برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1399 100 1

shove

/ˈʃəv/ /ʃʌv/

معنی: تنه، هل، پرتاب، هل دادن، تنه زدن، پرتاب کردن، با زور پیش بردن، پرتاب شدن، کشیدن
معانی دیگر: (با فشار) عقب زدن، پس راندن، چپاندن، با فشار داخل کردن، پس رانی، عقب رانی، کشیدن شمشیر

بررسی کلمه shove

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: shoves, shoving, shoved
(1) تعریف: to push roughly or carelessly.
مترادف: jostle, thrust
مشابه: butt, elbow, jog, jolt, nudge, push, ram

- The fight broke out after one of the drunken men shoved the other.
[ترجمه رجبی] دعوا بعد از آنکه یکی از مردان مست دیگری را هل داد، سر گرفته شد.
|
[ترجمه ترگمان] جنگ پس از یکی از سربازان مست به راه افتاد
[ترجمه گوگل] مبارزه بعد از آنکه یکی از مردان مست بدو رفت، جنگ شروع شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The mugger shoved people out of his way as he ran.
[ترجمه ترگمان] سارق وقتی می‌دوید مردم را ازسر راهش کنار می‌زد
[ترجمه گوگل] همانطور که او فرار می کرد مردم را از راه خود محو می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her brother sat next to her, but the little girl shoved him away.
[ترجمه ترگمان] برادرش کنار ا ...

واژه shove در جمله های نمونه

1. shove off
1- با هل دادن قایق را از کرانه دور کردن 2- (عامیانه) راهی شدن،عزیمت کردن

2. ali's shove sent me sliding down the ice
هل علی مرا روی یخ به پایین سر داد.

3. push comes to shove
(عامیانه - معمولا با: if یا when) بحران،سختی

4. to give something a shove
چیزی را هل دادن

5. if push comes to shove
(عامیانه) اگر برخورد تبدیل به جنگ شود،اگر قضیه بالا بگیرد

6. Harry gave him a hefty shove and he fell over.
[ترجمه ترگمان]هری به او تنه زد و به زمین افتاد
[ترجمه گوگل]هری به او شلیک خوبی کرد و او را سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Voters are telling the Congress to shove its new tax plan.
[ترجمه ترگمان]رای دهندگان به کنگره می‌گویند که طرح مالیاتی جدید خود را به چالش بکشد
[ترجمه گوگل]رأی دهندگان به کنگره می گویند که برنامه مالیاتی جدید خود را بردارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Encouraging me when I need a shove.
...

مترادف shove

تنه (اسم)
stock , bulk , frame , stem , body , trunk , corpus , jostle , push , shove
هل (اسم)
jostle , push , cardamom , shove
پرتاب (اسم)
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
هل دادن (فعل)
jog , hitch , hustle , shoulder , haul , poach , push , shove , poke
تنه زدن (فعل)
hunch , jostle , shove
پرتاب کردن (فعل)
pelt , slog , project , sling , lunge , thrust , pitch , shove , throw , hurl , shoot , skeet , jaculate
با زور پیش بردن (فعل)
shove
پرتاب شدن (فعل)
slat , shove
کشیدن (فعل)
trace , figure , heave , string , stretch , drag , pluck , draw , haul , weigh , pull , avulse , drain , strap , lave , suffer , subduct , thole , shove , chart , plot , experience , lengthen , hale , drawl , entrain , evulse , snick , magnetize , trawl

معنی عبارات مرتبط با shove به فارسی

1- با هل دادن قایق را از کرانه دور کردن 2- (عامیانه) راهی شدن، عزیمت کردن
(عامیانه) اگر برخورد تبدیل به جنگ شود، اگر قضیه بالا بگیرد
(عامیانه - معمولا با: if یا when) بحران، سختی

معنی کلمه shove به انگلیسی

shove
• push, jostle, thrust from behind
• push, thrust from behind
• if you shove someone or something, you give them a hard push. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i gave him a shove in the direction of the street.
• if you tell someone to shove off, you are telling them angrily to go away; an informal expression.
shove off
• go away, depart

shove را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تتتت
هل دادن
Mohamad daichi
shove هل دادن از push قوی تر
give sb shoveتنه زدن به کسی
shove off
we shove the couch behind the door
مصطفي فريسات
هل دادن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shove
کلمه : shove
املای فارسی : شو
اشتباه تایپی : ساخرث
عکس shove : در گوگل

آیا معنی shove مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )