برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1360 100 1

running

/ˈrənɪŋ/ /ˈrʌnɪŋ/

معنی: مداوم، جاری، دونده، پویا، مناسب برای مسابقه دو
معانی دیگر: وضع زمین مسابقه، هر چیز جاری یا روان، میزان جریان، روانی، دویدن با گام های تند، دو سرعت، در حال چرک کردن یا خونریزی، مستقیم، سر راست، بی وقفه، متداول، رایج، همزمان، همراه متن، با دورخیز، در حال دویدن، (اتوبوس و ترن و غیره) مدت سفر، پشت سرهم، مدام، آزگار، اداره کننده (رجوع شود به: run)، زودگذر، تندرو، زودگیر، اسب مسابقه ی سرعت، اسب تیز پا، در حال آب شدن، در حال ذوب، در گداز، (گیاه خزنده) بالا رو، دار دوست، دوندگی، خر دوی، (ماشین و غیره) روشن، در حال کار کردن، به آسانی یا راحتی حرکت کردن یا پیش رفتن

بررسی کلمه running

اسم ( noun )
عبارات: in the running, out of the running
(1) تعریف: the act or activity of one that runs.

- She took up running two years ago and now she's preparing for a marathon.
[ترجمه ترگمان] دو سال پیش فرار کرد و حالا داره برای یه ماراتون آماده میشه
[ترجمه گوگل] او دو سال پیش در حال اجرا بود و اکنون آماده ی یک ماراتن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: directing or managing, as of a business.

- After his heart attack, he gave over the running of the business to his brother.
[ترجمه ترگمان] بعد از حمله قلبی، او جریان کار را به برادرش داد
[ترجمه گوگل] پس از حمله قلبی او، او را به انجام کسب و کار به برادرش داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
صفت ( adjective )
(1) تعریف: flowing.

- We could hear the sound of running water.
[ترجمه ترگمان] صدای شرشر آب را شنیدیم
[ترجمه گوگل] ما می توانستیم صدای جریان آب را بشنویم
[ترجمه شم ...

واژه running در جمله های نمونه

1. running 20 kilometers is no mean task
بیست کیلومتر دویدن کار کوچکی نیست.

2. running costs
مخارج جاری

3. running in the sun made her thirsty
دوندگی در آفتاب او را تشنه کرد.

4. running water
آب روان

5. running water
آب جاری

6. running water and trees make the air humid
آب جاری و درخت هوا را مرطوب می‌کند.

7. running around in circles
(عامیانه) سگ‌دو زدن،بیهوده تقلا کردن

8. a running account
حساب جاری

9. a running commentary
تفسیر بدون وقفه

10. a running jump
پرش با دورخیز

11. a running meter
یک متر مستقیم

12. a running race
مسابقه‌ی دو

13. a running race
مسابقه دو

14. a running race
مسابقه‌ی سرعت

15. a running sore
زخمی که ...

مترادف running

مداوم (صفت)
stable , persistent , continuous , uninterrupted , steady , unremitting , continuing , ongoing , running
جاری (صفت)
current , going , volant , running , sluicy
دونده (صفت)
running , cursorial , runny
پویا (صفت)
searching , running , seeking , dynamic
مناسب برای مسابقه دو (صفت)
running

معنی عبارات مرتبط با running به فارسی

(عامیانه) سگ دو زدن، بیهوده تقلا کردن
(اتومبیل های سابق) رکاب، تخته رکاب اتومبیل
(گره طناب) علف کش
جنگ وگریز
(تیر اندازی) آتش آزگار، تیراندازی مداوم، شلیک پی درپی
(گاری و کالسکه و غیره) چرخ و محور و سایر وسایل تحرک، قسمت حرکت کننده ماشین چون لوکوموتیو
خط شکسته، خط مسلسل
(کتاب) عنوان مکرر (که معمولا در بالای هر صفحه یا صفحه ی دست چپ چاپ می کنند)، سرصفحه
رجوع شود به: slipknot، خفت، گره بند
(هواپیما و کشتی) چراغ شب
(اسبدوانی - اسبی که برای ترغیب و همگامی با اسب اصلی وارد مسابقه می کنند) اسب همگام
کمند خفت دار
از خط بیرون افتادن قطار
(کشتیرانی) بکسل های متحرک، طناب های آزاد (مانن ...

معنی running در دیکشنری تخصصی

running
[فوتبال] دویدن
[نساجی] رانینگ - از مراحل تشکیل حلقه در بافندگی حلقوی - مرحله ای که حلقه درون قلاب با حرکت سوزن به طرف بالا روی زبانه قرار می گیرد ( در سوزن زبانه دار ) جاری - مداوم
[حقوق] حساب جاری
[کوه نوردی] حمایت میانی
[نساجی] پارچه در حال حرکت
[حقوق] روزهای متوالی، تمام روزها (اعم از روزهای اداری و تعطیلات)
[ریاضیات] خوراندن رونده، انطباق روان، انطباق رونده
[سینما] تکه های مداوم - لطیفه تکرار شونده
[مهندسی گاز] قسمت حرکت کننده ماشین
[عمران و معماری] خاک ریزش کننده
[زمین شناسی] زمین جریانی - زمین های ماسه ای فاقدسیمان که قابلیت جریان یافتن به صورت آزاد را دارند.این زمینها از آب اشباع هستند ووجود آب می تواندآنها راتحریک به جریان یافتگی وروان شدن نماید.
[کامپیوتر] سرصفحه تیتر کوچکی کخه در بالا یا پایین هر صفحه ظاهر می شود . سر صفحه ها معمولاض یاد آور فصل ( یا بخش ) کتاب هستند . در این فرهنگ ، اولین و آخرین وازه به صورت سر صفحه ظاهر شده اند .
[نفت] پایین دادن ابز ...

معنی کلمه running به انگلیسی

running
• act of jogging or moving quickly; act of competing in a race or election; leakage, act of dripping
• moving or jogging quickly; fleeing, escaping; competing in a race or election; leaking, dripping
• running is the activity of running, especially as a sport.
• the running of an organization, company, and so on is the activity of managing or organizing it.
• you can also use running to describe things such as disputes that are continuous.
• you also use running to say that something happens repeatedly. for example, if something has happened every day for five days, you can say that it has happened for five days running, or that it has happened for the fifth day running .
• running water is flowing rather than standing still.
• see also run.
• if someone makes the running in a situation, they take the initiative or advantage because they are more active than the other people involved.
• if someone is in the running for something, they have a good chance of winning or obtaining it. if they are out of the running, they have no chance of winning or obtaining it.
running away
• escaping, fleeing
running commentary
• a running commentary is a detailed, continuous description of an event, especially a sporting event, that is spoken or broadcast while the event is taking place.
running cost
• expenses of regular daily activities
running costs
• the running costs of a company or an organization are the money it spends on day-to-day administration, rather than on expansion or development.
running down
• being finished; being stopped, being arrested
running for mayor
• is a candidate for the municipal head, competing ...

running را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نگين
درحال تمام شدن
سمیرا
فعلی، حال حاضر
Meysam b
پویا،فعال،مشغله دار، تو مایه های active و busy
Mini
جست و خیز
Amir Mahdi Amiri
جاری ریزش دویدن
محدثه فرومدی
در جریان، دایر
امیررضا رحیم زاده
دندان‌درد
امیررضا رحیم زاده
دندان‌درد
امیررضا رحیم زاده
جاری ریزش دویدن
رضا
جريان
I’m sorry about running the night
بابت جريان امشب متاسفم(يعني اظهار تاسف بخاطر اتفاقي كه امشب افتاد ).
پریا
Running into some body به معنی ملاقات کردن و دیدن یک نفر هم هست

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی running
کلمه : running
املای فارسی : روننینگ
اشتباه تایپی : قعددهدل
عکس running : در گوگل

آیا معنی running مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )