برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1536 100 1
شبکه مترجمین ایران

rate

/ˈreɪt/ /reɪt/

معنی: میزان، روش، نرخ، درچند، سرعت، شمردن، نرخ بستن بر چیزی، بها گذاشتن بر، ارزیابی کردن، سنجیدن، بر اورد کردن
معانی دیگر: مقدار، نسبت، درصد، پورسانتاژ، آهنگ، مظنه، قیمت، بها، ارزش، تندی، فرزی، درجه، نوع، جنس، برآورد کردن، در طبقه یا گروه خاصی قرار دادن، رده بندی کردن، به حساب آوردن، محسوب داشتن، در زمره ی چیزی شمردن، (عامیانه) استحقاق داشتن، (انگلیس - معمولا جمع) مالیات برملک، عوارض شهرداری، (آمریکا- نیروی دریایی) رتبه، میزان یا مظنه تعیین کردن، (سخت) سرزنش کردن، تشر زدن، توپیدن، طرز، منوال، نر  بستن بر

بررسی کلمه rate

اسم ( noun )
عبارات: at any rate
(1) تعریف: a quantity calculated with regard to another measured quantity.

- They lost weight at an average rate of half a pound a week.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها وزن خود را با نرخ متوسط نصف پوند در هفته از دست دادند
[ترجمه گوگل] آنها وزن خود را به طور متوسط ​​نیم پوند در هفته کاهش دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a measured part calculated with regard to the whole; proportion.

- the tax rate
[ترجمه ترگمان] نرخ مالیات
[ترجمه گوگل] نرخ مالیات
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a fixed cost per item or quantity.

- Lamb is priced at a rate of two dollars a pound.
[ترجمه علی جادری] گوشت بره , هر پوند , دو دلار قیمت دارد .|
...

واژه rate در جمله های نمونه

1. rate of exchange
نرخ تسعیر ارز

2. rate of exchange
نرخ ارز (یا مبادله)

3. rate of inflation
میزان (نرخ) تورم

4. rate of conversions
نرخ تسعیر

5. aberration rate
میزان انحراف

6. baud rate
سرعت باود

7. daily rate
نرخ روز

8. insurance rate
نرخ بیمه

9. interest rate
نرخ بهره

10. metabolic rate
میزان سوخت و ساز

11. multiple rate
نرخ چندگانه

12. the rate of economic growth
آهنگ رشد اقتصادی

13. the rate of inflation has reached a more manageable level
نرخ تورم به حد قابل کنترل‌تری رسیده است.

14. the rate of inflation is accelerating fast
نرخ تورم به سرعت افزایش می‌یابد.

15. the rate of pay per month
میزان پرداخت در ماه

16. the rate of sp ...

مترادف rate

میزان (اسم)
measure , rate , adjustment , bulk , criterion , level , amount , size , mete , balance , quantum , equilibrium , equipoise , dimension , scales
روش (اسم)
rate , style , way , growth , manner , procedure , course , march , system , form , method , how , rut , fashion , habitude , demarche
نرخ (اسم)
rate , price
درچند (اسم)
rate
سرعت (اسم)
acceleration , haste , speed , velocity , rapidity , rate , pace , expedition , celerity , promptitude , fastness , headway , speeding , quickness
شمردن (فعل)
rate , account , tally , count , enumerate , number , figure , reckon , aim , include , repute
نرخ بستن بر چیزی (فعل)
rate
بها گذاشتن بر (فعل)
rate
ارزیابی کردن (فعل)
rate , appraise , aim , evaluate
سنجیدن (فعل)
measure , rate , estimate , value , consider , deliberate , evaluate , assay , figure out , weigh , compare , ponder , meter , reckon up
بر اورد کردن (فعل)
rate , calculate , estimate , size , assess

معنی عبارات مرتبط با rate به فارسی

نرخ تسعیر
رجوع شود به: exchange rate
(اقتصاد) تنزیل اضافی، تنزیل پیش نگر
1- به هر قیمت 2- هر طور که شده، 1- در هر صورت، در هر حال، هر طوری که شده 2- لااقل، دست کم
نرخ بهره ی بانکی، نرخ بانک، نرخ تنزیل توسط بانک، مظنه رسمی تنزیل که توسط بانک مرکزی تعیین میشود
قیمت مبنا، قیمت پایه، اندازه ی بهره ی، پایه ی درصد بهره ی پایه، میزان بهره ی پایه
سرعت ذره ای
سرعت پشت سر هم
اختیار خرید یا عدم خرید (سهام و غیره)، (بازار اوراق قرضه) نرخ بهره ی وام های دیداری (عندالمطالبه)
کرایه ی حمل بار به طور عمده (لااقل بقدر یک واگن پر) که با تخفیف همراه است
نر  زمان سنجی
تنزل قیمت، ارزان
سرعت انتقال داده ها
میزان مرگ و میر، نرخ مرگ
...

معنی rate در دیکشنری تخصصی

rate
[شیمی] سرعت ، آهنگ
[برق و الکترونیک] آهنگ ، نرخ
[حقوق] نرخ گذاشتن، ارزیابی کردن، درجه بندی کردن، طبقه بندی کردن، نرخ، میزان، تعرفه، عوارض
[نساجی] سرعت - تندی - نرخ - میزان - اندازه - نسبت - درجه - روش - مقدار - آهنگ
[ریاضیات] میزان
[پلیمر] سرعت، آهنگ
[آمار] نرخ ، رتبه
[آب و خاک] آهنگ، نرخ
[شیمی] ثابت سرعت
[برق و الکترونیک] کنترل نرخ ؛ پاسخ تناسبی ؛ کنترل دریچه ای کنترل سرعت تغییر متغیر مستقل در سیستم کنترل اتوماتیک .
[شیمی] مرحله تعیین کننده سرعت
[شیمی] معادله سرعت
[برق و الکترونیک] پیوند رشد داده شده تدریجی ؛ پیوند طبقاتی پیوند رشد داده شده ای که با تغییر نرخ رشد بلور نیمرسانا به طور متناوب و با استفاده از ذوب شدن شامل ناخالصی های هر دو نوع N و P ساخته شده است. مقدار دو نوع ناخالصی به طور متناوب کم و زیاد می شود.
[برق و الکترونیک] ترانزیستور رشد داده شده تدریجی ؛ ترانزیستور پیوندی طبقاتی ترانزیستور پیوندی که در آن هر دو نوع ناخالصی ( مانند گالیم و آنتیمونی ) در یک زمان در دانه قرار داده می شوند. و دما به طور ناگهانی کم و زیاد می شود تا لایه های نوع N و P پیوندهای رشد داده شده تدریجی تشکیل شوند.
...

معنی کلمه rate به انگلیسی

rate
• ratio, proportion between two things; price, cost; speed, pace; tax, assessment
• assess, appraise, determine value; grade, classify, sort
rate fluctuations
• price changes, changes in value, changes in the index
rate limit
• rate restriction, instruction to buy or sell securities only within a set range of prices; restrictions on price ranges
rate of advance
• extent of approach to a target, degree of improvement and bringing to perfection
rate of exchange
• relational value of different coins in the world
rate of exchange schedule
• table which presents exchange rates for foreign currency transactions
rate of fire
• number of bullets that a weapon can fire during a given time period (usually per minute)
rate of interest
• interest rate, amount of money paid for the use of money
rate of interest schedule
• table which presents the interest rates for bank deposits
annual growth rate
• velocity at which the economy booms within one year
annual percentage rate
• (banking) percentage rate of yearly interest on credit and loans (according to the law the lender must indicate the rate), apr
at a fast rate
• at a quick speed, at a rapid pace
at a great rate
• very quickly, at high speed
at any rate
• anyhow, in any case
bank rate
• rate of interest fixed by a ban ...

rate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
to be ranked in a particular class
inf. to have status, importance, or influence
shiva_sisi‌
میزان، روش، نرخ، درچند، سرعت، شمردن، نرخ بستن بر چیزی، بها گذاشتن بر، ارزیابی کردن، سنجیدن، بر اورد کردن
PoppyPopsUp
امتیاز
اسماعیل قیصری
به عنوان فعل: امتیاز دادن، نمره دادن
لعیا
درجه بندی
...
مبلغی که دریافت و یا پرداخت میشه .
Aria
سنجیدن،سرعت،شمردن،نرخ،میزان،ارزیابی کردن،بر آورد کردن.
Mobiwzx
An amount of money that is paid or changed
Darya
مرتبه، رده، گروه، طبقه
P
Cost.
An amount of money that is paid or charged
سعید ترابی
1. میزان، مقدار
2. مبلغ، نرخ
3. سرعت
محدثه فرومدی
رتبه‌بندی، نرخ‌بندی، نرخ‌گذاری
امیررضا فرهید
ارزیابی ، امتیاز دهی
Samane
ضربان قلب
سارا
سنجش ، ارزیابی[ برق و الکترونیک]
فاطمه
Amount_number _speed _low or high and ...
فاطمه
نرخ
mhy
rate=speed
(سرعت)
Fatemehgheyravani
1. نرخ ، میزان
2. ارزیابی کردن ، سنجیدن
3.سرعت
4.درجه
Hana
price : نرخ
منوچهر رضائی
ضریب
Asra
It means price-amount-etc
Shiva_sisi
An amount of money that is paid or changed

نرخ

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی rate

کلمه : rate
املای فارسی : ریت
اشتباه تایپی : قشفث
عکس rate : در گوگل

آیا معنی rate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )