برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1624 100 1
شبکه مترجمین ایران

permit

/pərˈmɪt/ /pəˈmɪt/

معنی: اجازه، پروانه، جواز، مجاز کردن، روا کردن، ندیده گرفتن، اجازه دادن، ترخیص کردن
معانی دیگر: رخصت دادن، لهی کردن، گذاشتن، اذن دادن، پرگیدن، دستوری دادن، مجاز دانستن، روا داشتن، اجازه ی ورود دادن، پذیرفتن، راه دادن، مجال دادن، فرصت دادن، ممکن ساختن، امکان دادن، امکان پذیر کردن، میسر کردن، پته، گواهینامه، تصدیق، مجوز، جایز شمردن، مختار کردن، (جانور شناسی) ماهی پمپانو (trachinotus falcatus)

بررسی کلمه permit

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: permits, permitting, permitted
(1) تعریف: to allow the entrance or the presence of.
مترادف: allow
متضاد: ban, forbid, prevent, prohibit, proscribe
مشابه: suffer, tolerate

- The hotel does not permit dogs.
[ترجمه ع ب] هتل اجازه(همراه داشتن)سگ را نمیدهد
|
[ترجمه ترگمان] هتل به سگ‌ها اجازه نمی‌دهد
[ترجمه گوگل] هتل سگ ها را اجازه نمی دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- This ticket permits two people, not just one.
[ترجمه ترگمان] این بلیت به دو نفر اجازه می‌دهد، نه فقط یک نفر
[ترجمه گوگل] این بلیط اجازه می دهد دو نفر، نه تنها یک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The children were not permitted at the table with the guests.
[ترجمه sana] کودکان اجازه نداشتند د ...

واژه permit در جمله های نمونه

1. please permit her to speak
لطفا بگذار حرفش را بزند.

2. to permit the demonstrators to march in the street
به تظاهر کنندگان اجازه‌ی تظاهرات در خیابان را دادن

3. a building permit
اجازه‌ی ساختمان

4. a fishing permit
جواز صید ماهی

5. a residency permit
پروانه‌ی اقامت

6. i have their permit to proceed
از آنها اجازه دارم که ادامه بدهم.

7. she should not permit familiarities in public
او نباید اجازه بدهد که در حضور دیگران کسی نسبت به او برخورد خودمانی داشته باشد.

8. they did not permit me
به من اجازه ندادند.

9. his work does not permit him to go on vacation
کارش به او مجال رفتن به مرخصی را نمی‌دهد.

10. the extension of a house requires a permit from the city hall
توسعه‌ی یک خانه مستلزم کسب اجازه از شهرداری است.

11. I don't permit to cast aspersions on my friend.
[ترجمه ترگمان]من اجازه ندارم که به دوستم توهین کنم
[ترجمه گوگل]من مجاز نیستم که بر روی دوستم بازی کنم
[ترجمه شما] ت ...

مترادف permit

اجازه (اسم)
leave , authority , authorization , liberty , okay , permit , permission , fiat , clearance , license , licensure , okey
پروانه (اسم)
pass , permit , permission , paper , license , billet , butterfly , propeller , moth , governor , fan , licensure
جواز (اسم)
pass , immunity , permit , sanction , paper , license , laissez-passer
مجاز کردن (فعل)
permit
روا کردن (فعل)
permit
ندیده گرفتن (فعل)
permit
اجازه دادن (فعل)
allow , authorize , authorise , let , permit , give clearance
ترخیص کردن (فعل)
free , clear , allow , authorize , authorise , permit

معنی عبارات مرتبط با permit به فارسی

معنی permit در دیکشنری تخصصی

permit
[عمران و معماری] جواز
[برق و الکترونیک] مجاز بودن
[فوتبال] مجاز
[زمین شناسی] پروانه ،جواز،اجازه یک سند که بوسیله یک آژانس تنظیم کننده ارایه می شود و تاییدیه اجرای عملیات معدنکاری محسوب می گردد
[حقوق] اجازه دادن، اختیار دادن، اجازه، جواز، مجوز، گواهینامه، تصدیق
[ریاضیات] اجازه دادن، مجاز کردن
[حقوق] جواز ترخیص کالا از گمرک پس از پرداخت حقوق و عوارض گمرکی
[آب و خاک] مجوز چرا
[حقوق] اجازه اقامت، پروانه اقامت
[حسابداری] اجازه عبور
[حقوق] جواز کار

معنی کلمه permit به انگلیسی

permit
• license; written permission; authorization
• let, enable; allow; authorize, sanction
• if you permit something, you allow it; a formal use.
• if something permits a particular thing, it makes it possible for that thing to happen; a formal use.
• a permit is an official document which says that you may do something.
building permit
• official permission to build
entrance permit
• written authorization to enter a place
exit permit
• written authorization to leave a place
issued a permit
• gave a permit
transaction permit
• business license, permission to conduct business transactions
transit permit
• official permission to pass a barrier
work permit
• official document authorizing its holder to work

permit را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

D girl
جايز شمردن
فارسی را پاس بداریم.
در نفت و گاز: برای فعالیت اکتشافی permit یا همان اجازه صادر و برای فعالیت تولیدی license یا همان مجوز صادر میشود.
هدی
مجاز کردن
میلاد علی پور
صدق کردن، صادق بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی permit

کلمه : permit
املای فارسی : پرمیت
اشتباه تایپی : حثقئهف
عکس permit : در گوگل

آیا معنی permit مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )