برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1401 100 1

singularity

/ˌsɪŋɡjʊˈlærɪti/ /ˌsɪŋɡjʊˈlærɪti/

معنی: شگفتی، غرابت، یکتایی، انفرادی، منحصر بفردی، تکینی
معانی دیگر: شگرفی، جنبه ی فوق العاده، چیز استثنایی

بررسی کلمه singularity

اسم ( noun )
حالات: singularities
(1) تعریف: the fact or condition of being singular.
متضاد: multiplicity
مشابه: individuality

(2) تعریف: an unusual trait or quality.
مشابه: peculiarity, specialty

- His stutter was a singularity that he wanted to rid himself of.
[ترجمه س.م.] لکنت او ویژگی منحصربفردی بود که میخواست خود را از شر آن خلاص کند.
|
[ترجمه ترگمان] لکنت زبان او تنها چیزی بود که او می‌خواست خودش را از شر آن خلاص کند
[ترجمه گوگل] لکنت او یک تکینگی بود که او می خواست خودش را از دست بدهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه singularity در جمله های نمونه

1. Singularity is almost invariably a clue. The more featureless and commonplace a crime is, the more difficult is it to bring it home.
[ترجمه ترگمان]singularity تقریبا همیشه سر نخ است هر چیزی که در هر صورت و هر چیز پیش‌پاافتاده و بی‌شکل باشد، دشوارتر است که آن را به خانه بیاورد
[ترجمه گوگل]انحصار تقریبا همیشه یک سرنخ است جنایت بزرگتر و شایعتر است، سخت تر آن است که آن را به خانه بیاوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He had an attractive singularity of viewpoint.
[ترجمه ترگمان]نقطه ضعفی جذاب داشت
[ترجمه گوگل]او تا به حال منحصر به فرد جذاب از نقطه نظر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He has been behaving with great singularity.
[ترجمه ترگمان]او در حال رفتار کردن با یک نقطه تکین بزرگ است
[ترجمه گوگل]او با تکیه گاه رفتار کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. One cannot fail to be struck by the singularity of his sculptures.
[ترجمه ترگمان]یکی از آن‌ها نمی‌تواند از منحصر به فرد مجسمه‌های او ضربه بزند
[ترجمه گوگل] ...

مترادف singularity

شگفتی (اسم)
amazement , astonishment , marvel , singularity , prodigy
غرابت (اسم)
eccentricity , singularity , originality , curiosity , strangeness , weirdness , quirkiness , peculiarity , queerness , freakery , kink
یکتایی (اسم)
singularity , oneness , uniqueness
انفرادی (اسم)
singularity
منحصر بفردی (اسم)
singularity
تکینی (اسم)
singularity

معنی singularity در دیکشنری تخصصی

singularity
[شیمی] تکینی
[برق و الکترونیک] ویژگی ، انفرادی
[ریاضیات] تکینی
[ریاضیات] ادات یک طرفی، رابط یک طرفی
[برق و الکترونیک] توابع ویژه
[ریاضیات] تکینی تابع مختلط
[ریاضیات] تکینی تابع تحلیلی
[ریاضیات] تکینی جبری
[ریاضیات] essential singularity (singular point) - نقطه ی استثنائی اصلی
[ریاضیات] تکینی اساسی
[ریاضیات] تکینی تنها
[ریاضیات] تکینی لگاریتمی
[ریاضیات] تکینی معمولی
[ریاضیات] انفراد عادی
[ریاضیات] تکینی برداشتنی

معنی کلمه singularity به انگلیسی

singularity
• quality of being singular, uniqueness; peculiarity, unique or individual quality

singularity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نقوی
بی‌همتایی
پیمان عظیمی
تکینگی(عمران-سازه)
پریسا

. [countable] technical an extremely small point in space that contains an extremely large amount of material and which does not obey the usual laws of nature, for example a black hole or the point at the beginning of the universe
ebi
تکینه‌شدگی

یکسان‌شدگی ، یکسانگی

تکسان‌شدگی ، تکسانگی
يار دلواري
solo منحصر بفردی
At least you let go of emotion
حداقل از احساس مایه میذاشتی
مجاز بودن این کیفیت مایه میذاشتی
سحر
فردیت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی singularity
کلمه : singularity
املای فارسی : سینگولریتی
اشتباه تایپی : سهدلعمشقهفغ
عکس singularity : در گوگل

آیا معنی singularity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )