برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1362 100 1

seat

/ˈsiːt/ /siːt/

معنی: مقر، جا، کفل، نیمکت، مرکز، مستقر، مسند، نشیمن، مدار، صندلی، محل اقامت، سرین، جایگاه، نشیمن گاه، جایگزین ساختن، نشاندن
معانی دیگر: طرز نشستن (مثلا بر اسب)، قرارگیری، جا (برای نشستن)، تخت، تختگاه، پتواز، نشینه، (شلوار) خشتک، بخشی از صندلی و غیره که کفل بر آن قرار می گیرد، سرنیگاه، ته، حق نشستن در محلی ویژه، عضویت، کرسی، پایتخت، (در بدن) محل، اندام، (به ویژه ماشین آلات) محل استقرار، پایه، زیرسازی، نشستگاه، زیرسازی کردن، خانه، اقامت گاه، منزلگاه، کاخ، (در صندلی) مستقر کردن، جا (برای نشاندن) داشتن، گنجایش داشتن، (با: -self) نشستن، بر مسند (قدرت و غیره) نشاندن، بر تخت (سلطنت) نشاندن، صندلی دار کردن

بررسی کلمه seat

اسم ( noun )
عبارات: by the seat of one's pants
(1) تعریف: an object for sitting on, such as a chair or bench.

(2) تعریف: a space in which one may sit.
مشابه: accommodation, space

(3) تعریف: an administrative center.

- This town is the county seat.
[ترجمه علی حاضری] این شهرک معروف به شهر صندلی است.
|
[ترجمه امین] این شهرک مرکز بخش است.
|
[ترجمه ااا] این شهر به کشورصندلی ها معروف است|
[ترجمه ترگمان] این شهر جای county
[ترجمه گوگل] این شهر صندلی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه seat در جمله های نمونه

1. seat belt
کمربند ایمنی

2. seat belts protect passengers from harm
کمربند ایمنی مسافران را از آسیب حفظ می‌کند.

3. seat yourself by the window and watch the rain
کنار پنجره بنشین و باران را تماشا کن.

4. a seat of power
مسند قدرت

5. the seat of a pillar
پایه‌ی ستون

6. the seat of his pants is torn
خشتک شلوارش پاره شده است.

7. the seat of pain
محل درد

8. the seat of the chair
ته صندلی

9. to seat a valve
برای سوپاپ زیرسازی کردن

10. country seat
(قدیمی) خانه‌ی بزرگ روستایی (دارای مزارع بزرگ در اطرافش)

11. a box seat
صندلی لژ

12. a child's seat and harness are among the necessities of family cars
صندلی و کمربند ایمنی مخصوص کودکان از ضروریات اتومبیل خانواده‌ها است.

13. a comfortable seat
یک صندلی راحت

14. a major seat of learning
یک مرکز عمده‌ی علم و آموزش ...

مترادف seat

مقر (اسم)
abode , residence , seat , site , domicile , stead , chair
جا (اسم)
house , accommodation , seat , site , stead , case , lodge , place , room , space , situation , receptacle , location , station , berth , socket , sitting , emplacement , houseroom , seating , vacancy , lieu , locality , quarterage
کفل (اسم)
seat , slat , backside , posterior , rump , hip , buttock , gluteus , breech , haunch , hunkers , toby
نیمکت (اسم)
seat , banquette , bench , couch , pew , sofa , settee , squab
مرکز (اسم)
heart , base , seat , focus , capital , middle , center , station
مستقر (اسم)
seat , capital
مسند (اسم)
post , seat , position , bench , couch , predicate
نشیمن (اسم)
house , seat , breech , nest
مدار (اسم)
seat , circle , hinge , pivot , parallel , center , orbit , tropic
صندلی (اسم)
seat , place , stall , chair , footstool , sitting
محل اقامت (اسم)
residence , seat , domicile , residency
سرین (اسم)
seat , rump , gluteus , buttocks
جایگاه (اسم)
house , seat , place , position , station
نشیمن گاه (اسم)
seat
جایگزین ساختن (فعل)
seat
نشاندن (فعل)
seat , embed , infix , set , imprint , imbed , immigrate , push , enchase , inlay , set down , stud

معنی عبارات مرتبط با seat به فارسی

(اتومبیل و هواپیما و غیره) کمربند ایمنی، کمربند صندلی هواپیما
(خودمانی) متکی به ابتکار و مهارت فردی (نه نقشه ی قبلی یا دستگاه های خودکار و غیره)
(امریکا - کلیسا) صندلی یا نیمکت نزدیک به میز خطابه ی کشیش (ویژه ی نادم ها و آمرزش طلبان است)، صندلی نادم ها (anxious bench هم می گویند)
صندلی عقب، صندلی عقب مقام یا موقعیت درجه دو، دور از انظار
(دوچرخه) زین باریک که عقب آن به بالا انحنا دارد، زین موزی
(در سالن تئاتر و استادیوم و غیره) صندلی لژ، صندلی در جایگاه مخصوص، صندلی لژ
صندلی سطلی، صندلی قوس دار که زاویه ی پشتی آن قابل تغییر است (مثل صندلی برخی اتومبیل ها)، صندلی یکنفری در هواپیماواتومبیل
چند سرنشینی (در یک اتومبیل برای سبک کردن بار ترافیک در بزرگراه ها)، صندلی اتومبیل، صندلی کودک (که با تسمه یا قلاب روی صندلی اتومبیل سوار می کنند)
موقعیت خوب، وضع رو براه
(قدیمی) خانه ی بزرگ روستایی (دارای مزارع بزرگ در اطرافش)، عمارت تابستانی ,عمارت ییلاقی
(امریکا) مرکز بخش (رجوع شود به: county) (انگلیس: county town)، مرکز بخشداری
...

مخفف seat

عبارت کامل: Sociedad Española de Automóviles de Turismo
موضوع: شرکت
سیات (SEAT) یک شرکت خودروسازی اسپانیایی است. این شرکت در سال ۱۹۵۰ توسط انستیتوی ملی صنعت اسپانیا و با کمک آغازین شرکت فیات بنیان نهاده شد. هم اکنون این شرکت به طور کامل تحت مالکیت گروه آلمانی فولکس واگن است. شرکت سیات در شهر مارتورل در نزدیکی بارسلون جای دارد و به طور رسمی در بارسلون به ثبت رسیده است.

سیات (SEAT) سرواژه ای از عبارت اسپانیایی «Sociedad Española de Automóviles de Turismo» به معنی «انجمن اسپانیایی خودروهای گردشگری » است.

معنی seat در دیکشنری تخصصی

seat
[عمران و معماری] نشیمنگاه
[مهندسی گاز] مقر ، محل ، نشیمنگاه ، جایگاه
[عمران و معماری] نبشی نشیمن
[سینما] پرفروش
[کوه نوردی] صندلی صعود
[عمران و معماری] موضع نشست - محل نشست - نشستگاه
[زمین شناسی] موضع نشست
[عمران و معماری] ظرفیت مسافران نشسته - گنجایش مسافران نشسته
[کوه نوردی] صندلی حمایت
[عمران و معماری] پاشنه پل
[سینما] صندلی تاشو در سینما
[مهندسی گاز] نشیمنگاه فنر
[سینما] صندلی تاشو (در سینما)
[مهندسی گاز] طوقه ، نشیمن
[نفت] نشیمن سوپاپ

معنی کلمه seat به انگلیسی

seat
• furniture designed for sitting upon (such as a chair or bench); horizontal part of a chair used for sitting; place to sit; place, location; center of an organization; house, home; buttocks, backside
• place in a seat; have a seating capacity, accommodate; fix firmly in place
• a seat is an object that you can sit on, for example a chair.
• the seat of a chair is the part that you sit on.
• if you seat yourself somewhere, you sit down; a formal use.
• a building or vehicle that seats a particular number of people has enough seats for that number.
• when someone is elected to parliament, you can say that they or their party have won a seat.
• the seat of an organization or wealthy family is where they have their base.
• the seat of a movement or activity is the place where it originates.
• if you take a back seat, you allow other people to have all the power and to make all the decisions.
seat belt
• anchored strap that buckles across the hips of a seated passenger to protect him in the event of an accident
• a seat-belt is a strap that you fasten across your body for safety when travelling in a car or aeroplane.
seat in the house of commons
• place in the british parliament
seat of government
• place within government
seat stay
• tube on a bicycle frame which supports the seat
back seat
• rear seat (in a car, airplane, etc.); (figurative) insignificant position, position of secondary importance
booster seat
• special seat designed to be placed on top of an adult chair in order to raise a small child to the level of a table; minimal car seat designed for a small child (used with an adult safety belt)
...

seat را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hh
جایا مکان نشستن
N8A2S
a place where you can sit
zaaaaa
محل نشستن
لیلا
Take a seat
بنشین مودبانه تر از sit down میباشد
fateme
توی (Oxford Elementary )نوشته صندلی
mehrasa
صندلی
محمد ولی زاده
a place where you can sit
فيروزه
در حقوق به معناي مقر و محل مي باشد به عنوان مثال seat of
arbitration به معناي مقر و محل داوري است.
tinabailari
the least expensive seats are at the back
ارزان ترین صندلی ها در عقب هستند 🧷
Abdolhossein
I could not find seat on the bus
محسن پاشنا
کرسی مجلس
To win/gain/lose a seat*
parliamentory/Senate sear*
امیرحسین
a place where you can sit
Arshi. Si. 1380
صندلی، مقر، جایگاه، مسند، جا، نیمکت، مرکز، نشیمن، نشیمن گاه، کفل، سرین، محل اقامت، مدار، مستقر، نشاندن، جایگزین ساختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی seat
کلمه : seat
املای فارسی : سیت
اشتباه تایپی : سثشف
عکس seat : در گوگل

آیا معنی seat مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )