policy

/ˈpɑːləsi//ˈpɒləsi/

معنی: سیاست، خط مشی، سیاستمداری، کاردانی، بیمه نامه، ورقه بیمه، سند معلق به انجام شرطی
معانی دیگر: تدبیرگان، تدبیرگری، ترفند، اقدام عاقلانه، مصلحت اندیشی، زرنگی، زیرکی، (در اصل) دولت، سازمان دولتی، بیمه نامه (نام کامل آن: insurance policy)، اداره یاحکومت کردن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
حالات: policies
(1) تعریف: a set of principles that is used as a guide for action, esp. in a government or business.
مشابه: means, platform, practice, program, protocol, strategy, system

- The company's policy is to fire an employee after two warnings about being late.
[ترجمه A.A] سیاست شرکت است که پس از دو هشدار در مورد دیر کردن کامند اخراج گردد
|
[ترجمه ترگمان] سیاست این شرکت اخراج یک کارمند بعد از دو هشدار در مورد دیر بودن است
[ترجمه گوگل] سیاست شرکت این است که پس از دو هشدار در مورد دیرکردن کارمند، یک کارمند را آتش بزند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The government instituted a policy of restricting the money supply.
[ترجمه ترگمان] دولت سیاست محدود کردن تامین مالی را وضع کرد
[ترجمه گوگل] دولت سیاست محدود کردن عرضه پول را تأسیس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: prudence of action or thought.
مترادف: prudence, sagacity
مشابه: acumen, discernment, expediency

- It is not policy to insult your superior.
[ترجمه ترگمان] این سیاست نیست که به مافوق شما توهین کنه
[ترجمه گوگل] این سیاستی است که شما را تحت فشار قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
حالات: policies
• : تعریف: a written document that contains the terms of an insurance agreement.

- You should look over your policy to see what kind of damage to your house you are covered for.
[ترجمه امین جهانگرد] باید یه نگاه به بیمه نامت بندازی ببینی برای چه نوع اسیبی تحت پوشش قرار گرفته ای.
|
[ترجمه ترگمان] باید به policy نگاه کنید تا ببینید چه خسارتی به خانه شما وارد شده است
[ترجمه گوگل] شما باید سیاست خود را نگاه کنید تا ببیند چه نوع خسارتهایی را برای خانه شما به همراه دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. policy maker
سیاستگذار

2. a policy based on the theorem that the best defense is offense
سیاستی مبتنی بر این اصل که بهترین دفاع حمله است

3. a policy of neutrality
سیاست بی طرفی

4. a policy switch
تغییر سیاست

5. a policy that secures against loss
بیمه نامه ای که خسارت را تامین می کند

6. a policy which is suited to the genius of a free people
سیاستی که با روحیات یک ملت آزاد سازگار است

7. fiscal policy
سیاست مالی (دولت)

8. monetary policy
سیاست پولی

9. rock-ribbed policy
سیاست تغییرناپذیر

10. sterile policy
سیاست عبث

11. the policy adopted by the government
سیاستی که دولت اتخاذ کرده است

12. the policy of trading land for peace
سیاست دادن سرزمین در برابر صلح

13. the policy or impolicy of such actions
عاقلانه بودن یا غیر عاقلانه بودن چنین اقداماتی

14. their policy had no educational bias
سیاست آنها گرایش آموزشی نداشت.

15. this policy is an incentive rather than a discouragement to corruption
این سیاست مشوق فساد است نه بازدارنده ی آن.

16. this policy is shortsighted
این سیاست دوراندیشانه نیست.

17. this policy will not work
این سیاست موفقیت آمیز نخواهد بود.

18. administrative policy
خط مشی (سیاست) اداری

19. the policy of wage restraint
سیاست خودداری از دادن یا خواستن دستمزد بیشتر

20. a binary policy
سیاست دوگانه

21. a sane policy
سیاست خردمندانه

22. a uniform policy toward all foreign banks
خط مشی یکسان در مورد تمام بانک های خارجی

23. an individual policy in life insurance
بیمه نامه ی عمر برای یک نفر

24. easy money policy
سیاست گشایش پولی

25. hitler's bellicose policy
سیاست جنگ گرایانه ی هیتلر

26. iran's foreign policy
سیاست خارجی ایران

27. our foreign policy posture
نهش سیاست خارجی ما

28. standard insurance policy
بیمه نامه ی رایج

29. the broad policy objectives of the government
هدف های کلی سیاست خارجی دولت

30. the government's policy has alienated the people
سیاست دولت مردم را بیزار کرده است.

31. the new policy could spell disaster for the carpet industry
این سیاست جدید ممکن است برای صنعت قالی بافی فاجعه به بار بیاورد.

32. this insurance policy gives you complete coverage
این بیمه نامه به شما پوشش کامل می دهد.

33. scorched earth policy
(در جنگ) سیاست خراب کردن و سوزاندن همه چیز به ویژه مزارع گندم و غیره در جلوی قشون دشمن

34. a bankrupt foreign policy
سیاست خارجی شکست خورده

35. a blanket insurance policy
بیمه نامه ی جامع

36. a tough foreign policy
سیاست خارجی خشن

37. does this insurance policy cover all our health costs?
آیا این بیمه نامه شامل کلیه ی هزینه های بهداشتی ما می شود؟

38. they affirmed a policy of religious toleration
آنها بر سیاست آزادی مذهبی تاکید می کردند.

39. what is your policy toward afghani immigrants?
سیاست شما نسبت به مهاجران افغانی چیست ؟

40. honesty is the best policy
بهترین روش درستکاری است.

41. the government reversed its policy
دولت سیاست خود را معکوس کرد.

42. they entered upon this policy in 1960
آنان این سیاست را در سال 1960 آغاز کردند.

43. they follow a hands-off policy in the affairs of other countries
آنان از سیاست عدم مداخله (نادرآمیزی) در امور کشورهای دیگر پیروی می کنند.

44. they have softened their policy toward religious minorities
آنها سیاست خود نسبت به اقلیت های مذهبی را تعدیل کرده اند.

45. to inaugurate a new policy
سیاست جدیدی را آغاز کردن

46. to void an insurance policy
قرارداد بیمه را باطل کردن

47. (advance) dope on the government's policy for the purchase of weapons
پیش آگاهی درباره سیاست خرید اسلحه توسط دولت

48. a wooden and inflexible foreign policy
یک سیاست خارجی خشک و انعطاف ناپذیر

49. the adoption of a new policy
اتخاذ سیاستی جدید

50. the adoption of an evenhanded policy toward the arabs and jews
اتخاذ سیاست منصفانه در مورد اعراب و یهودیان

51. the bankruptcy of their foreign policy
ورشکستگی سیاست خارجی آنها

52. a significant change in their foreign policy
دگرگونی مهمی در سیاست خارجی آنها

53. during the life of this insurance policy
تاهنگامی که این بیمه نامه به قوت خود باقی است

54. during the term of an insurance policy
طی مدت قرارداد بیمه

55. she concealed her sorrow with great policy
با کمال زیرکی اندوه خود را پنهان کرد.

56. the principles that underlie our foreign policy
اصولی که شالوده ی سیاست خارجی ما را تشکیل می دهد

57. there are several arguments against this policy
دلایل متعددی بر علیه این سیاست وجود دارد.

58. after the revolution, they adopted a harsher policy
پس از انقلاب سیاست خشن تری را اتخاذ کردند.

59. he explained the lines of his foreign policy
او رئوس سیاست خارجی خود را توضیح داد.

60. one of the eddies of america's foreign policy
یکی از جریانات مخالف سیاست خارجی امریکا

61. to follow a hard line in foreign policy
در سیاست خارجی از روش قاطعی پیروی کردن

62. the need for consistency and continuity in government policy
نیاز به هماهنگی و تداوم در سیاست دولت

63. the party declared its support for the government's policy
آن حزب پشتیبانی خود را از سیاست دولت اعلام کرد.

64. they had no right to lapse my (insurance) policy
آنها حق نداشتند بیمه ی مرا قطع کنند.

65. the minister's statments represented a departure from stated government policy
اظهارات وزیر نشانگر عدول از سیاست اعلام شده ی دولت بود.

66. he has been making all the important pronouncements on government policy
همه ی دستورات مهم درباره ی سیاست دولت را او می داده است.

67. as a result of non payment of monthly installments, your insurance policy has lapsed
در اثر عدم پرداخت اقساط ماهیانه بیمه نامه ی شما از اعتبار ساقط شده است (باطل شده است).

68. the country is still suffering from the fallouts of that wrong policy
کشور هنوز از عواقب آن سیاست غلط رنج می برد.

69. the only out for the government is to continue the present policy
یگانه چاره ی دولت ادامه ی همین سیاست است.

مترادف ها

سیاست (اسم)
administration, policy, politics, diplomacy, kingcraft

خط مشی (اسم)
course, policy

سیاستمداری (اسم)
policy, diplomacy, statecraft, statesmanship

کاردانی (اسم)
skill, policy, tact, know-how, resource

بیمه نامه (اسم)
policy

ورقه بیمه (اسم)
policy

سند معلق به انجام شرطی (اسم)
policy

تخصصی

[حسابداری] خط مشی
[صنعت] سیاست، رویه، خط مشی - در مدیریت ژاپنی به معنی جهت گیریهای بلند مدت و میان مدت مدیریت و نیز اهداف سالانه است . در ضمن به اهداف و اقدامات لازم برای دستیابی به اهداف دلالت می کند.
[حقوق] سیاست، رویه، خط مشی، طرح، تدبیر، بیمه نامه
[ریاضیات] خط مشی، سیاست، مصلحت، تدبیر، بیمه نامه، کاردانی، سند هزینه، مشی

به انگلیسی

• course or method of action, guidelines; position, standpoint; insurance contract
a policy is a set of plans that is used as a basis for making decisions, especially in politics, economics, or business.
an insurance policy is a document which shows the agreement that you have made with an insurance company.

پیشنهاد کاربران

[آمار] راهکارها
امر ( مثل social policy به معنی امر اجتماعی )
سیاست
1 - سیاست، خط مشی ( برای حزب سیاسی، شرکت )
Iran's policy towards the US
new financial policy of the firm
2 - بیمه نامه، قرارداد بیمه
i renewed my car's policy
you take out policy for 11 bucks
3 - اصول اخلاقی، مرام
its always been my policy to not talk behind sb's back
سیاست گذاری، سیاستی
خط و مشی
سیاست
تدبیر
خط مشی
سیاست نامه

مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما