saber rattling

/ˈseɪbərˈrætlɪŋ//ˈseɪbəˈrætl̩ɪŋ/

دم از جنگ زدن، قدرت نمایی کردن، نیروی نظامی خود را به رخ کشیدن، نمایش نیروی نظامی

بررسی کلمه

اسم ( noun )
• : تعریف: a menacing display of military force, or the verbal threat to use it.

جمله های نمونه

1. As a response we're saber rattling with our Naval muscle in the south China Sea and Korean Peninsula.
[ترجمه بهنام باقری] ما نیز با نشان دادن قدرت نیروی دریایی خود در دریای غربی چین واکنش بدهیم
|
[ترجمه گوگل]به عنوان پاسخ، ما با ماهیچه های نیروی دریایی خود در جنوب دریای چین و شبه جزیره کره در حال تکان خوردن هستیم
[ترجمه ترگمان]در پاسخ، ما در دریای چین، دریای چین و شبه جزیره کره، muscle را به صدا در می آوریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Saber rattling that set the stage for war.
[ترجمه بهنام باقری] ژست قدرت نظامی زمینه جنگ را اماده می کند
|
[ترجمه گوگل]صداي صابر كه زمينه جنگ را فراهم كرد
[ترجمه ترگمان]Saber که صحنه را برای جنگ آماده می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Despite the saber rattling, most union leaders are not inclined to call for general strikes or mass pickets.
[ترجمه گوگل]علیرغم صدای تند تند، اکثر رهبران اتحادیه ها تمایلی به فراخوان برای اعتصابات عمومی یا اعتراضات گسترده ندارند
[ترجمه ترگمان]علی رغم the شمشیر، بسیاری از رهبران اتحادیه ها تمایل ندارند که به اعتصاب عمومی یا دسته های انبوه بپردازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This is just North Korean saber rattling, pure and simple.
[ترجمه گوگل]این فقط شمشیرهای کره شمالی است، خالص و ساده
[ترجمه ترگمان]این فقط شمشیر کره شمالی است، خالص و ساده
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A peaceful talk should be arranged prior to any saber rattling.
[ترجمه گوگل]یک گفتگوی مسالمت‌آمیز باید قبل از هر گونه تند زدن سابر ترتیب داده شود
[ترجمه ترگمان]یک گفتگوی صلح آمیز باید قبل از هر نوع شمشیر انجام شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Sometimes the U. S. can be serious; it is not just saber rattling toward other nations.
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات ایالات متحده می تواند جدی باشد این فقط شمشیر برای ملت های دیگر نیست
[ترجمه ترگمان] \"بعضی اوقات\" ف - - ی اس - - - - - - - - جدی می گی؛ این فقط saber که به ملل دیگر rattling
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Though occupied with his lonely struggle to unify gravity and electromagnetism in a single mathematical framework, he watched Germany's saber rattling with alarm.
[ترجمه گوگل]گرچه درگیر مبارزه ی تنهایی خود برای یکی کردن گرانش و الکترومغناطیس در یک چارچوب ریاضی بود، اما با زنگ خطر شمشیر آلمان را تماشا کرد
[ترجمه ترگمان]اگر چه درگیر مبارزه تن های خود برای اتحاد جاذبه و الکترو مغناطیس در یک چارچوب ریاضی واحد بود، با ترس و لرز آن شمشیر را نگاه می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. As to the Taiwan independence movement, some politicians feel China is just saber rattling.
[ترجمه گوگل]در مورد جنبش استقلال تایوان، برخی از سیاستمداران احساس می‌کنند که چین فقط در حال غرش است
[ترجمه ترگمان]اما در مورد جنبش استقلال تایوان، برخی از سیاستمداران احساس می کنند که چین تنها یک شمشیر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Japan has been engaged in efforts to improve its sea-borne based ballistic missile defense capabilities in the wake of North Korean missile tests and saber rattling.
[ترجمه گوگل]ژاپن در پی آزمایش‌های موشکی کره شمالی و اصابت شمشیر، تلاش‌هایی را برای بهبود قابلیت‌های دفاع موشکی بالستیک دریایی خود انجام داده است
[ترجمه ترگمان]ژاپن در تلاش برای بهبود قابلیت های دفاع موشکی موشک های بالستیک خود در برابر آزمایش های موشکی کره شمالی و تکان دادن شمشیر درگیر بوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. It is still too early to say whether your opponent's threats were mere saber rattling .
[ترجمه گوگل]هنوز خیلی زود است که بگوییم تهدیدات حریف شما صرفاً به صدا در آمده یا خیر
[ترجمه ترگمان]هنوز خیلی زود است که بگویم تهدیدهای رقیب شما فقط saber است یا نه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

پیشنهاد کاربران

مثال برای معانی که دوستان ارایه نمودند؛
For example, during a tense diplomatic standoff, a country might engage in saber rattling by deploying military forces near the border.
In a heated argument, someone might engage in saber rattling by making bold and aggressive statements.
...
[مشاهده متن کامل]

In a sports rivalry, a team might engage in saber rattling by trash talking and displaying their championship trophies.

منابع• https://fluentslang.com/slang-for-tactics/
رجز خوانی
– saber rattling toward other nations
– saber rattling that set the stage for war
– a peaceful talk should be arranged prior to any saber rattling
شاخ و شونه کشیدن، رجز خوانی کردن، قدرت نظامی را به رخ یکدیگر کشیدن
رجزخوانی

بپرس