parade

/pəˈreɪd//pəˈreɪd/

معنی: تظاهرات، جولان، خود نمایی، سان، نمایش با شکوه، میدان رژه، عملیات دسته جمعی، اجتماع مردم، نمایش، رژه، جلوه، رژه رفتن
معانی دیگر: دفیله، سان دادن، عرض اندام، جولان دادن، عرض اندام کردن، به رخ کشیدن، خرامیدن، دنیدن، گروه، سلسله، تعداد، (خود را) جا زدن، وانمود کردن، گردشگاه، (سربازان را) به خط کردن، به صف کردن، خود نمایی کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a public procession of people or things, esp. on the occasion of a celebration or ceremony, and usu. including band music.
مترادف: procession
مشابه: cavalcade, cortege, march, march, motorcade

(2) تعریف: an assembly or marching procession of military troops for the purpose of being inspected or displayed.
مترادف: procession
مشابه: file, inspection, march, march, review

(3) تعریف: a succession or passing array.
مترادف: progression, succession
مشابه: cavalcade, line, movement, procession, sequence, string

- the parade of illustrious leaders over the years
[ترجمه ترگمان] رژه رهبران برجسته در طول سال ها
[ترجمه گوگل] رژه رهبران برجسته در طول سالها
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a display that is intended to impress.
مترادف: ostentation
مشابه: array, display, flourish, pageant, pomp, spectacle, splash

- a shameless parade of his own accomplishments
[ترجمه ترگمان] از فضل فروشی خودش رژه می رود،
[ترجمه گوگل] رژه بی شرمانه از دستاوردهای خود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: parades, parading, paraded
(1) تعریف: to cause (people) to march in a parade.

(2) تعریف: to show off or flaunt.
مترادف: flaunt, show off
مشابه: brandish, display, flourish, vaunt

- She paraded her knowledge for the audience.
[ترجمه ترگمان] او دانش خود را برای تماشاگران نشان می داد
[ترجمه گوگل] او دانش خود را برای مخاطبان به نمایش گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: parader (n.)
(1) تعریف: to march or participate in a public procession.
مترادف: march
مشابه: procession

(2) تعریف: to walk or move in a showy manner.
مترادف: strut
مشابه: flaunt, march, prance

- She paraded around the room in nothing but a hat.
[ترجمه ترگمان] در اتاق گردش می کرد، چیزی جز یک کلاه
[ترجمه گوگل] او در اطراف اتاق چیزی جز کلاه گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to gather or be in a military formation or display.
مشابه: defile, file, march

جمله های نمونه

1. a parade of bestsellers
یک سلسله کتابهای پر فروش

2. a parade of witnesses testified in court
یک دسته شهود در دادگاه شهادت دادند.

3. to parade one's wealth
ثروت خود را به رخ دیگران کشیدن

4. on parade
در معرض نمایش،در حال رژه

5. a mammoth parade
یک رژه ی بسیار بزرگ

6. a mere parade of his knowledge
فقط نمایشی از دانش او

7. a military parade
رژه ی نظامی

8. a military parade
رژه نظامی

9. a triumphal parade
رژه ی پیروزی

10. dogmatists who parade themselves as intellectuals
خرافه پرستانی که خود را به عنوان روشنفکر جا می زنند

11. make a parade of something
پز دادن،به رخ دیگران کشیدن

12. he led the troops in the parade
در رژه او جلو قشون حرکت می کرد.

13. to dip the flag in a parade
در رژه پرچم را نیم افراشته کردن

14. workers were pressured to take part in the parade
به کارگران فشار آوردند که در رژه شرکت کنند.

15. every time he gives money to a beggar, he makes a parade of it
هر بار که به گدا پول می دهد کاری می کند که همه بفهمند.

16. there was no compulsion on the workers to take part in the parade
کارگران را مجبور به شرکت در رژه نکرده بودند.

17. A military parade marched slowly and solemnly down Pennsylvania Avenue.
[ترجمه ترگمان]یک رژه نظامی آهسته و باشکوه در خیابان پنسیلوانیا رژه می رفت
[ترجمه گوگل]یک نمایشگاه نظامی به آرامی و رسمی به خیابان پنسیلوانیا رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The parade was very well organised and passed without mishap.
[ترجمه ترگمان]این رژه به خوبی سازماندهی شده بود و بدون حادثه ناگوار گذشت
[ترجمه گوگل]رژه بسیار خوب سازماندهی شد و بدون صدمه زدن به تصویب رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

19. The police were halting traffic on the parade route.
[ترجمه ترگمان]پلیس ترافیک را در مسیر رژه متوقف کرد
[ترجمه گوگل]پلیس ترافیک را در مسیر رژه متوقف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

20. The police held an identity parade.
[ترجمه ترگمان]پلیس یک رژه نظامی را برگزار کرد
[ترجمه گوگل]پلیس یک رژه هویت برگزار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

21. At the beginning of a ceremonial parade,he gives the order to march on.
[ترجمه ترگمان]در آغاز مراسم رژه برای رژه رفتن فرمان صادر می کند
[ترجمه گوگل]در آغاز یک رژه مراسم، او دستور می دهد تا به راهپیمایی برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

22. She watched the parade from her perch on her father's shoulders.
[ترجمه ترگمان]او رژه parade را که روی شانه های پدرش بود تماشا می کرد
[ترجمه گوگل]او رژه را از روی سرش بر روی شانه پدرش تماشا کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

23. A parade draws a large crowd.
[ترجمه ترگمان]یک رژه، جمعیت زیادی را به سوی خود می کشد
[ترجمه گوگل]یک رژه یک جمعیت بزرگ را جذب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تظاهرات (اسم)
demonstration, parade

جولان (اسم)
parade, flounce

خود نمایی (اسم)
ostentation, parade, vaunt, frippery, show-off, panache, grandstanding

سان (اسم)
way, manner, parade, how, inspection, ostentatious show

نمایش با شکوه (اسم)
parade, pageantry

میدان رژه (اسم)
parade

عملیات دسته جمعی (اسم)
parade

اجتماع مردم (اسم)
parade

نمایش (اسم)
amusement, performance, play, display, show, appearance, demonstration, ostentation, histrionics, representation, presentation, exhibition, portrayal, parade, presentment, staging, showing, exposure, drama, flare, spectacle

رژه (اسم)
array, parade, pageant, review

جلوه (اسم)
display, sight, show, seeming, parade, flourish, luster, flaunt, bravery, flash, showing, resplendence, resplendency

رژه رفتن (فعل)
troop, parade, file, defile

به انگلیسی

• lineup; procession; display, exhibit
march in a procession, arrange a procession; arrange an exhibition or display; show off, flaunt oneself
a parade is a line of people or vehicles moving together, for example through the streets of a town, to celebrate a special event.
when soldiers or other people parade somewhere, they march or walk there together in a formal group so that people can see them.
when soldiers are on parade, they are standing or marching together on a formal occasion.
if you parade something, you show it to people or make it obvious in order to make an impression on people.
in some countries, when criminals are paraded through the streets, they are driven around or are forced to walk around in public, where other people can see them.

پیشنهاد کاربران

An organized event e
Which people move through the streets.
رژه
a large number of people walking or in vehicles, all going in the same direction, usually as part of a public celebration of something:

a victory parade
رژه غیر نظامی

Stop raining on the poor woman's parade
دست از سر زن بیچاره بردار
راهپیمایی
to show something in an obvious way in order to be admired برای تحسین چیزی به روشی آشکار نشان داده شود.
An extended, usually showy succession
An ostentatious show; an exhibition نمایشی پرتحرک؛ نمایشگاه
A public square or promenade یک میدان عمومی یا تفرجگاه
rain on someone's parade برای جلوگیری از لذت بردن شخصی؛ با برنامه قبلی یا از قصد او را ناراحت کردن
on parade در معرض نمایش قرار دادن، شوعاف کردن
تو یه فیلم هم parading by در حال سپری شدن معنی شده بود
منبع https://www. thefreedictionary. com/parading

watch military parade تماشای رژه نظامی
demonstration
گروه
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما