برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1403 100 1

precipitation

/prəˌsɪpəˈteɪʃn̩/ /prɪˌsɪpɪˈteɪʃn̩/

معنی: شتاب، تسریع، ته نشینی، دست پاچگی، بارش، عجله
معانی دیگر: (برف و باران و غیره) بارندگی، ریزش، سرنگونی، سقوط، افتادن، شتاب زدگی، تعجیل، (شیمی) ته نشست، رسوب

بررسی کلمه precipitation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of precipitating or state of being precipitated.

(2) تعریف: snow, rain, or the like, or the amount of such matter to fall on a given area in a given amount of time.
مشابه: precipitate, rain

(3) تعریف: in chemistry, the separation of particles from a solution.
مشابه: precipitate

واژه precipitation در جمله های نمونه

1. zone of maximum precipitation
منطقه حداکثر بارش

2. the annual rate of precipitation
میزان بارش سالیانه

3. Happiness is time precipitation, smile is the lonely sad.
[ترجمه ترگمان]خوشحالی، بارش زمان، لبخند، غمگین تنها است
[ترجمه گوگل]شادی زمان بارندگی است، لبخند تنهایی غمگین است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All sad past, when time is slowly precipitation, you will find your own happiness is much larger than expected.
[ترجمه ترگمان]تمام گذشته غم‌انگیز، زمانی که زمان به آهستگی بارش می‌شود، خواهید دید که شادی و شادی شما بسیار بزرگ‌تر از آن چیزی است که انتظار می‌رفت
[ترجمه گوگل]تمام گذشته های غم انگیز، زمانی که زمان بارندگی آرام است، شادکامی خود را بسیار بزرگتر از حد انتظار می بینید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The compound is finally obtained by precipitation.
[ترجمه ترگمان]این مجتمع در نهایت با بارش به دست می‌آید
[ترجمه گوگل]این ترکیب در نهایت با رسیدن به دست می آید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف precipitation

شتاب (اسم)
hurry , pelt , acceleration , haste , speed , velocity , precipitation , dispatch , hustle , expedience , expediency , tilt
تسریع (اسم)
acceleration , speed-up , precipitation , expedition
ته نشینی (اسم)
precipitation , settlement , alluvion , sedimentation , sink , illuviation
دست پاچگی (اسم)
fluster , confusion , hurry , precipitation , bafflement , boo-boo , hurry-scurry
بارش (اسم)
downfall , precipitation , rainfall , rain
عجله (اسم)
hurry , haste , precipitation , posthaste , hastiness , precipitance , overhastiness

معنی عبارات مرتبط با precipitation به فارسی

انقبا­و فرود امدن بخار، تراکم بخار، بارندگی

معنی precipitation در دیکشنری تخصصی

precipitation
[شیمی] رسوب دادن ، رسوب کردن
[عمران و معماری] بارش - بارش آسمانی - رسوب - نزولات جوی - تهنشست - ریزش - نزولات آسمانی - رسوب گذاری - بارندگی - ریزش جوی
[زمین شناسی] --- بارش ، فرآیندی که طی آن آبی که در اتمسفر ذخیره شده بصورت باران ، برف یا تگرگ بر خشکی یا اقیانوس فرو ریزد. - --- ته نشست ،رسوبگذاری هر نوع آب غلیظ از آتمسفر به سطح زمین
[نساجی] رسوب دادن - ته نشین شدن - رسوب - ته نشینی
[معدن] بارش( آب های زیرزمینی)
[خاک شناسی] بارندگی
[پلیمر] ته نشینی، رسوب دادن
[آب و خاک] بارش، بارندگی
[آب و خاک] پهنه بارش
[برق و الکترونیک] آشوب ته نشستی آشوب ناشی از باران یا مواد دیگر در داخل محدوده ی رادار .
[آب و خاک] جریان بارشی
[آب و خاک] کارائی بارش
[زمین شناسی] رخساره رسوبی - مشخصات رخساره ای که شواهدی از شرایط رسوبگذاری که اساساً توسط ساختارهای رسوبی(نظیر چینه بندی متقاطع و ریپل مارک) و توسط اجزای اصلی(به ویژه فسیل ها) معلوم می شود، را فراهم می سازد.(سوندر، 1956).
[زمین شناسی] ریزش سنج
[آب و خاک] ایستگاه اندازه گیری بارش
[نساجی] باز دارنده تشکیل رسوب
...

معنی کلمه precipitation به انگلیسی

precipitation
• haste, rush, hurry; separation of a solid from a solution (chemistry); condensed moisture that falls from the sky (i.e. rain, snow, hail, etc.)
• precipitation is a process in a chemical reaction which causes solid particles to become separated from a liquid; a technical use in chemistry.
• precipitation is also rain, snow, or hail that falls as water or ice after it condenses in the atmosphere; a technical use.
• precipitation is also extreme haste in the way you carry out an action; a formal use.
amount of precipitation
• amount of rain which has fallen in a given period of time

precipitation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

توحید جلیلی
رسوب, رسوب دادن
کیوان نیک نژاد
منشاء، سرمنشاء.. یک حمله نظامی محدود هم میتونه منشاء(precipitation) یک بحران بین المللی بشه.
دکتر سامان کباریان
بارش (هواشناسی) تخصصی برای هواشناسی و کشتیرانی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی precipitation
کلمه : precipitation
املای فارسی : پرکیپیتتین
اشتباه تایپی : حقثزهحهفشفهخد
عکس precipitation : در گوگل

آیا معنی precipitation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )