برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1546 100 1
شبکه مترجمین ایران

qi

واژه qi در جمله های نمونه

1. Using the equilibrium condition Q, Qi solve the equations to determine equilibrium price.
[ترجمه ترگمان]با استفاده از شرایط تعادل Q، چی معادلات برای تعیین قیمت تعادلی را حل می‌کند
[ترجمه گوگل]با استفاده از شرایط تعادلی Q، Qi معادلات را برای تعیین تعادل قیمت حل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. For a set of clean clothes, Hujiao chest qi and blood curling, Jijiben back room sit - ins.
[ترجمه ترگمان]برای یک ردیف لباس تمیز، سینه کیو آی و خونی که در حال جمع شدن است، اتاق نشیمن در حال نشستن است
[ترجمه گوگل]برای مجموعه ای از لباس های پاک، Hujiao قفسه سینه qi و curling خون، Jijiben پشت اتاق نشستن - ins
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The Decoction for Regulating the Flow of Qi and Removing Stagnation could enhance spike potential activities in abomasal pyloric antrum, duodenum and jejunum.
[ترجمه ترگمان]The برای تنظیم جریان چی و حذف Stagnation می‌تواند فعالیت‌های بالقوه را در abomasal pyloric، duodenum و jejunum افزایش دهد
[ترجمه گوگل]جوشانده برای تنظیم جریان سی و رفع رکود می تواند فعالیت های پتانسیل بالقوه در آنتروم ابولا، پوسیدگی دئودنوم و ججونوم را افزایش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه qi به انگلیسی

qi
• chinese concept meaning energy or cosmic life force (pronounced "chi", referred to in the fields of arts, health, martial arts, etc.)

qi را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی qi مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )