رفع و رجوع، تعیین تکلیف، عزم و اراده یا تصمیم.
این بین aolve و resolve به ریزالو مثمه نزدیک تره چون هنوز چیزی حل نشده فقط سنگاشو واکنده
make a resolution
قولی که به خودت میدی برای اینکه یه کاری رو انجام بدی یا به یه هدف خاصی برسی
Resolution
مصوبه
واژه "resolution" چندین معنی دارد که بسته به زمینه استفاده، مفهوم آن تغییر می کند:
در زمینه اهداف و تصمیمات:
New Year’s Resolution: به معنی "تصمیم سال نو" است. یعنی فرد در آغاز سال جدید تصمیم می گیرد که تغییراتی در زندگی خود ایجاد کند، مثلاً ورزش کند، کمتر از اینترنت استفاده کند یا رژیم غذایی سالمی داشته باشد.
... [مشاهده متن کامل]
در زمینه حل مشکلات:
Resolution of a problem: به معنی "حل یک مشکل" یا "رفع یک مسئله" است.
در زمینه کیفیت تصویر و صفحه نمایش:
Screen resolution: به معنی "وضوح تصویر" یا میزان دقت نمایشگر است، مثلاً 1080p یا 4K.
در زمینه حقوقی و رسمی:
A formal resolution: به معنی "قطعنامه" یا "تصمیم رسمی" است، مثلاً قطعنامه ای که در یک سازمان یا پارلمان تصویب می شود.
در زمینه داستان و ادبیات:
Resolution of a story: به معنی "گشایش داستان" یا "نتیجه گیری" است، یعنی بخشی که در آن مشکلات حل می شوند و داستان به پایان می رسد.
در زمینه موسیقی:
Resolution in music: به معنی "رفع تنش" در موسیقی است، یعنی وقتی که یک ملودی یا آکورد به نقطه ای می رسد که حس آرامش و اتمام را منتقل می کند.
↩️ دوستان لطفاً به این توضیحات خوب دقت کنید:
📋 در زبان انگلیسی یک root word داریم به اسم solv ( به صورت solve نیز نوشته می شود )
📌 این ریشه، معادل "loosen" می باشد؛ بنابراین کلماتی که این ریشه را در خود داشته باشند، به "loosen" مربوط هستند.
... [مشاهده متن کامل]
📂 مثال:
🔘 solve: to ‘loosen’ a problem by finding an answer
🔘 resolve: to ‘loosen’ doubt or uncertainty by making a decision
🔘 dissolve: to ‘loosen’ or break apart into liquid
🔘 solvent: a substance that ‘loosens’ and dissolves another
🔘 insolvent: not able to ‘loosen’ or pay debts
🔘 resolution: the act of ‘loosening’ a conflict or issue
🔘 absolve: to ‘loosen’ someone from guilt or responsibility
🔘 solvable: able to be ‘loosened’ or resolved
🔘 dissolution: the process of ‘loosening’ or dissolving something
🔘 resolute: firmly determined, without needing to ‘loosen’ decisions
معانی درست و بسیار کاربردی Resolution
1 - وضوح تصویر / رزولوشن تصویر
2 - قطعنامه / مصوبه
Iran - Iraq 598 resolution3 - تصمیم قاطع / عزم راسخ
I made a resolution to start exercising on Saturday ; ) )
... [مشاهده متن کامل]
4 - حل و فصل
The resolution of the conflict
5 - تفکیک یک ماده به اجزای سازندش ( شیمی )
The resolution of oil into A and B
6 - پایان و نتیجه داستان
The resolution of the story was satisfying
امیدوارم براتون کاربردی باشه. موفق باشید : )
💢 دوستان کلمات زیر همگی مترادف هم هستند:
🔘 Answer
🔘 Remedy
🔘 Resolution
🔘 Fix
🔘 Cure
🔘 Solution
✅ Definition:
👉 A method or process of solving a problem or dealing with a situation.
هدف
من دو تا از معانی که کمتر به شپرداخت شده رو میگم:
1 - Promis: تصمیم مهم ، قول مهم که به خودت میدی که کاری انجام بدی ( مثل تصمیم کبری تو ذهنتون باشه ) . یک کاربرد مهم داره ، که شب سال نو هرکس به خودش تعهد میده که سال دیگه دنبال چی باشه: "New Year’s resolution"
... [مشاهده متن کامل]
2 - Decision: تصمیم گیری های مهم و کلان ، مثلان در مجلس. تغریبا قطعنامه یا مصوبه . مهمترین collocation اون a resolution calling for something هست. یعنی قعنامه ای به منظور . . . برای مثال :
"The UN passed a Human Rights resolution by a vote of 130 - 2. "
( در حقوق ) رسیدگی
در پزشکی هرگاه علائم بیماری کاهش پیدا کنه، از این فعل استفاده میکنیم.
Resolution: کاهش یافتن علائم بیماری، بهبودی یافتن ( در پزشکی )
همه غلط است. Resolution نه "حل و فصل" است و نه تصمیم گیری. بلکه وقتی ما یک مشکل یا اختلافی داریم و آن را حل می کنیم آن "حکم قطعی نهایی" resolution گفته میشود. بنابراین:
Resolve = تعیین تکلیف
Resolution = حکم قطعی
resolution : تفکیک
resolving :تفکیک پذیری
resolved : تفکیک شده یا تفکیک یافته، تفکیکی
resolving power : توان تفکیک پذیری
resolution power : توان تفکیک
رفع، حل و فصل
The employee's reinstatement to his previous position came after a thorough review of the case and the resolution of all disputes.
اعاده کارمند به سمت قبلی خود پس از بررسی کامل پرونده و حل و فصل همه اختلافات صورت گرفت.
خیر خواهی
تصمیم، تصمیم گیری
مثال: They reached a resolution to the conflict.
آنها به تصمیمی درباره تعارضات رسیدند.
قدرت تفکیک ( در بافت شناسی )
فرونشینی. مرحله آخر در چرخه پاسخ جنسی ( پس از ارگاسم ) محسوب میشه
( در ادبیات داستانی ) گره گشایی، واگشایی، گشایش
فرجام
تعهدی درون که شما با خود عهدی بسته اید که عملی را انجام دهید یا ندهید. کیفیت ان از تصمیم گیری بالاتر است. میشود عهد و میثاق گفت
آقای بهمن این کلمه را با declaration و statement مترادف گرفته اند که غلط است
در علوم سیاسی هر کدام معنای جداگانه و بار حقوقی جداگانه دارد
declaration اعلامیه
Statement بیانیه
Resolution قطعنامه
در حوزه شهرسازی و موضوع مورفولوژی شهری به معنای سطح بندی ( شامل قطعات ساختمانی، بلوک و خیابان، شهر، منطقه یا ناحیه )
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : resolve
✅️ اسم ( noun ) : resoluteness / resolution / resolve
✅️ صفت ( adjective ) : resolute
✅️ قید ( adverb ) : resolutely
هم معنی کار نیک تصمیم عجب وقت معلوم
مصوبه
- حل و فصل و پیدا کردن راه حل برای چیزی
- تصمیم هایی که اول سال میگیریم ( قول هایی که به خودمون میدیم مثل کم کردن وزن )
- ظاهرا معنی قطعنامه هم میده
در حقوق بین الملل: قطعنامه=resolution
1 - توافقنامه، قطعنامه
The resolution was passed by a two - thirds majorityقطعنامه با ( رای ) دو سوم اکثریت تایید شد.
2 - حل
a forum for the resolution of commercial disputesیک انجمن برای حل اختلافات تجاری
... [مشاهده متن کامل]
3 - یک تصمیم قاطع برای انجام دادن یا ندادن کاری/ یک قول شخصی به خودمون
She made a resolution to visit her relatives more often.
اون به خودش قول داد ( تصمیم گرفت ) که بیشتر به دیدن اقوامش بره.
I made a New Year resolution to give up smoking.
تصمیم سال نوام اینه که سیگار رو ترک کنم.
4 - دقت، کیفیت و وضوح تصویر
کیفیت تصویر
در رشته های منطق و هوش مصنوعی، رزولوشن ترجمه می شود
در حقوق:
حل و فصل، فیصله، تصمیم، قطعنامه
تصمیم قاطع برای انجام دادن یا ندادن یک کار ( گهگاه در دورهمی افراد به هم چنین قول قاطعی میدهند که از این به بعد. . . )
resolution ( سینما و تلویزیون )
واژه مصوب: حل
تعریف: 1. حرکت از صداهای ناملایم و ناپایدار به ملایم و پایدار 2. آرامش و تعادل ایجادشده پس از نقطۀ اوج در روند داستان فیلم
١ - رفع حالت بیماری، فرونشینی حالت بیمارگونە
٢ - درک فاصلە دو نقطە مجاور هم در کار با میکروسکوپ، کوتاهترین فاصلەای را گویند کە دو شیء نزدیک بە هم دارند و میتوان این فاصلە را تشخیص داد.
٣ - انصراف
... [مشاهده متن کامل]
٤ - تحلیل، تجزیە، تحلل،
٥ - دقت، حل، تصمیم، نتیجە، عزم، تصویب، تفکیک پذیری، نیت، قصد، عزم راسخ، ثبات قدم، عزیمت
در شیمی و زیست به معنی تجزیه و تفکیک مثلا disulphid resolution به معنی تجزیه دیسولفید
رفع مشکل، برطرف کردن مشکل.
[فیلم نامه] گره گشایی
1 - وضوح
2 - راه حل
3 - تصمیم برای تغییر عادت
4 - قطعنامه
Determination
1 - تصمیم
2 - راه حل
3 - تفکیک
در مورد یک بیماری یعنی خوب شدن بیماری و بازگشت به حالت اول
راه حل
a speedy resolution to the problem.
یک راه حل سریع برای مسئله
I would like to know a summary of the main points of her article about the final resolution
New Year's resolutions
آرزوهای سال نو
گزیر یا حل و فصل مالی
مشکل گشایی
در مراحل رفتار جنسی که اخرین مرحله فرونشینی است برای بیان مرحله فرونشینی در کتب روان شناسی مثل کتاب روان پرستاری دکتر کوشان از این اصطلاح استفاده شده است
فروکش کردن و از بین رفتن علائم جسمی
تفکیک، اختلاف، وضوح، دقت، تراکم
راه حل، راه چاره، راهکار
بنام خدا
با سلام، قطعنامه
statement , declaration هر دو واژه نیز مترادفند.
با تشکر
توی یه فیلم به معنی شعر به کار رفته بود !
گره گشایی
چاره
دقت تفکیک
دقت تفکیک [بالاتر]
وضوح ، شفافیت
راه حل
در رشته های مهندسی، خصوصا شیمی، عمران و. . . به معنای دقت عمل و صحت کار ( برای شبیه سازی )
سیاست راهبری - راهکار
در حقوق : حل و فصل کردن اختلافات
رزولوشن/وضوح تصویر ( مربوط به تلویزیون/دوربین/میکروسکوپ
مصوبه هیات مدیره
تسکین
وضوح صفحه. وضوح لنز
رفع حالت بیماری ، فرونشینی حالت مرضی ( پزشکی )
در اصطلاح حقوقی به معنای قطعنامه می باشد .
ECOSOC Resolution about childs rights: قطعنامه ecosoc در مورد حقوق کودک
قطعنامه
تصمیم برای تغییر عادت
حل وفصل
[نمایشگر رایانه و تلویزیون]
خوانایی ، دقت نمایش ، جدانمایی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٧٠)