برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1430 100 1

Suspicious

/səˈspɪʃəs/ /səˈspɪʃəs/

معنی: بدگمان، مشکوک، ظنین، حاکی از بدگمانی
معانی دیگر: شک برانگیز، موجب سوظن، بدگمان کننده، بدگمان گر، مشکوک (کننده)، شبهه انگیز، شکاک، دارای سوظن

بررسی کلمه Suspicious

صفت ( adjective )
مشتقات: suspiciously (adv.), suspiciousness (n.)
(1) تعریف: tending to cause or evoke questions or doubt.
مترادف: dubious, questionable
متضاد: unremarkable
مشابه: debatable, doubtful, fishy, shady, slippery, suspect, unbelievable, untrustworthy

- These activities carried out in the middle of the night appeared suspicious to the neighbors.
[ترجمه ترگمان] این فعالیت‌ها که در نیمه‌های شب انجام می‌شدند نسبت به همسایگان بدگمان بودند
[ترجمه گوگل] این فعالیت های انجام شده در اواسط شب به همسایگان مشکوک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: indicating one's suspicion.
متضاد: unsuspecting, unsuspicious

- His mother looked at him with a suspicious expression.
[ترجمه ترگمان] مادرش با قیافه مشکوکی به او نگاه کرد
[ترجمه گوگل] مادرش با بیان مشکوک به او نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: having or inclined to have suspicions; doubting; untrusting.
مترادف: distrustful, doubting, mistrustful
متضاد: gullible, trusting, unsuspecting, unsu ...

واژه Suspicious در جمله های نمونه

1. he is suspicious of strangers
او نسبت به غریبه‌ها سوظن دارد.

2. her husband's suspicious deals
معاملات شک برانگیز شوهر او

3. his confession has a suspicious sound to me
اعتراف او به نظرم مشکوک است.

4. he greeted us with a suspicious grin
ما را با نیشخندی حاکی از سوظن پذیرفت.

5. the inconsistency of the details of his explanation made us suspicious
تناقض جزئیات توضیح او،ما را مشکوک کرد.

6. The rabbit is timid and suspicious.
[ترجمه ترگمان]خرگوش ترسو و مشکوک است
[ترجمه گوگل]خرگوش ترسو و مشکوک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He was rightly suspicious of meeting me until I reassured him I was not writing about him.
[ترجمه ترگمان]او به خوبی از ملاقات من با من بدگمان بود، تا اینکه به او اطمینان دادم که در این باره چیزی نمی‌گویم
[ترجمه گوگل]او به طور قانع کننده ای از ملاقات با من بود تا زمانی که او را اطمینان دادم درباره او حرف نمی زدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Suspicious

بدگمان (صفت)
defiant , suspicious , distrustful , mistrustful
مشکوک (صفت)
uncertain , esoteric , questionable , suspicious , doubtful , fishy , dubious , shady , dubitable , precarious , vacillatory , skeptic
ظنین (صفت)
suspicious
حاکی از بدگمانی (صفت)
suspicious

معنی کلمه Suspicious به انگلیسی

suspicious
• suspect, shady, dubious; distrustful, doubting, skeptical; expressing suspicion
• if you are suspicious of someone, you do not trust them.
• suspicious things make you think that something is wrong with a situation.
suspicious circumstances
• questionable situation, set of events that cause doubt
suspicious movement
• movement that makes one feel suspicious, movement that seems to be related to dangerous or criminal acts
suspicious object
• item whose owner is unknown and whose contents must be checked thoroughly to detect for explosives
suspicious person
• one who feels distrust for others; one who seems to be doing (or has done) something wrong
became suspicious
• began to suspect, started to place blame
found it suspicious
• thought it was suspicious

Suspicious را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amir
مشکوک
s.a
مشکوک بدون اطمینان یا نداشتن اعتماد
حسن امامی
مظنون و مشکوک
عباس نعمتی فر
کسی که به چیزی شک دارد، شاک (مشکوک غلط است)
shiva_sisi‌
شک داشتـن

گمان کردن
علیرضا
کسی که به مظنون مشکوک شده باشد
رضا
شکاک_بدگمان
Mazda
مشکوک
�~juv~�
بد گمان شدن
حسن حیدری
دارای سوءظن (ظنین)، بدگمان
دقت شود که یک صفت فاعلی است و ترجمه به "مشکوک" غلط است.
مثال:
They were suspicious about my past.
آنها درباره گذشته من بدگمان (ظنین) بودند.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی suspicious
کلمه : suspicious
املای فارسی : سوسپیکیوس
اشتباه تایپی : سعسحهزهخعس
عکس suspicious : در گوگل

آیا معنی Suspicious مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )