برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1407 100 1

scarce

/ˈskers/ /skeəs/

معنی: تنگ، نادر، کمیاب، اندک، کم، قلیل
معانی دیگر: تنگیاب، دیریاب، نایاب، رجوع شود به: scarcely، ندرتا

بررسی کلمه scarce

صفت ( adjective )
حالات: scarcer, scarcest
مشتقات: scarceness (n.)
(1) تعریف: in short supply; insufficient.
مترادف: exiguous, inadequate, insufficient, meager, scant, short, tight
متضاد: abundant, plentiful, rife
مشابه: deficient, lacking, scanty, skimpy, wanting

- Fruits and vegetables were scarce during the war years.
[ترجمه عارف] در طول سال های جنگ میوه ها و سبزیجات کمیاب بودند
|
[ترجمه R] در طول سال های جنگ سبزیحات و میوه ها کمیاب بودند
|
[ترجمه ترگمان] میوه‌ها و سبزیجات در طول سال‌های جنگ کمیاب بودند
[ترجمه گوگل] در طول سال های جنگ، میوه ها و سبزیجات کمیاب نبود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Scarce medical supplies made it difficult for doctors to treat their patients.
[ترجمه ترگمان] نیروی پزشکی اندک برای پزشکان دشوار است تا بیماران خ ...

واژه scarce در جمله های نمونه

1. Chairs which are older than one hundred years are scarce.
صندلی هایی که بیش از صد سال قدمت دارند، کمیاب هستند

2. Because there is little moisture in the desert, trees are scarce.
به خاطر اینکه در بیابان رطوبت کمی وجود دارد، درختان خیلی کمیابند

3. How scarce are good cooks?
آشپزهای خوب چقدر کم اند

4. fuel was scarce during the war
در طول جنگ سوخت کمیاب بود.

5. peyman collects scarce stamps
پیمان تمبرهای کمیاب را گردآوری می‌کند.

6. make oneself scarce
(عامیانه) کم پیدا شدن،رفتن،جیم شدن،فلنگ را بستن

7. onions have once again been scarce for sometime
مدتی است که دوباره پیاز نایاب شده است.

8. his paintings have now become quite scarce
نقاشی‌های او اکنون بسیار کمیاب شده‌اند.

9. fruits are cheap when they are plentiful and expensive when they are scarce
میوه‌ها در هنگام فراوانی ارزان و در زمان کمیابی گران هستند.

10. Their is something that is much more scarce, something rarer than ability. It is the ability to recognize.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها چیزی هستند که بسیار کمیاب است، چیزی بیش از توانایی این توانایی تشخیص آن است
[ترجمه گوگل]آنها چیزهایی هستند ...

مترادف scarce

تنگ (صفت)
close , tight , narrow , thick-set , fleshing , scarce
نادر (صفت)
uncommon , rare , scarce , curious , infrequent , paranormal
کمیاب (صفت)
uncommon , rare , scarce , curious , infrequent
اندک (صفت)
slight , light , little , frugal , lean , scant , low , niggling , scarce , skimpy , low-test
کم (صفت)
slight , light , small , little , rare , skimp , scant , low , scarce , infrequent , remote , marginal , exiguous , sparing , scanty , junior , scrimpy
قلیل (صفت)
slight , scrimp , scant , scarce , negligible , skimpy , insignificant

معنی عبارات مرتبط با scarce به فارسی

(عامیانه) کم پیدا شدن، رفتن، جیم شدن، فلنگ را بستن

معنی scarce در دیکشنری تخصصی

scarce
[ریاضیات] کمبود، کمیاب
[حسابداری] منابع کمیاب
[حسابداری] منابع محدود

معنی کلمه scarce به انگلیسی

scarce
• rare, not abundant, in short supply
• barely, hardly, scarcely
• if something is scarce, there is not much of it.
scarce book
• rare book
scarce supply
• scanty supply, condition of having a lack of supplies
food is scarce
• there is a shortage of food
make oneself scarce
• go away, depart, leave

scarce را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر حسین بهزادی
Low to find
میترا
نادر، کمیاب
فرزاد
به سختی-به زحمت-به زور-به دشواری-مشکل
کمیاب-نادر-نایاب-کم-ناکافی
تازه-بمحض اینکه-چیزی نگذشته بود که.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scarce
کلمه : scarce
املای فارسی : سکرک
اشتباه تایپی : سزشقزث
عکس scarce : در گوگل

آیا معنی scarce مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )