relegate

/ˈreləˌɡet//ˈrelɪɡeɪt/

معنی: واگذار کردن، طبقه بندی کردن، انداختن، منتسب کردن
معانی دیگر: محول کردن، سپردن، وابسته دانستن، تبعید کردن، (به بوته ی فراموشی و غیره) افکندن، دور انداختن، تنزل ( رتبه و غیره) دادن، فروداندن، موکول کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: relegates, relegating, relegated
مشتقات: relegable (adj.), relegation (n.)
(1) تعریف: to send or consign to a condition, place, or position of lesser importance or esteem.

- The case was not considered top priority and was relegated to one of the inexperienced lawyers at the firm.
[ترجمه گوگل] این پرونده در اولویت اول قرار نگرفت و به یکی از وکلای بی تجربه شرکت واگذار شد
[ترجمه ترگمان] این پرونده در اولویت اول قرار نگرفت و به یکی از وکلای بی تجربه در شرکت سقوط کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to assign to a category; classify.

(3) تعریف: to refer or assign to the attention or care of someone.
مشابه: refer

جمله های نمونه

1. relegate this sofa to the trash heap
این نیمکت را توی خاکروبه بیانداز.

2. Women tended to be relegated to typing and filing jobs.
[ترجمه گوگل]زنان تمایل داشتند به مشاغل تایپی و بایگانی تنزل داده شوند
[ترجمه ترگمان]زنان تمایل داشتند به تایپ کردن و پر کردن شغل کمک کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Some people believe that Communism has been relegated/consigned to the scrap heap of history.
[ترجمه گوگل]برخی از مردم بر این باورند که کمونیسم به انباشته تاریخ تنزل داده شده است
[ترجمه ترگمان]برخی از مردم بر این باورند که کمونیسم به فراموشی سپرده شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She resigned when she was relegated to a desk job.
[ترجمه گوگل]او زمانی استعفا داد که به یک شغل میز تنزل یافت
[ترجمه ترگمان]اون استعفا داد وقتی که به یه کار اداری تبدیل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He has been relegated to the position of an assistant coach.
[ترجمه علی جادری] او به مقام دستیار مربی , تنزل درجه پیدا کرده است .
|
[ترجمه گوگل]او به سمت دستیار مربی سقوط کرده است
[ترجمه ترگمان]او به مقام دستیار یک دستیار منصوب شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I don't believe Real Madrid will be relegated to the second division.
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم رئال مادرید به دسته دوم سقوط کند
[ترجمه ترگمان]من اعتقاد ندارم که ریال مادرید به بخش دوم سقوط خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He relegated the incident to the back of his mind.
[ترجمه گوگل]او این واقعه را به ذهن خود منتقل کرد
[ترجمه ترگمان]اون یه حادثه رو به ذهنش منتقل کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. We were relegated to the Fourth Division last year.
[ترجمه گوگل]ما پارسال به دسته چهارم سقوط کردیم
[ترجمه ترگمان]ما پارسال توی \"واحد چهارم\" بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. She was then relegated to the role of assistant.
[ترجمه گوگل]سپس به نقش دستیار تنزل یافت
[ترجمه ترگمان]او سپس به نقش دستیار سپرده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. We shall relegate this problem to the organizing committee.
[ترجمه گوگل]ما این مشکل را به کمیته سازماندهی منتقل خواهیم کرد
[ترجمه ترگمان]ما این مشکل را به کمیته سازمان دهی خواهیم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Some scientists relegate parapsychology to the sphere of quackery.
[ترجمه گوگل]برخی از دانشمندان فراروانشناسی را به حوزه خیانتکاری تنزل می دهند
[ترجمه ترگمان]برخی از دانشمندان فراروانشناسی را به حوزه quackery ارسال کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The story was relegated to the middle pages of the paper.
[ترجمه گوگل]داستان به صفحات میانی روزنامه منتقل شد
[ترجمه ترگمان]داستان به صفحات میانی روزنامه کشیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Will Spurs be relegated to the third division?
[ترجمه گوگل]آیا اسپرز به دسته سوم سقوط می کند؟
[ترجمه ترگمان]ممکنه تبدیل به \"واحد سوم\" بشه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. If Southampton lose again they may be relegated from the Premier League to the First Division.
[ترجمه گوگل]اگر ساوتهمپتون باز هم شکست بخورد ممکن است از لیگ برتر به دسته اول سقوط کند
[ترجمه ترگمان]اگر Southampton دوباره از دست برود، ممکن است از لیگ دسته اول تا بخش اول سقوط کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

واگذار کردن (فعل)
abandon, surrender, concede, cede, assign, relegate, give, transfer, abdicate, admit, quitclaim, title, make over, remise, vest, entrust, intrust, give over, yield

طبقه بندی کردن (فعل)
relegate, sort, assort, type, divide, arrange, grade, group, class, classify, categorize, subdivide, pigeonhole

انداختن (فعل)
drop, relegate, souse, put, hitch, toss, launch, cast, sling, thrust, lay away, fell, throw, fling, hurl, hurtle, delete, omit, shovel, hew, jaculate

منتسب کردن (فعل)
relegate, refer

به انگلیسی

• refer, assign to another person; demote, assign to an inferior position
if you relegate someone or something, you give them a less important position or status.

پیشنهاد کاربران

راندن
تنزل، پسرفت
سقوط کردن
تنزل رتبه دادن
تقلیل دادن
فروکاستن
احاله کردن
از لیگ دسته بالاتر به پایین تر سقوط کردن ( تیم ورزشی )
محدود شدن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما