برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1404 100 1

realization

/ˈriːləˈzeɪʃn̩/ /ˌrɪəlaɪˈzeɪʃn̩/

معنی: درک، فهم، ادراک، تحقق، تفهیم
معانی دیگر: هستمندسازی، هستش، نقدسازی، تبدیل به نقدینه کردن

بررسی کلمه realization

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of realizing.
مترادف: actualization, insight, recognition
مشابه: accomplishment, achievement, acquisition, apprehension, arrival, attainment, concretization, consummation, epiphany, fulfillment, materialization, revelation, understanding

(2) تعریف: something that has been suddenly or newly understood; insight.
مشابه: insight

واژه realization در جمله های نمونه

1. The only limit to our realization of tomorrow will be our doubts of today.
[ترجمه شایسته] تنها محدودیت در تحقق فردا، شک امروز ماست.
|
[ترجمه ترگمان]تنها حدی که به درک ما از فردا بستگی دارد، شک و تردید ما از امروز خواهد بود
[ترجمه گوگل]تنها محدودیت برای تحقق فردا، امروز شک و تردید ما خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I was shocked by the realization of what I had done.
[ترجمه ترگمان]از درک کاری که کردم شوکه شدم
[ترجمه گوگل]من از تحقق آنچه که انجام داده بودم شوکه شدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There is a growing realization that changes must be made.
[ترجمه ترگمان]یک درک رو به رشد وجود دارد که باید تغییراتی ایجاد شود
[ترجمه گوگل]تحقق در حال رشد است که تغییرات باید ایجاد شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف realization

درک (اسم)
imbibition , apprehension , apperception , perception , realization , discernment , percept , uptake , gusto , percipience , sentience
فهم (اسم)
understanding , consciousness , intelligence , insight , apprehension , appreciation , realization , comprehension , grasp , conception , uptake
ادراک (اسم)
understanding , impression , notion , perception , realization , conception , uptake , scent , cognition , headpiece , savvy , cognizance , conceptualization , hindsight , mother wit , sentience
تحقق (اسم)
substantiation , realization , positivism
تفهیم (اسم)
realization

معنی عبارات مرتبط با realization به فارسی

خودشکوفایی، پرورش کامل استعدادهای خود، درک نفس، نیل به استعدادها وامکانات نفس

معنی realization در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] تحقق
[برق و الکترونیک] تحقق
[ریاضیات] تحقیق، به وجود آمدن وقوع
[آمار] تحقق
[حسابداری] مفهوم تحقق
[حقوق] سیستم نقدی (در حسابداری)
[ریاضیات] زمان ادراک
[ریاضیات] عدم تحقق
[حسابداری] شناخت درآمد (تحقق درآمد فروش)
[نساجی] دستگاه پاک کننده خود کار سیلندر سوزنی

معنی کلمه realization به انگلیسی

realization
• act of making real, accomplishment; fulfillment, state of being made real; something that has been realized; (music) musical composition that has been completed or enhanced by another person who is not the composer; recognition, coming to understand clearly (also realisation)
realization of wishes
• fulfillment of wishes, actualization, fulfillment of dreams

realization را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرزانه
تولیدکردن، ساختن
فرهاد سليمان‌نژاد
تعين، تحقق، واقعيت يافتن، به عين درآمدن، عينيت يافتن، تجسد يافتن و از اين قبيل
محمدرضا
تحقق پذیری
عدالت مجاوری
درک - تحقق - نقدسازی
عدالت مجاوری
1- تحقق (مثل تحقق رویاها)
the realization of dreams

2- نقدسازی (مثل دارایی ها)
the realization of assets

3- درک و فهم = understanding
I came to the realization = I realized = I understood = I found out
I had a sudden realization = I suddenly realized
بهزاد صا
حقیقت (چیزی را درک کردن)
z
خوداگاه
سید محمد
شناسایی اگر self اضافه شود : خودشناسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی realization
کلمه : realization
املای فارسی : ریلیزتین
اشتباه تایپی : قثشمهظشفهخد
عکس realization : در گوگل

آیا معنی realization مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )