برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1406 100 1

probe

/proʊb/ /prəʊb/

معنی: کاوش، میله، تحقیق، رسیدگی، مسبار، کاوشگر، میله استحکام، اکتشاف جدید، سنبه جراحی، جستجو، تفحص کردن، غور وبررسی کردن، کاوش کردن
معانی دیگر: وارسی، بررسی، فروپژوهی، گمانه زنی، کند و کاو، فراجویی، (اکتشاف جغرافیایی یا فضایی و غیره) فرا پژوهی، یاب جویی، سفینه ی یابشگر، فضانا و پژوهشی، (زخم و حفره و غیره را با میله و غیره) کاوش کردن، فروپژوهی کردن، معاینه کردن، (با دقت زیاد) بررسی کردن، وارسی کردن، کند و کاو کردن، یابشگری کردن، یاب جویی کردن، (برای معاینه ی زخم و غیره) میله، قاشقک، سوند، میل، سیخ، پروب، (با میله) معاینه، میله زنی، مته زنی، (هر چیزی که برای سنجش در چیز دیگر فرو می کنند مانند الکترود یا لوله ی پیتوت) ردیاب، درون سنج، نمونه بردار، نیشتر

بررسی کلمه probe

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: probes, probing, probed
(1) تعریف: to delve into deeply or thoroughly.
مترادف: delve into, examine, explore, investigate, plumb, scrutinize
مشابه: inspect, penetrate, sound out

- Her question probed my thinking on the matter.
[ترجمه سعید پارساپور ] سوالش مرا به فکر بررسی و پرس و جو پیرامون موضوع واداشت
|
[ترجمه ترگمان] سوال او در مورد موضوع مورد نظر من بود
[ترجمه گوگل] سوال من، تفکر من را در مورد موضوع مورد بررسی قرار داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This is one news program that really probes the issues.
[ترجمه ترگمان] این یک برنامه خبری است که واقعا مسائل را مورد بررسی قرار می‌دهد
[ترجمه گوگل] این یک برنامه خبری است که واقعا مسائل را بررسی می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to examine or investigate with, or a ...

واژه probe در جمله های نمونه

1. The lawyer probed the man's mind to see if he was innocent.
وکیل ذهن مرد را کاوش کرد تا بفهمد آیا او بی گناه است

2. After probing the scientist's theory, we proved it was correct.
بعد از بررسی، ثابت کردیم که نظریه دانشمندان صحیح است

3. King Henry's actions were carefully probed by the noblemen.
اعمال شاه هنری را اشرافیان دقیقاً بررسی می کردند

4. a probe into the secrets of the amazon forest
یاب جویی اسرار جنگل آمازون

5. another probe was launched yesterday
یک فضاناو پژوهشی دیگر دیروز به فضا پرتاب شد.

6. a space probe
کاوش فضا

7. the police started a probe into the secret bank accounts of the terrorists
پلیس بررسی حساب‌های بانکی محرمانه‌ی تروریست‌ها را آغاز کرد.

8. The police probe into organized crime led to several arrests.
[ترجمه ترگمان]تحقیق پلیس در مورد جرائم سازمان‌یافته منجر به دستگیری چندین نفر شده‌است
[ترجمه گوگل]پرونده پلیس به جرایم سازمان یافته باعث دستگیری چندین نفر شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. I don't want to probe too deeply into your personal affairs.
...

مترادف probe

کاوش (اسم)
analysis , search , probing , probe , excavation , research , rummage , penetration , dig , ferret
میله (اسم)
style , bar , beam , shaft , stalk , stem , probe , arbor , axis , axle , pivot , rod , spit , pintle , pillar , shank , scape , fust , tige , virgule
تحقیق (اسم)
verification , scholarship , probe , research , rummage , quest , ascertainment , investigation , inquiry , scrutiny , fishing expedition , disquisition
رسیدگی (اسم)
assistance , attention , verification , puberty , consideration , probe , investigation , inquiry , exam , examination , handling , scrutiny , attendance , audit , cassation , inquest
مسبار (اسم)
probe , bronze , tombac
کاوشگر (اسم)
probe , excavator
میله استحکام (اسم)
probe
اکتشاف جدید (اسم)
probe
سنبه جراحی (اسم)
probe
جستجو (اسم)
search , probe , research , rummage , quest , hunt , inquisition , disquisition , prowl
تفحص کردن (فعل)
probe , hunt , dive
غور وبررسی کردن (فعل)
probe
کاوش کردن (فعل)
probe , delve , pry , dig , forage , explore , prog

معنی عبارات مرتبط با probe به فارسی

کاوشگر منطقی

معنی probe در دیکشنری تخصصی

probe
[شیمی] ردیاب ، کاونده ، عنصر حساس در ابزار دقیق
[عمران و معماری] لوله نمونه گیری - پایه - ستون - کاوشگر - میله بازرسی - ستون زدن - گمانه زنی
[برق و الکترونیک] پروب 1. میله فلزی که به داخل موجبر یا کاواک تشدید وارد می شود ولی از آن مجزا شده است . این میله تزویج مدار خارجی زا برای تزریق انزژِ یا دریافت ان انجام می دهد . اگر پروب در داخل شیاری متحرک باشد می تواند نسبت موج ایستاده را اندازه گیری کند . آن را پروب موجبر نیز می نامند . 2. میله آزمایش بزرگی که دارای مدارها یا قطعاتی قرار گرفته در داخل دسته خود است. 3. وسیله بدون سرنشینی که به قسمتهای بالایی اتمسفر یا فضا، برای جمع آروی اطلاعات محیطی فرستاده می شود . - میله ، کاوشگر ، گمانه
[زمین شناسی] میل گمانه ، کاوشگر، کاوه؛ گمانه - اسم: هر وسیله اندازه گیری که در محیطی که باید اندازه گیری شود، مستقر می شود؛ به عنوان مثال یک الکترود پتانسیل، یک گمانه چگالی در یک چاه اکتشافی یا ابزارهای اقیانوس شناختی مستقر در اعماق دریا.
[ریاضیات] کاوش، جستجو کردن، جستجو، کاوشگر، تجسس، کاوش کردن، بازرسی، میله، میل، اکتشاف، گمانه زنی، گمانه، میل بازرسی، گودی سنج، میل
[کوه نوردی] میل زدن
[نفت] گمانه
[پلیمر] کاونده،عنصر حساس در ابزار دقیق
[آب و خاک] ابزار اکتشاف، ابزار بازرسی
[برق و الکترونیک] میکروفون پروبی میکرفون کوچکی که فشار صدا در یک نقطه را بدون تغییر قابل توجهی در میدان صدای نقطه مجاور اندازه گیری می کند.
[آب و خاک] سوند صوتی
[کوه نوردی] میل بهمن
[برق و الکترونیک] کاوه تزویج ؛ پراب تزویج پرابی که به منظور نقل و انتقال انرژی در موجبر یا کاواک مشدد استفاده می شود.
...

معنی کلمه probe به انگلیسی

probe
• investigation; examination; slim device used in medical examinations; satellite sent into outer space
• investigate, research, study, explore; check, examine, test
• if you probe, you try to find out about something, for example by asking a lot of questions.
• a probe is the process of trying to find out about something, for example by asking a lot of questions.
• a probe is a long thin metal instrument that is used by someone such as a doctor or a scientist to examine someone or something.
• a probe is also the same as a space probe.
probe an accusation
• examine an accusation, investigate an accusation
space probe
• a space probe is a small spacecraft that is sent into space in order to transmit information about what space or other planets are like.

probe را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید صفاری مقدم
تحقیق و تفحص کردن، کندوکاو کردن، موشکافی کردن (فعل)
تحقیق و تفحص، کندوکاو، موشکافی (اسم)
Hani
کاوش کردن
هومن
ته و توی یک قضیه را
mkiyan
در شیمی یکی از معانی آن حسگر می باشد .
turan
گیرنده
ebi
کاوه ، کاوند
حسین رحمانی
پژوهیدن
دکتر نازنین زهرا قرآنی (دانشجوی دندانپزشکی)
Dental probe= سنبه ی جراحی دندانپزشکی -میله ی استحکام؛ میله ی دندانپزشکی
مهسان
پروب یا پراب
امیر اکبرپور
عامل خارجی
مهدی باقری
سردرآوردن از قضیه ای که بقیه نمیخوان چیزی راجبش بدونی
سرداری
محک زدن
بررسی کردن
Taraphic
Stop asking probing questions.
اینقدر سوالای کاوش‌گرانه و دخالت‌گرانه از من نپرس!
میلاد علی پور
جستجو کردن
حاجی
سنبه (بارگذاری)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی probe
کلمه : probe
املای فارسی : پروب
اشتباه تایپی : حقخذث
عکس probe : در گوگل

آیا معنی probe مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )