برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1465 100 1

plumb

/ˈpləm/ /plʌm/

معنی: ژرف پیما، شاقول عمودی، گلوله سربی، عمود بودن، درست، عمودی، لوله کشی کردن، با شاقول ازمودن، ژرف یابی کردن، عمق پیمودن، عمودیقرار دادن، شاقولی افتادن، با سرب مهر و موم کردن، عینا، بطور عمودی، عمودا
معانی دیگر: راست، صاف، هج، هچ، مستقیم، قائم، کاملا، تماما، پاک، بکلی، دقیقا، عدل، (با شاغول راست بودن یا عمق چیزی را سنجیدن) شاغول کردن، راست نمایی کردن، ژرفایابی کردن، درک کردن، به کنه چیزی پی بردن، دریافتن، پلمب کردن، وزنه ی شاغول (که در انتهای ریسمان شاغول یا plumb line قرار دارد)، گلوله ی شاغول (plumb bob هم می گویند)، شاغول، عمود کردن، هچ کردن، با سرب سنگین کردن، وزنه ی سربی افزدون به، n :ژرف پیما

بررسی کلمه plumb

اسم ( noun )
عبارات: out of plumb, off plumb
• : تعریف: a small weight tied to a line and used to establish the depth of water or to verify a vertical alignment.
مترادف: plumb bob, plummet
مشابه: bob, sinker, weight
صفت ( adjective )
(1) تعریف: truly vertical.
مشابه: perpendicular, upright, vertical

- The carpenter checked to make sure the wall was plumb.
[ترجمه ترگمان] نجار بررسی کرد تا مطمئن شود که دیوار کنده شده‌است
[ترجمه گوگل] نجار چک کرد تا اطمینان حاصل شود که دیوار چسبیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) utter; complete.
مترادف: downright, outright, perfect, plain, total, utter
مشابه: absolute, complete, consummate, out-and-out, pure, unmitigated

- a plumb idiot
[ترجمه ترگمان] احمق تمام‌عیار!
[ترجمه گوگل] یک ادم ساده لوح
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
(1) تعریف: in a perpendicular or vertical line ...

واژه plumb در جمله های نمونه

1. plumb the depths of
به ته چیزی رسیدن،به پایین‌ترین جا رسیدن،به حضیض رسیدن

2. a plumb bob
وزنه‌ی شاقول

3. to plumb a lake
عمق دریاچه‌ای را تعیین کردن

4. to plumb a wall
دیواری را شاغول کردن

5. to plumb somebody's motive
انگیزه‌ی کسی را دریافتن

6. to plumb the new house
خانه‌ی نو را لوله کشی کردن

7. i am plumb tired out
من کاملا خسته‌ام.

8. mankind cannot plumb all the secrets of the universe
انسان نمی‌تواند به همه‌ی اسرار گیتی پی ببرد.

9. the wall is plumb
دیوار کاملا عمود است.

10. the bullet hit him plumb between the eyes
گلوله درست میان چشمانش خورد.

11. out of (or off) plumb
غیر عمود،کج،ناراست،نا هچ

12. Psychologists try to plumb the deepest mysteries of the human psyche.
[ترجمه ترگمان]روانشناسان سعی می‌کنند تا عمیق‌ترین رازهای روح انسان را درک کنند
[ترجمه گوگل]روانشناسان سعی می کنند که عمیق ترین رمز و راز روان انسان را درک کنند
[ترجمه شما] ...

مترادف plumb

ژرف پیما (اسم)
plummet , plumb , leadsman
شاقول عمودی (اسم)
plumb
گلوله سربی (اسم)
plummet , plumb
عمود بودن (اسم)
plumb
درست (صفت)
right , upright , straight , true , perfect , genuine , correct , out-and-out , accurate , exact , valid , just , authentic , even , whole , entire , trustworthy , straightforward , plumb , veracious , legitimate , conscionable , orthodox , incorrupt , indefectible , integral , leveling , well-advised
عمودی (صفت)
upright , straight , direct , perpendicular , plumb , vertical
لوله کشی کردن (فعل)
pipe , canalize , plumb
با شاقول ازمودن (فعل)
plumb
ژرف یابی کردن (فعل)
plumb
عمق پیمودن (فعل)
plumb
عمودیقرار دادن (فعل)
plumb
شاقولی افتادن (فعل)
plumb
با سرب مهر و موم کردن (فعل)
plumb
عینا (قید)
just , accurately , exactly , identically , literally , textually , plumb , definitely
بطور عمودی (قید)
sheer , plumb
عمودا (قید)
plumb

معنی عبارات مرتبط با plumb به فارسی

وزنه ی شاغول، گلوله ی شاغول، وزنه ی سربی (در انتهای شاغول) (plumb و plummet هم می گویند)، گلوله شاقول، وزنه سربی
ریسمان شاغول (که وزنه ی شاغول یا plumb bob را سر آن می بندند)، شاغول، شاقول، خط عمودی
(تخته ای که شاغول به آن آویخته اند و بناها و نجارها برای عمود سازی به کار می برند) تخته شاغول، خط کش شاغولی، ریسمان کار یا شاقولی که روی تخته ای اویزان باشد، تخته کار، خط کش معماری
به ته چیزی رسیدن، به پایین ترین جا رسیدن، به حضیض رسیدن
غیر عمود، کج، ناراست، نا هچ

معنی plumb در دیکشنری تخصصی

plumb
[عمران و معماری] شاقول
[زمین شناسی] شاقول ، شاقولی،قائم
[ریاضیات] به طور عمودی، عمودی، شاقول
[زمین شناسی] شاقول آویزه ای ، شاغول وزنه ای
[زمین شناسی] تراز شاقولی
[عمران و معماری] صندوقه بادی
[زمین شناسی] شاغول ، خط عمودی - ریسمانی که وزنه ای به انتهای آن آویخته باشد.
[عمران و معماری] چوب شاقول

معنی کلمه plumb به انگلیسی

plumb
• plummet, plumb line; lead weight used to determine perpendicularity
• measure depth using a plumb; make perpendicular to
• vertical, perpendicular
• perpendicularly; vertically; utterly, quite, completely, totally (slang)
• if someone plumbs the depths of an unpleasant emotion, they experience it to an extreme degree.
plumb crazy
• totally nuts, completely insane
plumb for a candidate
• vote for an agreed-upon candidate
plumb in the middle
• located exactly in the center
plumb line
• a plumb line is a piece of string with a weight attached to the end, which is used to check that something such as a wall is vertical or slopes at the correct angle.
out of plumb
• not perpendicular, not at a right angle; not true, false
say something plumb
• speak honestly, speak frankly

plumb را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mozhgan
تپل مپل

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی plumb
کلمه : plumb
املای فارسی : پلومب
اشتباه تایپی : حمعئذ
عکس plumb : در گوگل

آیا معنی plumb مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )
شبکه مترجمین ایران