برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1406 100 1

put

/pʊt/ /pʊt/

معنی: پرتاب، تعویض کردن، ترغیب کردن، تعبیر کردن، ثبت کردن، قرار دادن، تقدیم داشتن، ترجمه کردن، بفعالیت پرداختن، بکار بردن، گذاشتن، ارائه دادن، انداختن
معانی دیگر: گذاردن، نهادن، هشتن، نهشتن، (با ضربه یا فروکوبی یا تیراندازی) راندن، زدن، پراندن، واداشتن (به کاری)، (آسوده و غیره) کردن، (مالیات) بستن، (با: on یا to) به کار زدن، صرف کردن، آوردن، افزودن، نسبت دادن (به)، ذکر کردن، بیان کردن، گفتن، برگرداندن، (با: on یا at) تخمین زدن، برآورد کردن، (با: on یا in یا into) پول شرط بندی کردن، سرمایه گذاری کردن، (با: into یا out یا back) رفتن، سیر کردن، دچار کردن، گرفتار کردن، به گردن کسی گذاشتن، مطرح کردن، پرسیدن، (عامیانه) بی حرکت، ساکن، درجای خود، (ورزش) پرتاب وزنه، (سهام یا کالا و غیره) قرار فروش (به قیمت و در زمان معین)، تحمیل کردن بر باto، عذاب دادن، دراصطلاح یاعبارت خاصی قراردادن، عازم کاری شدن، منصوب کردن واداشتن، متصف کردن، فر­

بررسی کلمه put

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: puts, putting, put
(1) تعریف: to move (something) to a particular position or location.
مترادف: place, set
مشابه: deposit, emplace, lay, locate, park, pass, plant, plunk, pose, position, rest, site, situate

- He put my groceries in the bag.
[ترجمه ترگمان] اون groceries رو تو کیف گذاشت
[ترجمه گوگل] او مواد غذایی من را در کیسه گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to cause to be in a particular state, situation, or relationship.
مترادف: lay, place, set
مشابه: land, posit, repose, site

- The deadline put them into a panic.
[ترجمه ترگمان] این مهلت آن‌ها را دچار وحشت کرد
[ترجمه گوگل] مهلت آنها را به وحشت می اندازد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- We put him in a private school.
[ترجمه ترگمان] ما اونو توی یه مدرسه خصوصی قرار دادیم
[ترجمه گوگل] ما او را در یک مدرسه خصوصی قرار دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه put در جمله های نمونه

1. put a blob of glue on the back of the picture and stick it in the album
یک چکه چسب پشت عکس بزن و آن را در آلبوم بچسبان.

2. put a dollop of cream on each cookie
روی هریک از شیرینی‌ها یک قلنبه خامه بگذارید.

3. put a dot in front of those who have come
جلو اسم آنهایی که آمده‌اند یک نقطه بگذار.

4. put a period at the end of each sentence
در آخر هر جمله نقطه بگذار.

5. put a tax on imports
به واردات مالیات بستن

6. put air in the tires
تایرها را باد کن.

7. put each thing in its own place
هر چیز را در جای خودش بگذار.

8. put money in thy purse!
(شکسپیر) پول در کیسه‌ات بگذار!

9. put my name on the list too
نام مرا هم در فهرست وارد کن.

10. put on the brake!
ترمز بگیر!

11. put some back side into the work!
پشتکار به خرج بده‌!

12. put the book down on the table
کتاب را روی میز بگذار.

13. put the book here
کتاب را اینجا بگذار(ید).

...

مترادف put

پرتاب (اسم)
put , toss , projection , shy , tilt , jet , pitch , shove , throw , fling , casting , hurl , jaculation , pounce
تعویض کردن (فعل)
put , substitute , change , shift , replace , supplant
ترغیب کردن (فعل)
encourage , cheer , influence , put , harp , persuade
تعبیر کردن (فعل)
put , explain , comment , read , phrase , construe
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket
قرار دادن (فعل)
lodge , place , put , fix , pose , park , row , set , mount , pack , locate , include , posture , posit , superpose
تقدیم داشتن (فعل)
submit , give , present , put , offer , proffer
ترجمه کردن (فعل)
put , render , interpret , translate
بفعالیت پرداختن (فعل)
activate , put
بکار بردن (فعل)
use , exploit , handle , put , apply , exert
گذاشتن (فعل)
leave , cut , stead , lodge , place , attach , have , put , let , deposit , infiltrate
ارائه دادن (فعل)
submit , give , present , exhibit , put , tender , render , hold forth , produce , bring forward , propound , porrect , propone
انداختن (فعل)
drop , relegate , souse , put , hitch , toss , launch , cast , sling , thrust , lay away , fell , throw , fling , hurl , hurtle , delete , omit , shovel , hew , jaculate

معنی عبارات مرتبط با put به فارسی

به نظر شجاع (یا مطمئن) آمدن، به روی خود نیاوردن، خم به ابرو نیاوردن
ترس راکناربگذارید
(چیزی را) به پایان رساندن
نمایشنامه ای را به مرحله ی تمرین رساندن
به پایان رساندن، خاتمه دادن
قیمت گذاشتن (روی چیزی)، اهمیت قائل شدن، ارزش گذاشتن
1- (کشتی) مسیر عوض کردن، تغییر مسیر دادن 2- درجهت دیگر حرکت کردن، در مورد کشتی تغییر مسیر دادن، تغییر جهت دادن، برگشتن، پریشان شدن
(عامیانه) 1- فهماندن، بیان کردن 2- (با موفقیت یا با حیله) انجام دادن، فهماندن، باحقه بازی موفق شدن، دوز وکلک چیدن
1- (عقربه های ساعت را) جلو آوردن 2- ترجیح دادن، مهم تر شمردن
همه ی دارایی خود را در یک کار (یا معامله) به کار زدن (و به مخاطره انداختن)
متوقف کردن، موقوف کردن، به پایان رساندن
1- ذخیره کردن، برای روز مبادا گذاشتن، اندوختن 2- دور انداختن، دل کندن، کنار گذاشتن، صرفنظر کردن
...

مخفف put

عبارت کامل: Petroleum University of Technology
موضوع: مکان و موقعیت
دانشگاه صنعت نفت

معنی put در دیکشنری تخصصی

put
[کامپیوتر] گذاشتن ، قرار دادن .
[برق و الکترونیک] programmable unijunction transistor-تزانزیستور تک قطبی قابل برنامه ریزی قطعه PNPN ( تریستور ) دارای گیت آند . قطعه به ازای ولتاژ گیت ثابت خاموش یا در حالت غیر هدایت باقی می ماند تاولتاژ آند به مقدار از پیش تعیین شده ای بیش از ولتاژ گیت برسد . در این نقطه قطعه روشن می شود . این عملکرد شبیه به عملکرد سوییچ کنترل شده سیلیسیمی است .
[ریاضیات] فرض کردن، قرار دادن
[ریاضیات] تبدیل کردن، تبدیل کردن به، فرض کردن، قرار دادن
[حقوق] اجرا کردن، به مورد اجرا گذاردن
[حقوق] تصفیه کردن، منحل کردن
[ریاضیات] نوشتن
[نفت] تزریق کردن کند کننده
[کامپیوتر] کارائی .
[نفت] تولید اولیه
[سینما] قدرت خروجی - خروجی
[بهداشت] نتیجه . برونداد
[برق و الکترونیک] ورودی / خروجی موازی ساده ترین و سریع ترین روش برای اتصال قطعات پردازشگر داده با حداقل مداربندی . داده ها به شکل بیتهای موازی به پهنای باس اتصال کهمعمولاً برابر با پهنای حافظه کامپیوتر ، بر حسب بیت است . منتقل می شود . با وجود آن که گذرگاههای 16 بیتی رایج تر هستند . اما گذ ...

معنی کلمه put به انگلیسی

put
• throwing of a heavy iron ball (track and field)
• place; lay; insert; impose; mark
• when you put something in a particular place or position, you move it into that place or position.
• if you put someone somewhere, you cause them to go there and to stay there.
• when you put an idea or remark in a particular way, you express it in that way.
• when you put a question or suggestion to someone, you ask them the question or make the suggestion.
• to put a person or thing in a particular state or situation means to cause them to be in that state or situation.
• to put something on people or things means to cause them to have it or be affected by it.
• if you put written information somewhere, you write or type it there.
• see also putt.
• if you put something right, you try and correct something that you think is wrong.
• to stay put: see stay.
• put across ... when you put something across or put it over, you succeed in describing or explaining it to someone. put aside ... 1. if you put something aside, you keep it to be dealt
• put back ... to put something back means to delay or postpone it. put by ... if you put money by, you keep it so that you can use it at a later time.
• put down ... 1. when soldiers, police, or the government put down a riot or rebellion, they stop it by using force. 2. if you put someone down, you criticize them or make them appear foolish; an informal use. 3.
• if you put forward something or someone, you suggest that they should be considered or chosen for a particular purpose or job.
• put in ... 1. if you put in an amount of time or effort doing something, you spend that time or effort doing it. 2. if you put in a request or put in for something, you make a formal request or application for it. 3.
• put off ... 1. if you put something off, you delay doing it. 2. if you put someone off, you cause them to stop trying to get or do ...

put را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مصطفی محمدپور
گذارانجام
محمدرضا
قراردادن یا گذاشتن
f
چسباندن
zh
ثبت كردن
Sh
گزارش نوشتن
شایلین
فعالیت کردن انداختن ارائه دادن گذاشتن
افزودن به کار زدن
حدیث ایران
قرار دادن
m
گذاشتن
مثال :
Put away the pen
خودکار های خود را زمین بگذارید
محمد حسین کریمی
رفتن....بزن به چاک
M.E
پا کردن(مثل شلوار )
تعویض کردن
22
پوشیدن
فاطیما
مثال to put in dunger
امیر زمانی
تهدید
T
قرار دادن در جایی برای مثال put away your sweater ی
آرش
گذاشتن
میلاد علی پور
اظهار داشتن، درمیان گذاشتن
پرهام
گزاشت
آرشین
پرواز ، تعویض کردن
علیرضا ارفعی
ارایه کردن
تقدیم کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی put
کلمه : put
املای فارسی : پوت
اشتباه تایپی : حعف
عکس put : در گوگل

آیا معنی put مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )