برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1410 100 1

punchy

/ˈpʌntʃi/ /ˈpʌntʃi/

(عامیانه)، نیرومند، پرزور، موثر، گیرا

بررسی کلمه punchy

صفت ( adjective )
حالات: punchier, punchiest
• : تعریف: (informal) dazed or confused from, or as though from, repeated punches to the head; punch-drunk.

واژه punchy در جمله های نمونه

1. The article is written in his usual punchy style.
[ترجمه Shirinbahari] این مقاله با سبک تاثیر گذار او نوشته شده است.
|
[ترجمه ترگمان]مقاله به سبک معمول خود نوشته شده‌است
[ترجمه گوگل]این مقاله در سبک معمولی پانچ نوشته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Try to write using short, punchy sentences.
[ترجمه ترگمان]سعی کنید با استفاده از جملات کوتاه و موثر بنویسید
[ترجمه گوگل]سعی کنید با استفاده از جملات کوتاه و جملهای بنویسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Would a particular setting help to maintain a punchy sound?
[ترجمه ترگمان]آیا یک تنظیمات خاص ممکن است به حفظ یک صدای قوی کمک کند؟
[ترجمه گوگل]آیا یک تنظیم خاص کمک می کند تا صدای پانچ را حفظ کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه punchy به انگلیسی

punchy
• dazed and confused as a result of repeated blows to the head; energetic, lively
• if you describe a piece of writing as punchy, you mean that it is effective and forceful, because points are made clearly, briefly, and decisively.

punchy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

احسان
مفید
Shirinbahari
نیرومند. گیرا. موثر
his style is journalistic, with short punchy sentences

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی punchy
کلمه : punchy
املای فارسی : پونچی
اشتباه تایپی : حعدزاغ
عکس punchy : در گوگل

آیا معنی punchy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )