برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1436 100 1

Stand

/ˈstænd/ /stænd/

معنی: وضع، سه پایه، شهرت، ایست، پایه، موضع، ایستگاه، توقفگاه، میز کوچک، دکه دکان، جایگاه گواه در دادگاه، سکوب تماشاچیان مسابقات، مقام، توقف، بساط، دکه، قرار گرفتن، ایست کردن، توقف کردن، راست شدن، واقع بودن، بودن، تحمل کردن، واداشتن، ماندن، ایستادن
معانی دیگر: ایستاده بودن، برپا بودن، بر خاسته بودن، مستقر بودن، قرار داشتن (روی پایه و غیره)، پابرجا بودن، قدداشتن، (به ارتفاع معینی) ایستادن، به پا خاستن، برخاستن، خیز بودن، (از جای خود) بلند شدن، (در امور سیاسی یا اجتماعی یا نسبت به کسی) موضع خاصی داشتن، رفتار نمود داشتن، - بودن، - داشتن، (آبگونه) گرد آمدن، انباشته شدن، به اعتبار خود باقی ماندن، معتبر بودن، به صورت نگاشته یا چاپی موجود بودن، ایستادگی کردن، مقاومت کردن، متوقف شدن، و ایستادن، باز ایستادن، راکد شدن، ناجنبا شدن، بی حرکت شدن، ناکنشور بودن، (انگلیس) نامزد (مقام) بودن، در انتخابات شرکت کردن، (کشتی ) مسیر معینی پیش گرفتن، عازم شدن، رهسپار شدن، به پا داشتن، ایستاندن، برخیزاندن، تاب آوردن، سر کردن، چشم ندید کسی را داشتن، تاب تحمل کسی یا چیزی را داشتن، طاقت آوردن، (محاکمه و غیره) - شدن، مورد ... قرار گرفتن، (کاری را) کردن، (در رستوران و غیره) مهمان کردن، پول شخص دیگر را دادن، (ارتش) به صف ایستادن، پایداری، پدآفند، دفاع، محل ایستادن، جا، موضع (سیاسی یا عقیدتی)، نهشت، عقیده، سکو، تختگاه، صحنه، عرصه، شاه نشین، جایگاه، جایگاه تماشاچیان، (معمولا جمع) صندلی های استادیوم یا ورزشگاه، دکه ی مغازه، کیوسک، چرخ طوافی، محل توقف، ماندگاه، عمل ایستادن، باز ایستی، رکود، (دادگاه) جایگاه شهود، میز خطابه، لکترن، میز قرائت، منبر، محل کسب (یا کاسبی)، مقر، قرارگاه، بیشه، درختستان، عهده دار شدن

بررسی کلمه Stand

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: stands, standing, stood
(1) تعریف: to assume or maintain an erect position of the body while having one's weight on one's feet (often fol. by "up").
مشابه: arise, erect, rear, rise

- As a salesclerk, he stands behind the counter all day.
[ترجمه saman] به عنوان یک فروشنده، او در تمام طول روز، پشت میز کارش ایستاده است
|
[ترجمه افشین حاجی طرخانی] او به‌عنوان فروشنده، کل روز را پشت پییشخوان سپری می‌کند.
|
[ترجمه ترگمان] ، به عنوان یه \"salesclerk\" اون تمام روز پشت پیشخوان بود
[ترجمه گوگل] به عنوان یک فروشنده فروش، او در تمام طول روز مخالف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Everyone stands when the judge enters the courtroom.
[ترجمه A.A] وقتی قاضی وارد دادگاه میشود همه میایست ...

واژه Stand در جمله های نمونه

1. stand at attention
خبردار ایستادن

2. stand behind me
پشت من بایست.

3. stand by the wall
کنار دیوار بایست.

4. stand by!
آماده باش ! بپا !

5. stand over there
آنجا بایست.

6. stand still!
بایست و جم نخور!

7. stand straight, dear; don't hunch!
عزیزم راست بایست،قوز نکن‌!

8. stand surety for somebody
ضامن کسی شدن

9. stand (or bear) comparison
همانند بودن،قابل مقایسه بودن،همسنج‌پذیر بودن

10. stand (or have) a show
(امریکا - عامیانه) شانس موفقیت و غیره داشتن،امید کامیابی داشتن

11. stand (or hold) firm
(علی‌رغم شکست و تهدید و غیره) پایدار ماندن،مصمم باقی ماندن

12. stand a chance
بخت (کاری را) داشتن،شانس (موقعیت) داشتن

13. stand a chance
شانس موفقیت یا بردن و غیره را داشتن

14. stand an even chance
شانس پنجاه پنجاه داشتن

...

مترادف Stand

وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
سه پایه (اسم)
stand , andiron , tripod , easel , trivet , trestle , holder , three-legged table
شهرت (اسم)
stand , attribute , report , reputation , fame , popularity , odor , glory , celebrity , renown , grapevine , esteem , notability
ایست (اسم)
stop , cessation , suspension , interval , standstill , stay , stand , halt , cease , close , period , timeout , caesura , flag stop , torpidity , stoppage
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
موضع (اسم)
stand , spot , position , locality
ایستگاه (اسم)
stop , stand , station
توقفگاه (اسم)
stay , stand
میز کوچک (اسم)
stand , tier table
دکه دکان (اسم)
stand
جایگاه گواه در دادگاه (اسم)
stand
سکوب تماشاچیان مسابقات (اسم)
stand
مقام (اسم)
post , stand , capacity , dwelling , residence , domicile , order , function , office , status , position , mode , title , tone , eminence , dignity , rank , pew , station , eminency , portfolio
توقف (اسم)
stop , cessation , suspension , pause , stay , stand , cease , close , syncope , flag stop , holdback , tarriance , stopple
بساط (اسم)
stand , counter , stall , layout
دکه (اسم)
stand , shop , kiosk
قرار گرفتن (فعل)
stand , sit , lie , stymie , perch
ایست کردن (فعل)
stand , halt
توقف کردن (فعل)
stop , stay , stand
راست شدن (فعل)
stand
واقع بودن (فعل)
stand
بودن (فعل)
be , stand , exist
تحمل کردن (فعل)
stomach , support , stand , tolerate , withstand , bear , stick , comport , sustain , suffer , endure , bide , thole , experience , undergo
واداشتن (فعل)
stand , cause , appoint , wrest , put through
ماندن (فعل)
settle , abide , stay , remain , be , stand , subsist , stall , lie , hang up
ایستادن (فعل)
stop , abide , stand , halt , cease

معنی عبارات مرتبط با Stand به فارسی

بخت (کاری را) داشتن، شانس (موقعیت) داشتن، شانس موفقیت یا بردن و غیره را داشتن
(امریکا - عامیانه) شانس موفقیت و غیره داشتن، امید کامیابی داشتن
(کامپیوتر) تک ایستا، خوداتکا
شانس پنجاه پنجاه داشتن
عقب رفتن، عقب ایستادن
1- آماده بودن، حاضر ایستادن 2- منتظر سوار شدن بودن 3- کمک کردن، پشتیبانی کردن 4- به قول خود وفا کردن، وفادار ماندن 5-به سیاست یا خط مشی خود ادامه دادن 6- شاهد بودن، حضور داشتن 7- (رادیو و تلویزیون و غیره) گوش به زنگ بودن، آماده ی عمل یا سخن پراکنی بودن، دم دست، حاضر بودن، دم دست بودن اماده خدمت
همانند بودن، قابل مقایسه بودن، همسنج پذیر بودن
آشکار شدن به عنوان، برملا شدن، معترف شناخته شدن
(حقوق - مثلا بعد از دادن شهادت) از جایگاه پایین آمدن
ازاد
(علی رغم شکست و تهدید و غیره) پایدار ماندن، مصمم باقی ماندن
1- نشانه ی چیزی بودن، علامت بودن، معنی بخصوص داشتن، 2- (عامیانه) تحمل کردن، سر کردن ...

معنی Stand در دیکشنری تخصصی

stand
[شیمی] پایه
[سینما] پایه - میزکار با تمام وسایل روی آن از جمله دوربین
[عمران و معماری] پایه
[فوتبال] ایستادن
[نساجی] پایه - تکیه گاه - توقف گاه
[زمین شناسی] فشار سنج لوله قائم
[کامپیوتر] به تنهایی ، وضعیت یکتا ، مستقل ، خودکفا .
[کامپیوتر] کامپیوتر مستقل .
[کامپیوتر] سیستم گرافیکی خودکفا .
[کامپیوتر] کلمه پرداز خودکفا .
[سینما] میکروفن ایستاده و دستی
[حقوق] کفالت یا ضمانت کسی را کردن
[برق و الکترونیک] انتظار در خواست انتظار برای پیام بعدی که با فاصله ی زمانی کوتاهی ارسال خواهد شد .
[مهندسی گاز] یدکی ، آماده بخدمت
[نساجی] حاضر و آماده
[سینما] فیلم استاندارد
[سینما] دستگاه زنده نمایی
...

معنی کلمه Stand به انگلیسی

stand
• act of standing; halt; position; stance, point of view; defensive effort; raised platform; kiosk which sells or distributes items; taxi station; piece of furniture on which items are stored or displayed; seat for witnesses during a court trial
• be upright on one's feet; get up; place upright; rise; stop, halt; become stagnant; remain; endure, tolerate, bear; be at a certain height or level
• when you are standing, your body is upright, your legs are straight, and your weight is supported by your feet.
• when you stand, you change your position so that you are standing, rather than sitting; a formal use.
• if you stand aside or stand back, you move to a different place a short distance away.
• if you stand as or for a political position, you are a candidate in an election for that position.
• you can describe the position of something such as a building or a piece of furniture by saying that it stands in a particular place.
• you sometimes say that a building is standing when it remains after other buildings have fallen down or been destroyed.
• if you stand something somewhere, you put it there in an upright position.
• if you leave food or a mixture of something to stand, you leave it without disturbing it for some time.
• if a decision or offer stands, it is still valid.
• you can use stand instead of `is' to describe the state or condition of something, often to emphasize the temporary nature of the state or condition.
• if you stand in a particular way, you have a particular attitude or take a particular action in a situation.
• if you take a stand or make a stand, you resist attempts to defeat you or to make you change your mind.
• if something can stand a situation or a test, it is good enough or strong enough to cope with it.
• if you cannot stand something, it irritates you so that you cannot tolerate it.
• if you stand to gain or to lose something, you are lik ...

Stand را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Ali D
I stand corrected
اشتباه خودم را قبول میکنم.
فاضله
تاب آوردن ، تحمل کردن
مهدیه...
ایستادن
محمدرضا
(.v)
be in a particular situation or state
آسا
Stand between
جلوگیری کردن(از شخصی)در دستیابی به چیزی یا از انجام کاری. متوقف کردن.
Miss
مقابله کردن
Saeed
مقابل
ebi
چهارپایه
ebi
ایستادگی ، پایداری ، مقاومت
فیض
قد برافراشتن
Anna
قدداشتن، ارتفاع داشتن
Hesam
پابرجا
ALI
ایستادن تحمل ایستادگی (تماشا کردن)
Matin
تحمل کردن
kimiaaa
bear
ایستادگی کردن / تحمل کردن
محدثه فرومدی
به قوت خود باقی ماندن
محمد رومزی
جایگاه
maedeh
معرفی شدن
حاتم
نگهدارنده، پایه
نجاتی
تحمل کردن
لیلی موسوی
as it stands: در شرایط کنونی، با این وضعیت، اینطور که مشخصه، اینطور که بوش میاد
میلاد علی پور
حضور یافتن، حاضر شدن
tinabailari
the man standing there looks kind 🚖
مردی که آنجا ایستاده است مهربان به نظر می آید
صادق محمدی راد
با ارزش ماندن
ایمان قشقایی
�it stands to reason that
منطقیه که، واضحه که
It stands to reason that a person without experience cannot do the work as well as an experienced one.
It stands to reason that he isn't going to pass the course if he never studies.
ایرزاد
stand
واژه ای ایرانوویچی یا هندو اروپایی است و برابر است با :
ایستَند : ایست اَند ( از ایستادن)مانندِ :
رَوَند : رَو اَند ( از رَویدن یا رفتن)
شَوَند : شَو اَند ( از شَویدن یا شُدن)
ایستند مانند رَوند نامواژه است و نشان میدهد که کاری دَوام دار و دنباله دار است.
Reihane
Stand=to be

Do u know where u stand?
میدونی جایگاهت چیه؟
🐾 مهدی صباغ
noun-countable :
جَک (مثل جَکِ دوچرخه، جَکِ موتورسیکلت و ......)
matin
food stands: دکه غذا
مطهری
در جملات منفی وسوالی به معنی دوست نداشتن ومتنفر بودن است .

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی stand
کلمه : stand
املای فارسی : استند
اشتباه تایپی : سفشدی
عکس stand : در گوگل

آیا معنی Stand مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )