performance

/pərˈfɔːrməns//pəˈfɔːməns/

معنی: انجام، اجرا، نمایش، ساخت، کارایی، شاهکار، کار برجسته، ایفا
معانی دیگر: کردن، کارنمود، انجامش، (هنرپیشه) بازی، (ماشین) کارایی، عملکرد، نقشگری، نقش انجامی، (نمایش و غیره) سئانس
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a particular entertainment presented before an audience.
مترادف: concert, drama, opera, play, presentation, production, show
مشابه: act, engagement, entertainment, piece, recital, rendition, stand, theatrical

(2) تعریف: the act of performing.
مترادف: accomplishment, achievement, doing, execution, fulfillment
مشابه: commission, completion, consummation, exercise, satisfaction

- Critics adored the ballet company's parodic performance of Swan Lake.
[ترجمه reza-amiri] منتقدان نمایش طنز دریاچه قو ( یِ ) کمپانی باله را تحسین کردند
|
[ترجمه ترگمان] منتقدان عملکرد شرکت باله در دریاچه قو را مورد ستایش قرار دادند
[ترجمه گوگل] منتقدان ادعا می کنند که عملکرد پارک باله شرکت دریاچه سوان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Daily performance of the ritual is required.
[ترجمه ترگمان] عملکرد روزانه مراسم مورد نیاز است
[ترجمه گوگل] عملکرد روزانه این مراسم ضروری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: way of working or functioning.
مترادف: execution, method, modus operandi, technique
مشابه: activity, approach, manner, means, mode, operation, play, procedure, style, way

- The car's performance is mediocre.
[ترجمه بیتا] کارکرد و عملکرد این خودرو متوسط است
|
[ترجمه ترگمان] عملکرد ماشین متوسط است
[ترجمه گوگل] عملکرد خودرو متوسط ​​است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. her performance in that scene was a complete debacle
بازی او در آن صحنه افتضاح محض بود.

2. her performance was lackluster
بازیگری او چنگی به دل نمی زد.

3. his performance has so far been satisfactory
کار او تا کنون رضایت بخش بوده است.

4. his performance in that role was middling
ایفای نقش توسط او تعریفی نداشت.

5. his performance is poor
کار او خوب نیست.

6. his performance seemed to have taken the fancy of the crowd
چنین به نظر می رسد که بازیگری او آن جماعت را مسحور کرده بود.

7. the performance of duties
انجام وظایف

8. a creditable performance
نمایش قابل تحسین

9. a dramatic performance
ایفای نقش دراماتیک،اجرای دراماتیک

10. a masterful performance
یک اجرای هنری استادانه

11. a miserable performance
ایفای نقش بسیار بد،اجرای بد

12. a polished performance
هنر نمایی بی عیب و نقص

13. a respectable performance
ایفای نقش (عملکرد) نسبتا خوب

14. her iridescent performance
(اجرای) پر درخشش او

15. the juggler's performance confounded everyone
نمایش شعبده باز همه را مبهوت کرد.

16. the pianist's performance lacked authority
اجرای برنامه توسط پیانو نواز فاقد مهارت و پختگی بود.

17. this artist's performance was mediocre
بازی این هنرپیشه تعریفی نداشت.

18. this engine's performance
عملکرد این موتور

19. a very impressive performance
بازیگری بسیار تاءثیر انگیز

20. an act the performance of which is a violation
عملی که انجام آن تخلف محسوب می شود

21. he capped his performance with a song
او نمایش خود را با ارائه آوازی به اوج رساند.

22. negligence in the performance of duties
فروگذاری در انجام وظایف

23. remiss in the performance of duties
سهل انگار در انجام وظایف

24. he failed in the performance of his duties
او در انجام وظایف خود کوتاهی کرد.

25. she gave an electrifying performance
او نمایش مبهوت کننده ای را ارائه داد.

26. he was derelict in the performance of his duties
او در انجام وظایف خود کوتاهی می کرد.

27. the actor gave an electric performance
هنرپیشه برنامه ی اعجاب آوری را اجرا کرد.

28. the violinist gave a glittering solo performance
ویولونیست،تکنوازی درخشانی را ارائه داد.

29. grief did not divert him from the performance of his duties
اندوه او را از انجام وظایفش واراهه (منحرف) نکرد.

30. soon he found the method for the performance of his duties
به زودی به شیوه ی انجام وظایفش پی برد.

مترادف ها

انجام (اسم)
achievement, accomplishment, performance, implementation, implement, fulfillment, execution, completion, conclusion, commission, sequel, enforcement, god-speed

اجرا (اسم)
accomplishment, performance, implementation, execution, administration

نمایش (اسم)
amusement, performance, play, display, show, appearance, demonstration, ostentation, histrionics, representation, presentation, exhibition, portrayal, parade, presentment, staging, showing, exposure, drama, flare, spectacle

ساخت (اسم)
make, performance, operation, work, job, construction, structure, workmanship, manufacture, making, manufacturing, craftsmanship, production, fabrication, framing, yielding, throughput

کارایی (اسم)
performance, proficiency, efficiency

شاهکار (اسم)
performance, feat, exploit, master stroke, masterwork, masterpiece, stunt

کار برجسته (اسم)
performance, feat, exploit

ایفا (اسم)
performance

تخصصی

[حسابداری] عملکرد
[عمران و معماری] عملکرد - ساخت - نمود - کارآیی - کار مفید
[کامپیوتر] کارائی
[برق و الکترونیک] عملکرد، کارآیی
[صنایع غذایی] عملکرد، کارایی، انجام
[فوتبال] کارایی
[صنعت] انجام، اجرا، نشان دادن، ارائه کردن، عملکرد، کارایی
[حقوق] ایفای تعهد، انجام (کار)، اجرا، نحوه اجرا یا ایفای تعهد
[نساجی] اجرا
[ریاضیات] سطح کارایی، راندمان، عملکرد، نحوه ی انجام کار، بازدهی، اجرا، کارایی، نحوه ی کار، نمود، بازده، انجام
[پلیمر] کارایی، عملکرد

به انگلیسی

• show, presentation; execution; act, deed; act of presenting an artistic work to an audience
a performance is the acting of a play or the playing or singing of a piece of music in front of an audience.
your performance is how well you do something.
the performance of a task or action is the doing of it.

پیشنهاد کاربران

کارآیی، عملکرد
اجرا
نقش آفرینی
نمایش
Singing, acting, or dancing in front of people is called performance
انجام دادن ٬ اجرا کردن
عمل - انجام
کارایی
اجرا، نمایش

Singing, acting, or dancing in front of people is called performance

Show
در حقوق ( عمل ) معنا می دهد
نمایش، اجرا
عمل کردن - اجرا کردن
نمــایش ، اجــرا
کنسرت، نمایش، اجرا
میشه نمایش و اجرا کردن
اجرا - عملکرد
اجرا عملکرد
عملکرد
عملکرد، کارایی**
Show performance**
عملکرد و تقابل ( عمران )
مانند PERFORMANCE OF COATINGS AND STEEL
عملکرد و تقابل پوشش ها و فلز
1 - اجرا، بازی ( برای موسیقی و تیاتر و سینما )
what a performance by him عجب بازی ای کرد!
2 - عملکرد ( شخص، شرکت )
they blamed him for the poor performance of the company
i improved my performance as an auditor
3 - انجام، ایفا ( وظایف )
the performance of your official duties
4 - کارایی، عملکرد ( برای ماشین آلات و تجهیزات )
high - performance technology
the standard to which somebody does something such as job or examination.
اجرا 🚩🚩
The festival of Asian Arts and Music will include two days of live performance
جشنواره موزیک و هنرهای آسیایی شامل دو روز اجراهای زنده خواهد بود

Singing, acting, or dancing in front of people is called performance
English book supplementary
اجرا و ایفا کردن
اجرا کردن
ایفا کردن


اجرا کردن
نقش بازی کردن
ایفا کردن
انجام دادن
Singing, acting, or dancing in front of people is called performance معنی در کتاب ساپلی منتری کانون زبان ریچ ۲ صفحه۴۸

در نوشته های مدیریتی، �عملکرد� ترجمه بهتری برای این واژه است. واژه efficiency، به معنای کارایی، effectiveness، اثربخشی، و productivity، بهره وری است.
( nown )
Singing, acting, or dancing in front of people is called performanc
اجرا
تعریف
Singing acting or dancing in front of people is called performance. کانون زبان
معنی جمله اجرای خواننده بازیگر یا رقاص در مقابل مردم خود کلمه هم به معنی اجرا و نمایش است .

Singing, acting, or dancing in front of people is called performance
how well a person, machine, etc. does a piece of work or an activity
عملیاتی
System performance method
روش کارکردی
[فرآوری مواد معدنی] کارآیی، عملکرد
در جملات حقوقی معنی امکان اجرا از نظر قانون را معنی میدهد
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما