برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1651 100 1
شبکه مترجمین ایران

retrieve

/rəˈtriːv/ /rɪˈtriːv/

معنی: جبران کردن، حصول مجدد، پس گرفتن، دوباره بدست اوردن، باز یافتن، اصلاح یا تهذیب کردن
معانی دیگر: بازیابی کردن، دوباره به دست آوردن، دوباره یافتن، بازآوردن، برگرداندن، پس آوردن، (خسارات یا اشتباه و غیره) جبران کردن، اصلاح کردن، سر و سامان دادن، احیا کردن، (سگ شکاری) شکار تیرخورده را یافتن و بازآوردن، (ورزش های با راکت) شوت حریف را پاسخ دادن، (توپ مشکل یا دور از دسترس را به حریف) پس زدن، بازگردانی، بازپس گیری، اعاده، بازآوری (retrieval هم می گویند)

بررسی کلمه retrieve

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: retrieves, retrieving, retrieved
(1) تعریف: to bring or get back; regain; recover.
مترادف: recover, regain
مشابه: access, get, recapture, reclaim, recoup, recuperate, redeem, retake, take back

- Fortunately, I was able to retrieve my wallet from the restaurant where I'd left it.
[ترجمه بهنام] خوشبختانه، توانستم كيف پولم را از رستوراني كه انرا جا كذاشته بودم پس بكيرم.
|
[ترجمه ترگمان] خوشبختانه، توانستم کیف پولم را از رستورانی که آنجا را ترک کرده بودم بردارم
[ترجمه گوگل] خوشبختانه، من توانستم کیف پولم را از رستوران باز کنم، جایی که من آن را ترک کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of hunting dogs, to find and bring (killed or wounded game); fetch.
مترادف: fetch
مشابه: bring, find, get

- The pheasant was hit and the dog set off to retrieve it.
[ترجمه ترگمان] قرقاول خورد و سگه رفت که برش داره
[ترجمه گوگل] فاز زده شد و سگ شروع به بازیابی کرد
[ترجمه شما] ...

واژه retrieve در جمله های نمونه

1. to retrieve data from a disk
(در کامپیوتر) بازیابی کردن اطلاعات از دیسک

2. ferdowsi wrote to retrieve iran's heroic past
فردوسی برای احیای گذشته‌ی حماسی ایران نگارش می‌کرد.

3. they can only retrieve the situation by increasing production
آنها فقط با اضافه کردن تولید می‌توانند وضع را سروسامان بدهند.

4. She bent down to retrieve her earring.
[ترجمه ترگمان]خم شد تا گوشواره را بردارد
[ترجمه گوگل]او خم شد تا گوشواره او را بازیابی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He was determined to retrieve his honor.
[ترجمه ترگمان]اون مصمم بود که افتخارش رو پس بگیره
[ترجمه گوگل]او مصمم بود که افتخار او را بازیابی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She bent to retrieve her comb from the floor.
[ترجمه ترگمان]خم شد تا شانه خود را از زمین بردارد
[ترجمه گوگل]او خم شد تا شانه اش را از کف باز کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف retrieve

جبران کردن (اسم)
quittance , compensation , retrieve
حصول مجدد (اسم)
retrieve
پس گرفتن (فعل)
retrieve , recapture , retake , regain , take back , unsay
دوباره بدست اوردن (فعل)
recover , retrieve , regain , recoup , resume
باز یافتن (فعل)
recover , retrieve , regain , resume
اصلاح یا تهذیب کردن (فعل)
retrieve

معنی retrieve در دیکشنری تخصصی

retrieve
[ریاضیات] بازیابی، بازیافتن

معنی کلمه retrieve به انگلیسی

retrieve
• recover, regain; bring back, fetch; find and bring back; rescue, save; find information and display it as output (computers)
• if you retrieve something, you get it back from a particular place, especially from a place where it should not be; a formal word.
• if you retrieve a situation, you bring it back into a more acceptable state; a formal word.
• to retrieve information from a computer means to get it back; a formal word.

retrieve را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یزدان
پس‌گرفتن، دوباره به دست آوردن
کاربر آبادیس
دریافت کردن، پس گرفتن، بازیابی
سارا
یاد آوری
حسین پیشدار
رفتن و آوردن
فرهاد سليمان‌نژاد
به‌درآوردن، مثلاً retrieve sth from oblivion: چيزی را از فراموشی به‌درآوردن
hamid
سرو سامان - اصلاح کردن
uSER
بازیابی
بهزادی
جمع آوری کردن
موسی
retrieve(verb) = recover(verb)
به معناهای: بازیافتن،احیا کردن،دوباره به دست آوردن
سارافرجپور
پس گرفتن
دوباره بدست آوردن
بازیابی کردن برگرداندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی retrieve

کلمه : retrieve
املای فارسی : رتریو
اشتباه تایپی : قثفقهثرث
عکس retrieve : در گوگل

آیا معنی retrieve مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )