برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1683 100 1
شبکه مترجمین ایران

pastoral

/ˈpæstərəl/ /ˈpɑːstərəl/

وابسته به شبانان و زندگی آنها، شبانی، چوپانی، وابسته به ادبیات شبانی، وابسته به کشیش، کشیشی، ساده و روستایی، ساده و طبیعی، طبیعی و دلنواز، بی پیرایه و خوشایند، نامه یا اعلامیه ی رسمی (از سوی مطران یا مطران های ناحیه)، رجوع شود به: pastorale، روستایی، دشتی

بررسی کلمه pastoral

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to the country or country life; rural.
مترادف: rural
متضاد: urban
مشابه: agrarian, Arcadian, bucolic, countrified, idyllic, provincial, rustic

- She liked to paint pastoral scenes with meadows, streams, and fields with cows grazing.
[ترجمه ترگمان] مناظر روستایی را با چمن‌زار، نهرها و مزارع و چراگاه‌های grazing دوست داشت
[ترجمه گوگل] او دوست داشت که صحنه های گیاهخواری را با چمنزارها، جریان ها و حوزه های گاوهای گور می کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or relating to shepherds.
مشابه: bucolic

- The pastoral life was a solitary one.
[ترجمه ترگمان] زندگی pastoral منحصر به فرد بود
[ترجمه گوگل] زندگی انجیلی یک فرد انفرادی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: designating an idealized vision of simple, pleasant country life.
مشابه: Arcadian, bucolic, idyllic, peaceful, quiet, restful, simple, tranquil

(4) تعریف: of or relating to a pastor or the office of a pas ...

واژه pastoral در جمله های نمونه

1. pastoral duties
وظایف کشیشی

2. a pastoral scene
صحنه‌ی شبانی

3. edmond spenser was a master of pastoral poetry
ادموند اسپنسر در (نگارش) شعر شبانی استاد بود

4. Many churches provide excellent pastoral counselling.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از کلیساها counselling عالی ارائه می‌کنند
[ترجمه گوگل]بسیاری از کلیساها مشاوره خویشاوندی را ارائه می دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A priest's pastoral duties include helping the poor and sick.
[ترجمه ترگمان]وظایف روستایی کشیش‌ها شامل کمک به فقرا و بیماران می‌شود
[ترجمه گوگل]وظایف روحانی کشیش شامل کمک به فقرا و بیماران است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The priest makes pastoral visits every Tuesday.
[ترجمه ترگمان]کشیش هر روز سه‌شنبه از آنجا دیدن می‌کند
[ترجمه گوگل]کشیش روز سه شنبه ملاقات می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه pastoral به انگلیسی

pastoral
• poetry detailing the life of a shepherd
• tranquil, peaceful; idyllic, rustic, simple; pertaining to shepherds
• the pastoral activities of clergy relate to the general needs of people, rather than just their religious needs.
• pastoral also means relating to peaceful country life.
pastoral landscape
• quiet and peaceful landscape, country scenery
pastoral work
• ministerial work, religious work

pastoral را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هاشمی
معنوی
شهیار
معنوی
سبکی هنری است که مضمون اصلی آن ستایش از آرامش و صفای زندگی ساده روستایی در دل طبیعت است
ساحل
شبانی/چوپانی
the jamshid
rural-pastoral
ادبیات و هنر شبانی
hadis
کوچ نشینی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی pastoral

کلمه : pastoral
املای فارسی : پسترل
اشتباه تایپی : حشسفخقشم
عکس pastoral : در گوگل

آیا معنی pastoral مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )