precipitation

/prəˌsɪpəˈteɪʃn̩//prɪˌsɪpɪˈteɪʃn̩/

معنی: شتاب، تسریع، ته نشینی، دست پاچگی، بارش، عجله
معانی دیگر: (برف و باران و غیره) بارندگی، ریزش، سرنگونی، سقوط، افتادن، شتاب زدگی، تعجیل، (شیمی) ته نشست، رسوب

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of precipitating or state of being precipitated.

(2) تعریف: snow, rain, or the like, or the amount of such matter to fall on a given area in a given amount of time.
مشابه: precipitate, rain

(3) تعریف: in chemistry, the separation of particles from a solution.
مشابه: precipitate

جمله های نمونه

1. zone of maximum precipitation
منطقه حداکثر بارش

2. the annual rate of precipitation
میزان بارش سالیانه

3. Happiness is time precipitation, smile is the lonely sad.
[ترجمه ترگمان]خوشحالی، بارش زمان، لبخند، غمگین تنها است
[ترجمه گوگل]شادی زمان بارندگی است، لبخند تنهایی غمگین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All sad past, when time is slowly precipitation, you will find your own happiness is much larger than expected.
[ترجمه ترگمان]تمام گذشته غم انگیز، زمانی که زمان به آهستگی بارش می شود، خواهید دید که شادی و شادی شما بسیار بزرگ تر از آن چیزی است که انتظار می رفت
[ترجمه گوگل]تمام گذشته های غم انگیز، زمانی که زمان بارندگی آرام است، شادکامی خود را بسیار بزرگتر از حد انتظار می بینید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The compound is finally obtained by precipitation.
[ترجمه ترگمان]این مجتمع در نهایت با بارش به دست می آید
[ترجمه گوگل]این ترکیب در نهایت با رسیدن به دست می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Acid precipitation may cause a reduction in forest productivity.
[ترجمه ترگمان]بارش اسیدی ممکن است باعث کاهش بهره وری در جنگل شود
[ترجمه گوگل]بارش اسیدی ممکن است باعث کاهش بهره وری جنگل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. There is heavy precipitation in some parts of the country.
[ترجمه ترگمان]بارش سنگین در برخی مناطق کشور وجود دارد
[ترجمه گوگل]بارش سنگین در برخی نقاط کشور وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The upswing in precipitation, and the crypto-science that explained it, were exactly what was needed.
[ترجمه ترگمان]افزایش بارش و علم crypto که آن را توضیح می داد دقیقا همان چیزی بود که مورد نیاز بود
[ترجمه گوگل]بالا رفتن بارندگی و علم رمزنگاری که آن را توضیح داد دقیقا همان چیزی بود که مورد نیاز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The diameter of the circular precipitation line is measured arid compared to standards for quantitation.
[ترجمه ترگمان]قطر خط precipitation دایروی در مقایسه با استانداردهای for اندازه گیری شده است
[ترجمه گوگل]قطر خط رسوب دایره ای نسبت به مقادیر کمتری اندازه گیری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Bennet also did numerous experiments on the electrostatic precipitation of powders.
[ترجمه ترگمان]بنت همچنین آزمایش های زیادی در مورد بارش الکترواستاتیک پودرهای انجام داد
[ترجمه گوگل]بنت همچنین آزمایش های زیادی را در مورد بارش الکترواستاتیک پودر انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Interference can be avoided by the precipitation of zinc sulphide and filtration.
[ترجمه ترگمان]اجتناب از تداخل می تواند با بارش روی سولفید و فیلتراسیون جلوگیری شود
[ترجمه گوگل]تداخل را می توان با رسوب سولفید روی و فیلتراسیون جلوگیری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Consequently, precipitation of luminal calcium by dietary phosphate should inhibit these effects.
[ترجمه ترگمان]در نتیجه، رسوب کلسیم luminal توسط رژیم غذایی باید از این اثرات جلوگیری کند
[ترجمه گوگل]در نتیجه، رسوب کلسیم لومینوم توسط فسفات رژیم غذایی باید این اثرات را مهار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Much concern has been expressed that acid precipitation causes a reduction in forest productivity.
[ترجمه ترگمان]نگرانی های زیادی در این زمینه بیان شده است که بارش اسیدی موجب کاهش بهره وری در جنگل می شود
[ترجمه گوگل]نگرانی های زیادی بیان شده است که بارندگی اسید باعث کاهش بهره وری جنگل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. There has been no long-term decline in precipitation in the Himalaya.
[ترجمه ترگمان]هیچ کاهش بلندمدتی در بارش در هیمالیا رخ نداده است
[ترجمه گوگل]کاهش بارش در هیمالیا در طولانی مدت وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. By comparing model simulation with an observed precipitation formed by stratus cloud system, the new scheme shows the improvement of prediction precipitation.
[ترجمه ترگمان]با مقایسه شبیه سازی مدل با بارش مشاهده شده در سیستم ابر stratus، طرح جدید بهبود بارش پیش بینی را نشان می دهد
[ترجمه گوگل]با مقایسه شبیه سازی مدل با بارش مشاهداتی که توسط سیستم ابررایانه شکل گرفته است، طرح جدید بهبود بارش پیش بینی را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

شتاب (اسم)
hurry, pelt, acceleration, haste, speed, velocity, precipitation, dispatch, hustle, expedience, expediency, tilt

تسریع (اسم)
acceleration, speed-up, precipitation, expedition

ته نشینی (اسم)
precipitation, settlement, alluvion, sedimentation, sink, illuviation

دست پاچگی (اسم)
fluster, confusion, hurry, precipitation, bafflement, boo-boo, hurry-scurry

بارش (اسم)
downfall, precipitation, rainfall, rain

عجله (اسم)
hurry, haste, precipitation, posthaste, hastiness, precipitance, overhastiness

تخصصی

[شیمی] رسوب دادن، رسوب کردن
[عمران و معماری] بارش - بارش آسمانی - رسوب - نزولات جوی - تهنشست - ریزش - نزولات آسمانی - رسوب گذاری - بارندگی - ریزش جوی
[زمین شناسی] --- بارش، فرآیندی که طی آن آبی که در اتمسفر ذخیره شده بصورت باران، برف یا تگرگ بر خشکی یا اقیانوس فرو ریزد. - --- ته نشست ،رسوبگذاری هر نوع آب غلیظ از آتمسفر به سطح زمین
[نساجی] رسوب دادن - ته نشین شدن - رسوب - ته نشینی
[معدن] بارش( آب های زیرزمینی)
[خاک شناسی] بارندگی
[پلیمر] ته نشینی، رسوب دادن
[آب و خاک] بارش، بارندگی

به انگلیسی

• haste, rush, hurry; separation of a solid from a solution (chemistry); condensed moisture that falls from the sky (i.e. rain, snow, hail, etc.)
precipitation is a process in a chemical reaction which causes solid particles to become separated from a liquid; a technical use in chemistry.
precipitation is also rain, snow, or hail that falls as water or ice after it condenses in the atmosphere; a technical use.
precipitation is also extreme haste in the way you carry out an action; a formal use.

پیشنهاد کاربران

رسوب, رسوب دادن
منشاء، سرمنشاء. . یک حمله نظامی محدود هم میتونه منشاء ( precipitation ) یک بحران بین المللی بشه.
بارش ( هواشناسی ) تخصصی برای هواشناسی و کشتیرانی
رسوب کردن

عمران: رسوب گذاری، رسوب کردن، ته نشین شدن
بارندگی
precipitation ( علوم جَوّ )
واژه مصوب: بارش 1
تعریف: 1. ذرات آبی که به هر شکل و اندازه به حالت مایع یا جامد در جوّ تشکیل شود و به سطح زمین ریزد|||2. مقدار آبی که در دورۀ زمانی مشخص در محل معینی از زمین ریزش کند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما