برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1622 100 1
شبکه مترجمین ایران

rudiment

/ˈruːdəmənt/ /ˈruːdɪmənt/

معنی: مقدمات، علوم مقدماتی، چیز بدوی
معانی دیگر: (معمولا جمع) مبادی اولیه، اصول، آساها، بیخ ها، پایه ها، بنیادها، (معمولا جمع) سرآغاز، شکل اولیه، حالت تکامل نیافته ی هر چیز، ناگوالی، درجمع مقدمات، اولیه، ابتدایی

بررسی کلمه rudiment

اسم ( noun )
(1) تعریف: (usu. pl.) a basic element, idea, skill, or the like in a complex subject or activity.

- The handyman knew only the rudiments of carpentry.
[ترجمه ترگمان] نجار فقط the نجاری می‌دانست
[ترجمه گوگل] دستیار تنها می دانست که اصول اولیه نجاری چیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (often pl.) something in an initial, imperfect, or undeveloped form.

- The rudiments of civilization were evident in their society.
[ترجمه ترگمان] مقدمات تمدن در جامعه ایشان مشهود بود
[ترجمه گوگل] زودهنگام تمدن در جامعه آنها مشهود بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: an incompletely developed part of a living organism.

واژه rudiment در جمله های نمونه

1. You'll only have time to learn the rudiments of windsurfing in a week.
[ترجمه ترگمان]تنها وقت آن را خواهید داشت که در عرض یک هفته مهارت موج سواریه را یاد بگیرید
[ترجمه گوگل]شما فقط یک وقت برای یادگیری اصول اولیه وینسرفینگ در یک هفته خواهید داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She helped to build a house, learning the rudiments of brick-laying as she went along.
[ترجمه ترگمان]او به ساختن یک خانه کمک کرد و همان طور که او در حال قدم زدن بود، چیزهایی را یاد گرفت
[ترجمه گوگل]او به ایجاد یک خانه کمک کرد، یادگیری اشیاء از آجر تخمگذار به عنوان او رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She learned the rudiments of brick-laying, wiring and plumbing.
[ترجمه ترگمان]او the را که در حال کار کردن بود و سیم‌کشی و لوله‌کشی را یاد گرفته بود
[ترجمه گوگل]او ابتکارات آجر تخمگذار، سیم کشی و لوله کشی را یاد گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The left alone has the rudiments of a comprehensive rational critique which could challenge it.
[ترجمه ترگمان]تنها سمت چپ، ...

مترادف rudiment

مقدمات (اسم)
preliminary , arrangement , preparations , rudiment
علوم مقدماتی (اسم)
rudiment
چیز بدوی (اسم)
rudiment

معنی کلمه rudiment به انگلیسی

rudiment
• fundamental element, basic point; bud, part of an organism that is not fully developed

rudiment را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
اصل اولیه، مقدمه موضوع
مجید رحمت خواه
حالت ابتدایی
مقدمات - پایه ها - بنیادها
اصول مقدماتی / اصول اولیه / اصول ابتدایی / اصول پایه ای / اصول بنیادین

Farhood
It only took me an hour to pick up the rudiments of skiing
یاد گرفتن مقدمات اسکی، فقط نیم‌ساعت از وقت‌م گرفت
🦥Moonlight
1. An organ or structure that is incompletely developed
2. The first indication of a structure in the course of ontogeny.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی rudiment

کلمه : rudiment
املای فارسی : رودیمنت
اشتباه تایپی : قعیهئثدف
عکس rudiment : در گوگل

آیا معنی rudiment مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )