برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1684 100 1
شبکه مترجمین ایران

pasture

/ˈpæst͡ʃər/ /ˈpɑːst͡ʃə/

معنی: علفزار، چرا گاه، گیاه و علق قصیل، چریدن در، چریدن، چراندن، تغذیه کردن، چرانیدن
معانی دیگر: (علف و غیره که چرندگان از آن تغذیه می کنند) مرغ، فریز، چرامین، چمن، سبزه، مرغزار، مرتع، به چرا واداشتن، چرا کردن، (قدیمی) خوراک، قوت، تغذیه

بررسی کلمه pasture

اسم ( noun )
(1) تعریف: land or a piece of land on which animals are or can be put to graze.
مترادف: pasturage
مشابه: field, grassland, lea, meadow, range

- The cows were grazing in the pasture.
[ترجمه ترگمان] گاوها در چراگاه می‌چریدند
[ترجمه گوگل] گاوها در مرتع پرورش می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: grass or other vegetation on which grazing animals feed; pasturage.
مترادف: pasturage
مشابه: feed, fodder, forage, grass

- This type of weed doesn't make good pasture.
[ترجمه ترگمان] این نوع علف چراگاه خوبی نیست
[ترجمه گوگل] این نوع علف های هرز مرتع خوبی ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pastures, pasturing, pastured
(1) تعریف: to feed (animals) by putting them in a pasture to graze.
مترادف: graze, range
مشابه: feed

- These farms pasture their cows rather than feeding them on grain.
...

واژه pasture در جمله های نمونه

1. put out to pasture
1- (در مرتع) چراندن،به چرا واداشتن 2- از کار برکنار کردن،کنارگذاشتن،وادار به استراحت کردن

2. cow pats covered the pasture
چراگاه پوشیده از تپاله‌ی گاو بود.

3. the colts were cavorting in the pasture
کره اسب‌ها در چراگاه جست و خیز می‌کردند.

4. this plant grows quickly and makes excellent pasture for sheep
این گیاه زود رشد می‌کند و برای گوسفند چرامین بسیار خوبی است.

5. Horses are grazing in the pasture.
[ترجمه ترگمان]اسب‌ها در چراگاه در حال چریدن هستند
[ترجمه گوگل]اسب ها در مرتع پرورش می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The cattle were put out to pasture.
[ترجمه ترگمان]گاوها چراگاه را به چراگاه داده بودند
[ترجمه گوگل]گاوها به مرتع می روند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. The cows are out now, grazing in the pasture.
[ترجمه ترگمان]گاوها حالا بیرون هستند و در چراگاه می‌چریدند
[ترجمه گوگل]گاوها اکنون بیرون می روند، چرا که در مرتع پرورش می دهند
...

مترادف pasture

علفزار (اسم)
lawn , meadow , pasture , lea , veldt , veld
چرا گاه (اسم)
pasture , pasturage , paddock
گیاه و علق قصیل (اسم)
pasture , pasturage
چریدن در (فعل)
pasture
چریدن (فعل)
graze , grass , burn , browse , pasture
چراندن (فعل)
graze , feed , summer , grass , pasture
تغذیه کردن (فعل)
feed , nourish , pasture
چرانیدن (فعل)
graze , pasture

معنی عبارات مرتبط با pasture به فارسی

1- (در مرتع) چراندن، به چرا واداشتن 2- از کار برکنار کردن، کنارگذاشتن، وادار به استراحت کردن

معنی pasture در دیکشنری تخصصی

pasture
[علوم دامی] مرتع
[آب و خاک] چراگاه
[آب و خاک] اصلاح چراگاه
[آب و خاک] کشت چراگاه
[آب و خاک] بهبود چراگاه
[علوم دامی] مرتع دائمی .
[آب و خاک] چراکاه دایمی
[آب و خاک] چراگاه مکمل،چراگاه موقت
[آب و خاک] مرتع موقت

معنی کلمه pasture به انگلیسی

pasture
• grazing land, grassy area where livestock graze
• graze, feed on grass in an open meadow
• pasture is an area of grass on which farm animals graze.
pasture land
• land suitable for the grazing of animals (cows, sheep, etc.)

pasture را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میلاد علی پور
سبزه زار
hadis
مرتع دست کاشت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی pasture

کلمه : pasture
املای فارسی : پستور
اشتباه تایپی : حشسفعقث
عکس pasture : در گوگل

آیا معنی pasture مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )