poky

/ˈpoʊki//ˈpəʊki/

معنی: پست، کهنه، گرفته، دلگیر
معانی دیگر: آهسته و ملالت انگیز، خسته کننده، بی روح، کوچک و دلگیر، تنگ و تاریک، خفه، بدلباس، شلخته (pokey هم می نویسند)، pokey پست
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
حالات: pokier, pokiest
مشتقات: pokily (adv.), pokiness (n.)
(1) تعریف: (informal) slow-moving.
مشابه: slow, sluggish, tardy

(2) تعریف: small, insignificant, or shabby.

- a poky little town
[ترجمه ترگمان] یک شهر کوچک
[ترجمه گوگل] یک شهر کوچک کوچک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a poky room
اتاقی مانند قوطی کبریت

2. i was getting tired of living in that poky little town
از زندگی در آن شهر کوچک و بی روح خسته شده بودم.

3. The whole family was crammed into two poky little rooms.
[ترجمه ترگمان]همه خانواده به دو اتاق کوچک و کوچک تقسیم شده بودند
[ترجمه گوگل]تمام خانواده به دو اتاق کوچک تغییر کرده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I wish you wouldn't be so poky when you're getting ready.
[ترجمه قانعی] ای کاش انقدر کند نبودی وقتی آماده میشی.
|
[ترجمه ترگمان]ای کاش وقتی آماده شدی این قدر poky
[ترجمه گوگل]من آرزو می کنم که وقتی آمادگی ندارید، خیلی دشوار نخواهید بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I got behind some poky driver on the freeway.
[ترجمه ترگمان]من پشت یه راننده poky توی بزرگراه گیر کردم
[ترجمه گوگل]من پشت برخی از راننده های ضعیف در بزرگراه پشت سر گذاشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They live in a poky little flat.
[ترجمه ترگمان]آن ها در یک آپارتمان کوچک و کوچک زندگی می کنند
[ترجمه گوگل]آنها در یک کمر مسطح زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. We used to live in this poky flat in the middle of London when I was very little.
[ترجمه ترگمان]وقتی که خیلی کوچولو بودم، در این poky poky زندگی می کردیم
[ترجمه گوگل]ما خیلی زود در لندن زندگی می کردیم و در لندن زندگی می کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Poky, cover me. I am going in.
[ترجمه ترگمان]poky، منو پوشش بده من میرم داخل
[ترجمه گوگل]باشه من میروم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The Poky Little Puppy tops the Hardcovers list, with sales of 89 34
[ترجمه ترگمان]The کوچک poky در صدر فهرست hardcovers قرار دارد و ۸۹ درصد فروش دارد
[ترجمه گوگل]توله کوچک Poky به فهرست Hardcovers میپرد، با فروش 89 34
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Poky, cover me. I'm going in.
[ترجمه ترگمان]poky، منو پوشش بده من میرم داخل
[ترجمه گوگل]باشه من دارم میرم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Firefox is great, but it can be poky.
[ترجمه ترگمان]فایرفاکس خیلی بزرگ است اما می تواند poky باشد
[ترجمه گوگل]فایرفاکس عالی است اما میتواند تغییراتی ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. This bedroom is too poky for me.
[ترجمه ترگمان]این اتاق برای من خیلی خو به
[ترجمه گوگل]این اتاق خواب برای من خیلی شلوغ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Y suggested that I make my own Pocky and pointed me in the direction of the Pier Cookbook where they have a good "Poky Stick" recipe (the secret ingredient being tahini of all things).
[ترجمه ترگمان]Y پیشنهاد کرد که من Pocky را بسازم و به سمت اسکله Pier اشاره کردم، جایی که آن ها دستورالعمل \"poky\" خوبی دارند (جز مخفی مایه تعجب همه چیز است)
[ترجمه گوگل]Y پیشنهاد کرد که من خود Pocky خود را به من هدایت کرده و در جهت کوک کوپه مرغ که در آن دستور غذای 'Poky Stick' خوب (ماده مخفی که tahini از همه چیز) است، اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. "Move!" she cried. "Don't be so darn poky!".
[ترجمه ترگمان]\"حرکت کن!\" او فریاد زد: \"چه poky!\"
[ترجمه گوگل]'حرکت!' او گریست 'نه چندان سخت!'
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

پست (صفت)
humble, abject, base, ignoble, vile, poor, mean, contemptible, despicable, inferior, lowly, slight, small, little, subservient, base-born, brutish, infamous, villainous, vulgar, caddish, shoddy, bathetic, pimping, low, brummagem, cheap, menial, lousy, currish, sordid, dishonorable, runty, servile, footy, wretched, poky, hokey-pokey, lowborn, ungenerous, lowbred, low-level, shabby, picayune, pint-size, pint-sized, scurvy, snippy, third-rate

کهنه (صفت)
olden, obsolete, antiquated, gray, old, ancient, age-old, archaic, stale, antique, dead, bygone, trite, time-worn, behindhand, ragged, frowsty, worm-eaten, dowdy, musty, fusty, poky, obsolescent, worn-out, run-down, well-worn, tacky, weatherworn

گرفته (صفت)
solemn, thick, muggy, dull, darksome, low-spirited, chock-full, gruff, eerie, hoarse, choky, sombrous, eery, muzzy, poky, pokey, tristful

دلگیر (صفت)
heart-rending, poky, pokey

به انگلیسی

• small, tiny; limited, restricted, confined; narrow, tight
a room or house that is poky is small and uncomfortable; an informal word.

ارتباط محتوایی

معنی اصلیپست، کهنه، گرفته، دلگیرمعانی متفرقهآهسته و ملالت انگیز، خسته کننده، بی روح، ...بررسی کلمهصفت ( adjective ) حالات : pokier, pokiest مشتقات : pokily ( adv. ) , pokiness ( n. ) • ( 1 ) تعر ...جمله های نمونه1. a poky room اتاقی مانند قوطی کبریت 2. i was getting tired of living in that poky little town ...مترادفپست ( صفت ) humble, abject, base, ignoble, vile, poor, mean, contemptible, despicable, inferior, l ...انگلیسی به انگلیسیsmall, tiny; limited, restricted, confined; narrow, tight a room or house that is poky is small and ...
معنی poky، مفهوم poky، تعریف poky، معرفی poky، poky چیست، poky یعنی چی، poky یعنی چه
برچسب ها: انگلیسی به فارسی، انگلیسی به فارسی با حرف p، مترادف انگلیسی به فارسی، مترادف انگلیسی به فارسی با حرف p، انگلیسی به انگلیسی، انگلیسی به انگلیسی با حرف p، دانشنامه کاربران، دانشنامه کاربران با حرف p
کلمه بعدی: pol
اشتباه تایپی: حخنغ
آوا: /پکی/
عکس poky : در گوگل
معنی poky

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما