides; transparency; avalanche, landslide; small rectangular glass which holds a specimen for microscopic viewing
• move smoothly across a surface, glide; move easily and quietly; slip, skid; elude, escape, get away; decrease, diminish, deteriorate; pass away quickly or easily
• when something slides or when you slide it, it moves smoothly over or against something else.
• to slide somewhere means to move there smoothly and quietly.
• if you slide into a particular attitude, you change to it gradually, without trying to stop yourself.
• if something such as prices or a currency slides, it is slowly getting into a bad or worse condition, and efforts to control it are not working. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. nothing else has succeeded so far in preventing a slide into civil war. the slide in the dollar has gone far enough.
• a mud slide or a rock slide happens when a large amount of mud or rock comes away from the ground and falls down a hillside.
• a slide is a small piece of photographic film which is mounted in a frame. you project light through the slide in order to display the picture on a screen.
• a slide is also a piece of glass on which you put something that you want to examine through a microscope.
• a slide in a playground is a structure that has a steep slope for children to slide down.
• a slide is also a hair slide.
slide block
• metal block that moves along two parallel track by motor power (mechanics)
slide fastener
• zipper
slide knot
• type of noose, type of know that can be tightened by sliding the loops of rope
slide projector
• device the enables ...

slide را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
واژه ای انگلیسی-
معادل فارسی: نماجا (جایی که برای نمایش یا عکسی است،مثل: رایانه،پرده نمایش و...)
ندا همتیان
قرار دادن ،گذاشتن
N
سرسره
na
سر دادن
Aidin Hasanpour
سطحي لغزنده
سرسره
Hessam
سر سره.
سطح شیب دار
Sana
سرسره
مهتا
سرسره
امیر
سرسره
aram
slide by: passed by
ta.......hi
سرسره
نسیم
لام آزمایشگاه (میکروسکوپ)
الینا
اسم ابر شرور در( تایتان نوجوان) هم هست
🐾 مهدی صباغ
(Slides (noun-plural :
دمپایی راحتی
به عنوان مثال :
Men's slides : دمپایی راحتی مردانه
Amir
به معنی سرسره و سر خوردن
Milkyway200
So what do u think of the class so far?
I like it.what about u?
I love looking at the slides
فکرکنم اسلاید تو این جمله معنیش"سرفصل"ه
mori
Why don't you just let it slide?
اینجا میشه "بگذر ازش"
چرا ازش نمیگذری
اهمیت نده
حنیف
متغیّر
اردوان طالبی
کاهش یافتن - لیز خوردن-اسلاید-کشیدن
ttgttyhg
گوشه زیر
ایرزاد
《 پارسی را پاس بِداریم》
slide
واژه ای ایرانی - اُروپایی ست :
slide : s - lid - e
-s = پیش وَند : سِ ، شُ ،آز ، اَز ، زُ ، خِ ، خُ دَر پارسی : به سوی بیرون ، تَمام ، هَمه
lid = لیز ، لَغز ، لَخش دَر پارسی
e - = پَس وَند نام ساز که دَر اِنگِلیسیِ نو لَبیده ( تَلَفُظّ) نِمی شَوَد.
گَرته بَرداری : سِلیز ، شِلیز ، زُلیز ، خِلیز

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی slide

کلمه : slide
املای فارسی : اسلاید
اشتباه تایپی : سمهیث
عکس slide : در گوگل

آیا معنی slide مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )