برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1615 100 1
شبکه مترجمین ایران

reservoir

/ˈrezəˌvwɑːr/ /ˈrezəvwɑː/

معنی: ذخیره، مخزن، اب انبار، مخزن اب
معانی دیگر: گنجینه، اندوخته، پسگذاشت، پسداشت، (زیست شناسی) اندوختگاه، آب انبار، آبداشتگاه، منبع آب، دریاچه ی پشت سد، آبگاه، موژ، آبگیر، شمر، داشتگاه، (در قلم خودنویس) جوهردان، (چراغ) نفت دان، روغن دان، - دان

بررسی کلمه reservoir

اسم ( noun )
(1) تعریف: a place where water is collected and stored, esp. to supply a community or for agricultural purposes.

(2) تعریف: a receptacle where liquid is collected or stored.
مشابه: vessel

(3) تعریف: a large or additional supply.
مشابه: bank, mine, reserve

- He and the library are both reservoirs of knowledge.
[ترجمه ترگمان] او و کتابخانه هر دو مخازن دانش هستند
[ترجمه گوگل] او و کتابخانه هر دو مخزن دانش هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه reservoir در جمله های نمونه

1. my reservoir of physical energy
ذخیره‌ی انرژی بدنی من

2. the reservoir of a kerosene lamp
مخزن چراغ نفتی

3. his mind was a reservoir of learning
مغز او گنجینه‌ای از دانش بود.

4. the volume of the water reservoir
گنجایش آب‌انبار

5. the water is low in the reservoir
آب منبع کم شده است.

6. the controlled flow of water from the reservoir into the pipes
جریان تنظیم شده‌ی آب از مخزن به لوله‌ها

7. we have to even out the flow of water from the reservoir
باید جریان آب از انبار را یکنواخت کنیم.

8. This reservoir gives water to the whole city.
[ترجمه ترگمان]این مخزن آب را به کل شهر می‌دهد
[ترجمه گوگل]این مخزن به کل شهر آب می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. They breed fish in the reservoir.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها ماهی‌ها را در دریاچه زاد و ولد می‌کنند
[ترجمه گوگل]آنها ماهی را در مخزن می پروراندند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ت ...

مترادف reservoir

ذخیره (اسم)
stock , hoard , store , accumulation , reserve , supply , reservoir , reservation , spare , stockpile
مخزن (اسم)
store , reservoir , storeroom , storehouse , repository , pool , cache , warehouse , depot , tank , storage , repertory , fount , magazine , watering place , depository , fountain , stank , wareroom
اب انبار (اسم)
reservoir , pool , cistern , watering place
مخزن اب (اسم)
reservoir , cistern

معنی عبارات مرتبط با reservoir به فارسی

مخزن یا گنجدانش
قلم خودنویس

معنی reservoir در دیکشنری تخصصی

reservoir
[عمران و معماری] مخزن - خزانه
[برق و الکترونیک] مخزن ، انبار
[مهندسی گاز] منبع ، مخزن
[زمین شناسی] مخزن،معدن - تمرکزی طبیعی از مواد جامد،مایع یاگاز درپوسته زمین یادرون ان ،درشکل واندازه ای که استحصال اقتصادی یک ماده از آن امکان پذیرباشد.
[نساجی] ذخیره کننده - مخزن - منبع
[ریاضیات] مخزن آب
[نفت] مخزن
[آب و خاک] مخزن
[نفت] محدوده ی مخزن
[نفت] ظرفیت مخزن
[آب و خاک] گنجایش مخزن
[نفت] شرایط مخزن
[زمین شناسی] Rdt–دستگاهی برای اندازگیری های مسقیم نفت برداشت شده از مخازن . این دستگاه همچنین اطلاعات مربوط به خواص سیالی مانند اندازه نسبت گاز به نفت و گرانروی سیال را نشان می دهد.
[نفت] مهندسی مخازن
[زمین شناسی] نسبت گاز - نفت مخزن - تعداد فوت مکعب گاز به شبکه نفت در یک مخزن را گویند. نیز ببینید: نسبت گاز ـ نفت.
[آب و خاک] پوشش مخزن
[عمران و معماری] فشار مخزن
[زمین شناسی] فشار مخزن ، فشار کف چاه. -
...

معنی کلمه reservoir به انگلیسی

reservoir
• large lake for storing water; container used to collect and store water; additional supply, reserve; area or location where something is stored (esp. liquid)
• a reservoir is a lake used for storing water before it is supplied to people.
• a reservoir is also a large amount of something that is available for use when needed, even though you may not always know that it exists.
reservoir dogs
• violent suspense film directed by quentin tarantino
temporary reservoir
• reservoir that is used for a limited period of time, reserve pool that is temporary

reservoir را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مسعود ص
مخزن
محمد خرمی
ذخیره آبی پشت سد
Farahani
دریاچه ی مصنوعی
سعید ترابی
1. آب انبار، دریاچه مصنوعی برای ذخیره آب برای استفاده مردم
2. ذخیره
3. مخزن
uSER
مخزن آب (منبع آب)
Arsham *_*
ذخیره،مخزن
Reservoir water
مخزن آب
معانی دیگر: گنجینه، اندوخته، پسگذاشت، پسداشت، (زیست شناسی) اندوختگاه، آب انبار، آبداشتگاه، منبع آب، دریاچه ی پشت سد، آبگاه، موژ، آبگیر، شمر، داشتگاه، (در قلم خودنویس) جوهردان، (چراغ) نفت دان، روغن دان، - دان
Farhood
There's a track that leads directly to the reservoir
یه رد پا مستقیماً منتهی میشه به اون مخزن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی reservoir

کلمه : reservoir
املای فارسی : رسرویر
اشتباه تایپی : قثسثقرخهق
عکس reservoir : در گوگل

آیا معنی reservoir مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )