برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1438 100 1

scout

/ˈskaʊt/ /skaʊt/

معنی: دیده بان، طلایه دار، مامور اکتشاف، پیش اهنگ، دیده بانی کردن، پیشاهنگی کردن، عملیات اکتشافی کردن پوییدن
معانی دیگر: مامور استخدام ورزشکاران (دارای آینده ی درخشان)، مامور شناسایی، دیده وری کردن، جاسوسی کردن، (دنبال چیزی) گشتن، جستجو کردن، (سرباز یا هواپیما یا کشتی) دیده ور، جاسوس ورزشی، (دختر یا پسر) پیشاهنگ، دیدزنی، شناسایی، (خودمانی) شخص، آدم، یارو، (معمولا با: up یا out) با جستجو یافتن یا به دست آوردن، مورد تمسخر قرار دادن، تسخر زدن، (به ریش کسی) خندیدن

بررسی کلمه scout

اسم ( noun )
• : تعریف: (chiefly British) a member of the Scouts, an international organization for youth; Boy Scout; Girl Scout.

واژه scout در جمله های نمونه

1. a scout camp
اردوی پیشاهنگی

2. to scout around for firewood
دنبال هیزم گشتن

3. robert is a football scout
روبرت مامور شناسایی و استخدام فوتبالیست‌ها است.

4. he sent a rider ahead to scout the area
سواری را جلو فرستاد تا آن ناحیه را دیده‌وری کند.

5. They stopped scout in the mountainous area.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها از گشتن در این ناحیه کوهستانی متوقف شدند
[ترجمه گوگل]آنها ناگهان در منطقه کوهستانی متوقف شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Climbing the mountain fatigued the whole scout troop.
[ترجمه ترگمان]از کوه بالا رفتن همه افراد گروه را خسته کرد
[ترجمه گوگل]صعود به کوه خسته از کل نیروی پراکنده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A party was sent ahead to scout.
[ترجمه ترگمان] یه مهمونی رو برای دیده‌بانی فرستاده شدن
[ترجمه گوگل]حزب برای پیشبرد اهداف فرستاده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف scout

دیده بان (اسم)
scout , sentinel , feeler , look-out
طلایه دار (اسم)
scout
مامور اکتشاف (اسم)
scout , scouter
پیش اهنگ (اسم)
fugleman , boy scout , scout
دیده بانی کردن (فعل)
scout , espy , monitor
پیشاهنگی کردن (فعل)
scout
عملیات اکتشافی کردن پوییدن (فعل)
scout

معنی عبارات مرتبط با scout به فارسی

(ارتش) زره پوش دیده وری
در پیشاهنگی :سررسد
تربیت پیشاهنگی
پیشاهنگ (عضو سازمان جهانی پیشاهنگی: the boy scouts که در 1908 در انگلیس پایه گذاری شد - شاخه ی این سازمان در امریکا: boy scouts of america)
شیر بچه (عضو بخشی از سازمان پیشاهنگی ویژه ی پسران بین هشت تا ده ساله)، کاب اسکاوت، پسران پیش اهنگ 8 تا 01 ساله
(امریکا) پیش آهنگ عقاب (بالاترین درجه ی پیشاهنگی)
(آمریکا) پیشاهنگ دختر، عضو پیشاهنگان دختر ایالات متحده آمریکا (در سال 1912 تاسیس گردید)
(به ویژه در تئاتر) مامور یافتن اشخاص هنرمند و پر استعداد، کسیکه اشخاص لایق وذیفن را برای کار مخصوصی کشف واستخدام کند

معنی scout در دیکشنری تخصصی

[سینما] فیلمنامه خوان [در کارگاههای فیلمسازی ]
[نفت] خبر گزار نفتی
[سینما] مسؤول کشف استعداد [بازیگران جدید]

معنی کلمه scout به انگلیسی

scout
• soldier or vehicle used in reconnoitering; instance or gathering information; member of the boy or girl scouts; one who discovers new talent; servant for a student at oxford university
• reconnoiter, gather information; serve on a reconnaissance patrol; search; examine, inspect; reject with scorn
• a scout or a boy scout is a member of the scout association. scouts are encouraged to be disciplined and to learn practical skills. in the united states, girls can be scouts as well.
• a scout is also a person who is sent somewhere to find out the position of an enemy army.
• if you scout around for something, you search for it in different places.
scout about
• search, seek
scout airplane
• patrol plane
scout car
• patrol car
boy scout
• member of the boy scouts (boys' club that stresses outdoor life and service to others); momma's boy, goody two shoes (slang)
• a boy scout is a member of the scout association. boy scouts are encouraged to be disciplined and to learn practical skills.
cub scout
• junior boy scout usually between 8 to 11 years old
• a cub scout is a boy who is a member of the cub scouts, the junior branch of the scout association. cub scouts are encouraged to be disciplined and to learn practical skills. they are usually between eight and eleven yers old.
girl scout
• member of an organization for girls aimed at developing citizenship and character
• in the united states, a girl scout is a member of the girl scouts association. girl scouts are encouraged to be disciplined and to learn practical skills.
talent scout
• one who seeks out new people who have s ...

scout را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
شناساگر ، جستجوگر
Mohammadreza Akbarian
Scout = دیده بان / دیده بانی کردن
Scouter = شخصی که دیده بانی میکند
Amirreza2000A
مامور گشت
سعید
استعدادیاب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scout
کلمه : scout
املای فارسی : سکوعت
اشتباه تایپی : سزخعف
عکس scout : در گوگل

آیا معنی scout مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )