برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1685 100 1
شبکه مترجمین ایران

realize

/ˈriːˌlaɪz/ /ˈrɪəlaɪz/

معنی: واقعی کردن، درک کردن، دریافتن، نقد کردن، فهمیدن، تحقق یافتن، پی بردن، تحقق بخشیدن، قوه اوردن
معانی دیگر: (حقوق یا امتیازات و غیره را) تبدیل به پول نقد کردن، به دست آوردن، کسب کردن، واقعیت یافتن، نایل شدن، رسیدن، جامه ی عمل پوشاندن

بررسی کلمه realize

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: realizes, realizing, realized
مشتقات: realizable (adj.), realizably (adv.)
(1) تعریف: become aware of, or clearly perceive or understand.
مترادف: appreciate, comprehend, perceive, understand
مشابه: apprehend, conceive, discern, discover, fathom, gather, get, glean, grasp, know, psych out, recognize, see

- I failed to realize how unhappy she was.
[ترجمه علیرضا رحمتی] موفق به درک میزان ناراحتی او (مونث) نشدم
|
[ترجمه Za] متوجه میزان ناراحتی وی نشدم
|
[ترجمه یوسفی] در تشخیص اینکه او چقدر ناراحت بود، ناکام ماندم.|
[ترجمه ترگمان] نفهمیدم که چقدر بدبخت بود
[ترجمه گوگل] من متوجه نشدم که او ناراضی بود
[ترجمه شما] ...

واژه realize در جمله های نمونه

1. to realize a huge profit
سود هنگفتی به دست آوردن

2. i now realize my mistakes with the benefit of hindsight
با استفاده از پس‌نگری اکنون به اشتباهات خود پی‌می‌برم.

3. little did he realize
کم متوجه بود.

4. Only later did she realize her mistake.
[ترجمه امیر] او کمی بعد متوجه اشتباهش شد
|
[ترجمه ترگمان]فقط بعدها متوجه اشتباهش شد
[ترجمه گوگل]کمی بعد او متوجه اشتباه او شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I don't think you realize how important this is to her.
[ترجمه شاگول] من فکر نمی کنم شما درک کنید که چه چیزی برای او اهمیت داره.|
[ترجمه ترگمان]فکر نمی‌کنم فهمیده باشی که این موضوع چقدر برای او اهمیت دارد
[ترجمه گوگل]من فکر نمی کنم شما متوجه ای ...

مترادف realize

واقعی کردن (فعل)
actualize , realize
درک کردن (فعل)
comprehend , hear , induct , appreciate , intuit , realize , apperceive , understand , perceive , apprehend , fathom , seize , discern , catch , follow , compass , savvy , cognize , interpret
دریافتن (فعل)
comprehend , sense , discover , realize , apperceive , understand , perceive , find out , apprehend , deduce
نقد کردن (فعل)
realize , cash
فهمیدن (فعل)
comprehend , sense , get , realize , savor , understand , perceive , see , fathom , grasp , figure out , discern , catch , rumble , follow , savvy , conceive , penetrate , plug in
تحقق یافتن (فعل)
realize , come off
پی بردن (فعل)
sense , discover , realize , find out
تحقق بخشیدن (فعل)
realize
قوه اوردن (فعل)
realize

معنی realize در دیکشنری تخصصی

realize
[برق و الکترونیک] تحقق بخشیدن
[حقوق] تبدیل کردن به پول نقد، سود بردن (از سرمایه گذاری)، فروش رفتن (به مبلغ معین)، جامه عمل پوشاندن،  به دست آوردن، دریافتن
[حقوق] سود واقعی

معنی کلمه realize به انگلیسی

realize
• understand, comprehend; make real, accomplish, actualize; materialize; convert into cash, liquidate (also realise)
• if you realize something, you become aware of it.
• when someone realizes a design or an idea, they put it into a physical form, for example by painting a picture or building a machine; a formal use.
• if your hopes, desires, or fears are realized, the things that you hope for, desire, or fear actually happen; a formal use.
realize a mortgage
• convert a mortgage into cash
realize a profit
• make a profit
realize one's dreams
• fulfill one's dreams, bring one's dreams into actual existence

realize را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mehran PVZ
باور کردن
Ayda
پی بردن به حقیقت
افسانه
متوجه بودن، توجه کردن، دانستن، تشخیص دادن
Fatimah
تشخیص. تشخیص دادن
کاربر
در یک حالت به مفهوم واقعی سازی چیزی همچون یک خواسته است یعنی" تحقق بخشیدن. واقعیت بحشدن.جامه ی عمل پوشاندن"
در یک حالت به مفهوم مقصود و منظور کسی یا چیزی را فهمیدن است یعنی"متوجه شدن. فهمیدن.درک کردن. پی بردن"
کاربر آبادیس
پی بردن
alireza
پول بدست آوردن
*---*
درک کردن کسی،فهمیدن کسی
مثال:
?Do you realize me
ترجمه:مرا درک می کنی؟
هم معنی=understand
MHBH
realize=accomplish
N
Know about some things
میلاد علی پور
به نتیجه رسیدن، به دهن خطور کردن
مهدیه
یکدفعه متوجه شدن
میلاد علی پور
آشنا شدن، روبرو شدن
😎
realize meaning understand
محدثه فرومدی
محقق کردن، عینیت بخشیدن
Patrick start
realize
متوجه شدن
سید محمد علوی نسب اشکذری
پی بردن
متوجه شدن
درک کردن
رضا کوچکی
Realize در متون آمریکن و کانادایی کاربرد داره
Realise در متون بریتیش و استرالیایی و نیوزیلند کاربرد داره

هر دو به یک معنا فقط با تلفظ های متفاوت
میلاد علی پور
تحقق بخشیدن
روشنک درخشانی
You realize how much I love you
If you are happy with my emotional and mental pain, have a smile on your face
متوجه میشی که من تو را تا چه اندازه ای دوست دارم
اگر شما با درد عاطفی و ذهنی من , خوشحال میشود لبخند به لب داشته باشید
Hossien Alizadeh
Realize یعنی درک کردن
Yegane zri
To understand that is seth is true or happen
باور کردن
میلاد علی پور
جامه ی عمل پوشاندن
من
فهمیدن،درک کردن
parmis
درک یا دریافت
پارسا حیدری
درک کردن
پارسا حیدری
واقعی کردن
درک کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی realize

کلمه : realize
املای فارسی : ریلیز
اشتباه تایپی : قثشمهظث
عکس realize : در گوگل

آیا معنی realize مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )