برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1470 100 1

restore

/rəˈstɔːr/ /rɪˈstɔː/

معنی: ترمیم کردن، پس دادن، تعمیر کردن، اعاده دادن، بحال اول بر گرداندن، اعاده کردن، مسترد داشتن، باز دادن
معانی دیگر: (چیز گرفته شده را) باز گرداندن، پسداد کردن، مسترد کردن، در جای خود قرار دادن، در محل اولیه ی خود گذاشتن، دوباره گذاشتن، دوباره سالم کردن، (به تندرستی) برگرداندن، درمان کردن، (به وضع اولیه ی خود) بازگرداندن، مرمت کردن، (فیزیک - جسم ارتجاعی) به شکل اولیه ی خود برگشتن، پس جهش کردن

بررسی کلمه restore

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: restores, restoring, restored
مشتقات: restorable (adj.), restorer (n.)
(1) تعریف: to bring back into use or existence.
مترادف: re-establish
متضاد: annul, demolish
مشابه: condition, reconstitute, regenerate, reinstall, reinstate, reinstitute, replace, revive, right

- The new government took quick measures to restore order in the country.
[ترجمه ترگمان] دولت جدید اقدامات سریعی برای بازگردانی نظم به این کشور انجام داد
[ترجمه گوگل] دولت جدید اقدامات سریع برای بازگرداندن نظم در کشور انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The successful knee surgery seemed to restore her youth.
[ترجمه ترگمان] به نظر می‌رسید که عمل جراحی موفقیت‌آمیز او را به دوران جوانی سوق می‌دهد
[ترجمه گوگل] جراحی موفقیت زانو به نظر می رسید جوانی او را دوباره بازیابی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to return (something) to a former, normal, or original condition.
مترادف: fix, recondition, repair
متضاد: demolish, deteriorate, ruin
مشابه: mend, rebuild, reconstruct, refit, refurbish, regenerate, rehabilitate, remake, remedy, remodel, re ...

واژه restore در جمله های نمونه

1. to restore an old painting
نقاشی قدیمی را مرمت کردن

2. to restore law and order
اعاده‌ی قانون و نظم عمومی

3. to restore order in a lawless society
اعاده‌ی نظم و ترتیب در یک جامعه‌ی بی‌قانون

4. to restore the building to its former estate
عمارت را به شکل سابقش برگرداندن

5. to restore the factory to profitability
کارخانه را دوباره سودآور کردن

6. Not tears can restore the lost, not everyone is worth your pay.
[ترجمه ترگمان]اشک نه می‌تواند باخت را احیا کند، و نه همه ارزش پرداخت شما را دارند
[ترجمه گوگل]اشک های نه می توانند از بین برود، نه همه، ارزش پرداخت خود را دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The United Nations has used/exerted/exercised its authority to restore peace in the area.
[ترجمه ترگمان]سازمان ملل از اختیارات خود برای بازگردانی صلح به این منطقه استفاده کرده‌است
[ترجمه گوگل]سازمان ملل متحد توانایی خود را برای بازگرداندن صلح در منطقه مورد استفاده / اعمال نفوذ قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف restore

ترمیم کردن (فعل)
amend , reform , rehabilitate , restore
پس دادن (فعل)
restore , return , excrete , restitute , give back , refund , repay
تعمیر کردن (فعل)
service , fix , repair , remodel , remedy , restore , patch , tinker , vamp , mend , refit , remake , renovate , refashion , rehash
اعاده دادن (فعل)
restore , revert , remand
بحال اول بر گرداندن (فعل)
restore , restitute
اعاده کردن (فعل)
restore , restitute
مسترد داشتن (فعل)
restore
باز دادن (فعل)
restore

معنی restore در دیکشنری تخصصی

restore
[کامپیوتر] ذخیره ی مجدد- برگرداندن یک پنجره به اندازه ی قبلی خود ، پس از حداقل یا حداکثر ساختن آن . برای ذخیره ی مجدد یک پنجره ، گزینه ی " restore" را در منوی کنترل آن انتخاب کنید ، برای دیدن این منو ، روی کادر control menu دکمه ی ماوس را فشار دهید ( اگر ابعاد پنجره حداکثر شده است ) ، و یا روی تصویر کوچک شده ی پنجره ، دکمه را فشار دهید. در ویندوز 95 ، دکمه ی restor در سمت راست دکمه ی minimize روی خط عنوان یک پنجره ی بزرگ شده است. نگاه کنید به maximize ; minimize ; windows . - فرمان RESTORE
[نساجی] به حالت اول برگرداندن - تعمیر کردن - اصلاح کردن - نو کردن - تقویت

معنی کلمه restore به انگلیسی

restore
• return, bring back; return to a previous condition; reconstruct, rebuild
• to restore something means to cause it to exist again or to start being active again.
• to restore someone or something to a previous state or condition means to cause them to return to that state or condition.
• when someone restores something such as an old building, painting, or piece of furniture, they repair and clean it, so that it returns to its original condition.
• if you restore something that was lost or stolen to someone, you return it to them; a formal use.
restore a king
• return a king to the throne, give a king back his power
restore button
• button found in the upper right-hand corner of an application window which can be pressed to restore the window to its original size (computers)
restore order
• bring back order, put back in order
restore the cease fire
• restart the cease fire, renew the stoppage of fire

restore را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aida
ترمیم کردن
Ehsann.al
بازسازی کردن
نشاط پاک نژاد
Return my love for me and give your smile to my lips
This is not good this equilibrate days
عشق را براي من بازگردان و لبخندت رابه لبانم هديه كن
اين روزا حال و احوالم خوب نيست
Matin_dic
1/برگرداندن
Oh God ! Restore us to yourself
پروردگارا! مارا پیش خود برگردان
2/باز گرداندن
To restore a removed picture
باز گرداندن عکس حذف شده
(بیشتر توی گوشی ها یا کامپیوتر استفاده میشه)
التن قاسمپور
ترمیم کردن،تعمیر کردم،درمان کردن
sportwoman
reboot
Pouria
از سر گرفتن‌


Vietnam restored diplomatic relations with South Korea on December 22
ویتنام روابط دیپلماتیک با کره جنوبی را از سر گرفت.
سعیده
تجدید قوا
Elnaz
به حالت قبل برگرداندن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی restore
کلمه : restore
املای فارسی : ریستور
اشتباه تایپی : قثسفخقث
عکس restore : در گوگل

آیا معنی restore مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )
شبکه مترجمین ایران