برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1728 100 1
شبکه مترجمین ایران

Slippery

/sˈlɪpəri/ /ˈslɪpəri/

معنی: دشوار، بی ثبات، لیز، لغزنده، لغزان
معانی دیگر: نسود، لزج، فرار، تغییر پذیر، دگرگون پذیر، غیر قابل اعتماد، دغلکار، فریبکار

بررسی کلمه Slippery

صفت ( adjective )
حالات: slipperier, slipperiest
مشتقات: slipperiness (n.)
(1) تعریف: having a slick surface that is difficult to move upon without sliding.
مشابه: lubricious

- These steps are slippery in winter.
[ترجمه Tabasom] این پله ها در زمستان لغزنده هستند
|
[ترجمه m] این پله ها در زمستان لیز هستند
|
[ترجمه ترگمان] این گام‌ها در زمستان لغزنده هستند
[ترجمه گوگل] این مراحل در زمستان لغزنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: difficult to grasp because of a slick surface.
مشابه: lubricious

- a slippery piece of soap
[ترجمه مهدی] یک تکه صابون لیز
...

واژه Slippery در جمله های نمونه

1. a slippery fish
ماهی لیز

2. a slippery situation
وضع دگرگون پذیر

3. the footing became slippery after the rain
پس از باران راه لیز شد.

4. snow and ice have made roads slippery
برف و یخ جاده‌ها را لیز کرده‌اند.

5. the snow had iced the road and made it slippery
برف راه را یخپوش و لیز کرده بود.

6. The road was wet and slippery.
[ترجمه ترگمان]جاده خیس و لغزنده بود
[ترجمه گوگل]جاده ی مرطوب و لغزنده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He struggled to keep his footing on the slippery floor.
[ترجمه ترگمان]سعی کرد پایش را روی زمین لغزنده نگه دارد
[ترجمه گوگل]او تلاش کرد تا پای خود را روی کف لغزنده نگه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He safely negotiated the slippery stepping - stones.
[ترجمه ترگمان]او با خیال راحت با سنگ‌های لغزنده برخورد کرد
[ترجمه گوگل]او با خیال راحت ...

مترادف Slippery

دشوار (صفت)
hard , difficult , uphill , knotted , sore , laborious , tough , sticky , formidable , arduous , onerous , strait , intolerable , slippery , slippy , inexplicit , insupportable , inexplicable , nerve-racking , spinose , spiny
بی ثبات (صفت)
fickle , variable , shifty , unstable , shifting , mutable , instable , impermanent , slippery , slippy , inconstant , wonky
لیز (صفت)
slick , glib , lubricious , slippery , slippy , slithery , saponaceous , slimy
لغزنده (صفت)
slippery , slippy , slithery , lubricous , rattletrap
لغزان (صفت)
slippery , slippy , tumble-down

معنی عبارات مرتبط با Slippery به فارسی

(گیاه شناسی) نارون امریکایی (ulmus rubra که چوب محکم دارد)

معنی کلمه Slippery به انگلیسی

slippery
• causing or tending to cause slipping; smooth, tending to slip; tending to escape; unstable or delicate; shifty, cunning
• something that is slippery is smooth, wet, or greasy and is therefore difficult to hold or walk on.
• a slippery person acts in a dishonest way and cannot be trusted.
• if someone is going down a slippery slope or is on a slippery slope, they are in a situation that is quickly getting worse and will probably lead to some serious trouble.
slippery slope
• slick incline, slippery hill

Slippery را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sepide6771
لیز .لغزندهsnow and ice have made roads slippery
reza
لیز ؛لزج؛لغزنده
میلاد کریمی
دوپهلو
امیررضا کاف
1.لیز و لغزنده
2.فرد غیر قابل اعتماد
بهار ابراهیمی
لیز و لغزنده. چسبناک
ak
غیرقابل اعتماد

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی slippery

کلمه : slippery
املای فارسی : سلیپپری
اشتباه تایپی : سمهححثقغ
عکس slippery : در گوگل

آیا معنی Slippery مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )