برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1647 100 1
شبکه مترجمین ایران

Settlement

/ˈsetəlmənt/ /ˈsetlmənt/

معنی: مسکن، توافق، تعدیل، تسویه، تصفیه، ته نشینی، پرداخت، واریز، کلنی، زیست گاه
معانی دیگر: کوچگاه، نشینه، محل استقرار (پناهندگان یا مهاجران و غیره)، نشیم، ماندگاه، مستعمره، اجتماع متشکل از اعضای مذهب یا گروه بخصوص، جامعه ی کوچک، حل و فصل، رسیدگی، رفع، تسویه (حساب)، پرداخت (بدهی و غیره)، (ملک و غیره) واگذاری، قرارگیری، نهشت (رجوع شود به: settle)، دهکده، زیستگاه دورافتاده، ملک یا دارایی واگذار شده

واژه Settlement در جمله های نمونه

1. account settlement
تسویه‌ی حساب

2. the settlement of a debt
پرداخت قرض

3. the settlement of a disagreement
رفع اختلاف

4. the settlement of the house on his eldest son
واگذاری خانه به پسر ارشدش

5. in settlement
در واریز،برای تسویه

6. marriage settlement
توافق مالی قبل از ازدواج،مهریه

7. a mennonite settlement
یک جامعه‌ی کوچک از منونیت‌ها

8. a check in settlement of my account with you
چکی برای تسویه‌ی حسابم با شما

9. he mediated a settlement
او در حل اختلاف میانجی‌گری کرد.

10. to reach a settlement
به توافق رسیدن

11. we accept this settlement without prejudice to our claim for a better settlement later on
این مصالحه را به شرطی می‌پذیریم که به حق ما نسبت به یک مصالحه‌ی بهتر در آینده صدمه نزند.

12. they opened new lands for settlement
سرزمین‌های تازه‌ای را برای ماندگاری مفتوح کردند.

13. in those days, new york was a dutch se ...

مترادف Settlement

مسکن (اسم)
house , abode , dwelling , housing , habitation , lodging , domicile , stead , roof , settlement , wigwam , long house
توافق (اسم)
analogy , accord , coincidence , accordance , adaptation , conformation , agreement , compromise , settlement , understanding , concurrence , conciliation , concord , adhesion , consistency , commensurability , keeping , consistence , rapport
تعدیل (اسم)
adjustment , settlement , regulation , modification , balancing , damping
تسویه (اسم)
adjustment , settlement , clearing , liquidation , settling , smoothing , solution
تصفیه (اسم)
purgation , administration , settlement , arrangement , purification , filtration , refinement , cleaning , catharsis , clean-up
ته نشینی (اسم)
precipitation , settlement , alluvion , sedimentation , sink , illuviation
پرداخت (اسم)
finish , expenditure , settlement , emolument , pay , remuneration , polish , burnish , payment , fee , disbursement , outlay , hire , payoff , remittance , remitment
واریز (اسم)
settle , settlement
کلنی (اسم)
settlement
زیست گاه (اسم)
settlement

معنی عبارات مرتبط با Settlement به فارسی

توافق مالی قبل از ازدواج، مهریه
(امریکا - در برزن های فقیر نشین) بنگاه کمک های اجتماعی

معنی Settlement در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] واریز اسناد
[عمران و معماری] نشست - تهنشینی - سازش
[زمین شناسی] نشست - حرکت عمودی به سمت پایین در ساختمان ها یا خاک سطحی هنگامی که خاک زیر آن قسمت تحت فشار قرار می گیرد
[حقوق] مصالحه، حل و فصل، فیصله، سازش، رفع اختلاف، تصفیه حساب، تسویه حساب
[ریاضیات] نشست ساختمان
[حقوق] مصالحه نامه، موافقت نامه حل و فصل
[عمران و معماری] تحلیل نشست
[حسابداری] تاریخ تسویه
[زمین شناسی] نشست سنج
[عمران و معماری] پیش بینی نشست
[عمران و معماری] درزنشست
[عمران و معماری] منحنی بار-نشست
[عمران و معماری] اندازه گیری نشست
[عمران و معماری] مشاهده نشست
[زمین شناسی] مشاهده نشست
[حسابداری] تسویه (بدهی)
[حقو ...

معنی کلمه Settlement به انگلیسی

settlement
• act of populating an area, colonization; small town, community; arrangement; resolution, reconciliation; payment of a debt or bill
• a settlement is an official agreement between two sides who have been involved in a conflict.
• a settlement is also a place where people have come to live and build homes.
settlement notice
• notice that a guaranteed debt has been repaid
settlement of contradictions
• arranging incompatibilities, proving that there are not paradoxes
settlement price
• liquidation price
agricultural settlement
• farming settlement
border settlement
• small town located on a boundary
collective settlement
• community which is jointly operated by its residents
communal settlement
• group settlement, colony founded by a group; colony settled for shared living, partnership
comprehensive settlement
• inclusive settlement, settlement which covers a large number of subjects
confrontation line settlement
• settlement established at the border of hostilities
cooperative settlement
• colony intended for people who want to work together, commune
debt settlement
• repaying of money borrowed, resolving a debt
developed settlement
• well established community that offers a wide range of services to its inhabitants
dismantle a settlement
• take apart a settlement
form of ...

Settlement را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

mahdi
در مهندسی عمران= نشست کردن-نشست
مصطفی حسین آبادی
پایان دادن به ( نزاع، اختلاف)
آرمین مظاهری
سرزمین جدید
مهرداد پناهی
ابادی
واحه
ماندانا بهرامی
( باستان شناسی) استقرار
معصومه
حل و فصل اختلاف
محمد رهبر
اسکان کردن
فرزاد ک پ
اسم:
an official agreement intended to resolve a dispute or conflict.یک توافق رسمی برای حل اختلاف یا درگیری است.
"unions succeeded in reaching a pay settlement""اتحادیه ها موفق به رسیدن به توافق پرداخت"

a place, typically one which has previously been uninhabited, where people establish a community.یک مکان .به نوعی قبلا غیرمسکونی بوده است، جایی که مردم یک جامعه را تشکیل می دهند.
"one of the oldest Viking settlements in western Europe""یکی از قدیمی ترین شهرک های وایکینگ در غرب اروپا"
حسن امامی
اسکان در جای جدید
مثال Prior to European settlement in North America, Native American tribes populated specific areas of the continent
قبل از اسکان اروپایی ها در آمریکای شمالی، قبایل بومی آمریکایی در مناطق خاصی از این قاره سکونت داشتند.
Artin
گروگان
Mortazavi
حل و فصل اختلاف در حقوق
Parsineh
زیستگاه شهری (محله)
محدثه فرومدی
سکونتگاه
abolfaz
انتقال ملک
ال‌هام
منطقه مسکونی
حامد
چینش
توافق
اسکان
علی حیدر
حل و فصل
ابی
اقامت
Settlement Application = درخواست اقامت
مهرآرا
اختصاصیا تصویب بودجه برای کمک به یک پروژه
میلاد علی پور
قرار داد، سازش
وحید
نشست
محمد کمالی
سازش - توافق
سکونت گاه
موسی
1. We were hoping for a quick settlement of the dispute between the neighbors.
ما امیدوار به حل و فصل سریع اختلافات بین همسایگان بودیم.
2. Some thirty years later, in 1379, the sagas tell of a Skraeling attack on the Eastern Settlement of Greenland.
حدود سی سال بعد ، در سال 1379 ، حماسه ها از حمله گرینلندرهای نورس به شهرک نشینان شرقی گرینلند خبر می دهند.
3. There has been no determination of wrongful conduct, guilt or liability in the Settlement.
در مورد تسویه حساب هیچگونه رفتار نادرست ، گناه یا مسئولیت مشخص نشده است.
4. The settlement is circumvallated by a stake-fence, so decayed that one may gain ingress at a dozen places.
سکونتگاه توسط یک حصار چوبی احاطه شده است ، بنابراین پوسیده شده است که ممکن است با تلنگری در ده مکان جابجا شود.
5. The November 19 Belize Settlement Day is observed with a daylong celebration on the closest weekend.
19 آوریل روز سازش بلیز با یک جشن یک روزه در نزدیکی آخر هفته برگزار می شود.
6. It had been Mr. Crilly's home since the early settlement of the pioneers in that region.
از زمان اسکان اولیه پیشگامان در آن منطقه ، خانه آقای کریلی بوده است.
7. I will prepare engrossments of the Settlement Agreement and you will prepare engrossments of the Trade Mark Agreement.
من متن نهایی سند توافق نامه بنگاه را آماده می کنم و شما قراردادهای نشان تجاری را نیز تهیه خواهید کرد.
8. In 1612, the English began intentional settlement of Bermuda with the arrival of the ship Plough.
در سال 1612 ، انگلیسی ها با ورود کشتی Plough شهرک سازی برمودا را از عمد آغاز کردند.
9. In the first two centuries of settlement, it relied on steady human emigration to keep the population manageable.
در دو قرن اول استقرار پناهندگان ، این کشور به مهاجرت مداوم انسانی متکی بود تا بتواند جمعیت را تحت کنترل نگه دارد.
10. With settlement, after the first royal land grant by the Governor of Jamaica in 1734, came the perceived need for slaves.
با واگذاری دارایی(زمین) ، پس از اولین اعطای زمین سلطنتی توسط فرماندار جامائیکا در سال 1734 ، نیاز به بردگان احساس شد.
11. Despite the interruption to English rule, the island's legal status is that of a colony acquired by settlement.
علی رغم وقفه(تعلیق) در قوانین انگلیس ، وضعیت حقوقی جزیره مستعمره ای است که با استقرار پناهجویان به دست آمده است.
12. Besides the settlements in Ireland, England, and Normandy, further settlement took place in what became Russia and in Iceland.
علاوه بر شهرک سازی در ایرلند ، انگلیس و نرماندی ، اسکان بیشتر در روسیه و ایسلند صورت گرفت.
13. Charles I inherited a settlement in Scotland based on a balanced compromise between Calvinist doctrine and episcopal practice.
چارلز اول سازش در اسکاتلند را بر اساس سازش متعادل بین دکترین کالوینیست و عملکرد اسقفی به ارث برد.
14. The harsh peace settlement imposed on Germany would leave it embittered and seeking revenge.
توافق صلح سختگیرانه ای که بر آلمان تحمیل شد ، آلمان را رنجیده خاطر و انتقام جو خواهد کرد.

Settlement ( noun) = حل و فصل،حل اختلاف،تسویه حساب،تلافی،توافق نامه بنگاه،شهرک سازی،استقرار پناهندگان یا مهاجرین،استقرار،سازش،توافق،واگذاری دارایی یا ملک(ملک یا دارایی واگذار شده)

speedy settlement = حل و فصل سریع
settlement date = تاریخ تسویه حساب
dispute settlement = حل اختلاف
cash settlement = تسویه نقدی
human settlement = سکونتگاه انسانی
tribe settlement = اسکان عشایر
settlement phase = مرحله استقرار
labour settlement = شهرک کارگری
settlement patterns = الگوهای استقراری



معانی دیگر >>>>>>>>>>>>> زیستگاه،نشست ساختمان،مسکن،سکونتگاه،نشست یا ته نشینی،حساب واریزی،کلنی های کوچک،مصالحه

soil settlement = نشست خاک
land settlement = اسکان ارضی
seat of settlement = محل نشست ساختمان
settlement account = حساب واریزی


معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی settlement

کلمه : settlement
املای فارسی : ستلمنت
اشتباه تایپی : سثففمثئثدف
عکس settlement : در گوگل

آیا معنی Settlement مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )