برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1646 100 1
شبکه مترجمین ایران

pan

/ˈpæn/ /pæn/

معنی: تغار، جمجمه، قاب، کفه، کفه ترازو، روغن داغکن، گودال اب، ماهی تابه، بباد انتقاد گرفتن، بهم پیوستن، بهم جور کردن، استخراج کردن
معانی دیگر: (اسطوره ی یونان - دارگونه ی دشت و جنگل و وحوش که پاها و گوش های او مانند بز بود) پن (رومی ها به او می گفتند: faunus)، پیشوند: همه، سراسر، پان [pantheism یا panchromatic یا pan-american]، (ظرف پهن و کم ژرفا و بی در) تابه، لگنچه، تشتک، ساج، تاوه، تاس، بشقابک، کاسه، پیاله، (امریکا - عامیانه) خرده گرفتن، انتقاد کردن، (با لاوک یا تشتک) شن را شستن و طلای آن را جدا کردن، زرگیری کردن، (شن و ریگ) زر دادن، طلا داشتن، هر چیز تشت مانند: (معدن طلا و غیره) لاوک، (ترازو) کفه، (بنایی) کپه، (تفنگ و تپانچه) پستانک، فرو رفتگی زمین، چاله، گودال، پوسته ی سخت خاک (که آب به سختی در آن نفوذ می کند)، یخ شناور، (امریکا - خودمانی) صورت، چهره، در تاوه پختن (یا سرخ کردن یا بو دادن)، (هندوستان) پان، برگ تنبول، تنبول، دوربین را به طور افقی حرکت دادن، چرخاندن، (دوربین فیلم برداری و غیره)، چرخش (دوربین)، مخفف: نیترات پراکسی استیل، مخفف: پاناما، روغن داهکن، افسانه یونان خدای مزرعه وجنگل وجانوران وشبانان، سر  کردن، متصل کردن، پیشوندی

بررسی کلمه pan

اسم ( noun )
• : تعریف: in Greek mythology, the god of woods and fields and the protector of shepherds and flocks, represented with the legs and sometimes the horns and ears of a goat; Faunus.
پیشوند ( prefix )
• : تعریف: all.

- pantheism
[ترجمه ترگمان] وحدت‌وجود
[ترجمه گوگل] پانتئیسم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Pan-Americanism.
[ترجمه ترگمان] \"پن - Americanism\"
[ترجمه گوگل] پان آمریكایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه pan در جمله های نمونه

1. pan out
1- (کان زر) طلا داشتن،زر دادن

2. cake pan
تاوه‌ی کیک پزی

3. frying pan
ماهی تابه

4. never pan the camera except to follow motion
هرگز دوربین را نچرخان مگر برای فیلم برداری از چیزی متحرک.

5. oil pan
(اتومبیل) کاسه روغن

6. this frying pan is made of cast iron
این ماهیتابه از چدن ساخته شده است.

7. a cast-iron frying pan
ماهیتابه‌ی چدنی

8. flash in the pan
شخص یا کسی که برای مدت کوتاهی موفقیت یا شهرت دارد

9. put on the pan
(امریکا) سخت نکوهش کردن،سخت انتقاد کردن

10. out of the frying pan into the fire
از چاله در آمدن و توی چاه افتادن

11. out of the frying pan into the fire
از چاله درآمدن و در چاه افتادن

12. the eggs spat in the pan
تخم‌مرغ‌ها در ماهیتابه جلز ولز می‌کردند.

13. these crude projects will never pan out
این طرح‌های ناقص و بررسی نشده هرگز موفقیت‌آمیز نخواهد بود

14. first grease the bottom of the frying ...

مترادف pan

تغار (اسم)
bin , kit , laver , trough , pan
جمجمه (اسم)
pan , scalp , brainpan , skull , cranium
قاب (اسم)
case , frame , plate , pan , patina , patine
کفه (اسم)
pan
کفه ترازو (اسم)
scale , pan , scalepan
روغن داغکن (اسم)
pan
گودال اب (اسم)
pan
ماهی تابه (اسم)
saucepan , pan , frier , frying pan , griddle , fryer
بباد انتقاد گرفتن (فعل)
nip , pan , strafe
بهم پیوستن (فعل)
knot , graft , incorporate , unite , concrete , stick , link , admix , interlock , interconnect , bind , interlink , concatenate , pan , knit , seam , inosculate
بهم جور کردن (فعل)
patch , pan
استخراج کردن (فعل)
exploit , extract , elicit , pan , educe , draw out

معنی عبارات مرتبط با pan به فارسی

وابسته به امریکای شمالی و جنوبی و مرکزی، همه امریکایی، وابسته به سرتاسر امریکا، وابسته بعموم امریکایی یاهر دوی امریکاها
(سیاست یکپارچه سازی همه ی کشورهای امریکایی) همه امریکا گرایی، طرفداری از اتحاد کشورهای امریکایی
اعتقاد باینکه هر چه هست همین مادیات است
در ماهیتابه سرخ کردن
پان - ژرمنیزم قانون ـ فقه : نظریه مبتنى بر برترى نژاد اریایى ژرمنى بر سایر نژادها
یگانیگی همه یونانیان
یگتنگی قاطبه اسلام
1- (کان زر) طلا داشتن، زر دادن، 2- (عامیانه) نتیجه دادن، به نتیجه رسیدن، موفقیت آمیز بودن
یکجور نی، ساز دهنی
حو­نمک گیری
(کشاورزی) لایه ای از خاک رس که جلو رشد و پایین رفتن ریشه ی گیاه را می گیرد، رس لایه، رس رگه
قطره چکان
(ظرفی که چربی کباب و یا چربی گوشت سرخ کرده را در آن جمع آوری می کنند) ظرف چربی کباب (drip pan هم می نویسند)، ظرفی که چکیده کباب دران میریزد، روغ ...

مخفف pan

عبارت کامل: Personal Area Network
موضوع: کامپیوتر
شبکه شخصی، یک شبکه رایانه ای است که برای ارتباطات میان وسایل رایانه ای که اطراف یک فرد می باشند (مانند تلفنها و رایانه های جیبی (PDA) که به آن دستیار دیجیتالی شخصی نیز می گویند) بکار می رود. این که این وسایل ممکن است متعلق به آن فرد باشند یا خیر جای بحث خود را دارد. برد یک شبکه شخصی عموماً چند متر بیشتر نیست. موارد مصرف شبکه های خصوصی می تواند جهت ارتباطات وسایل شخصی چند نفر به یکدیگر و یا برقراری اتصال این وسایل به شبکه ای در سطح بالاتر و شبکه اینترنت باشد.

معنی pan در دیکشنری تخصصی

pan
[سینما] چرخش افقی دوربین - پانورامیک - حرکت افقی دوربین - حرکت افقی دوربین بر روی محور ثابت - حرکت چرخشی - حرکت دوربین حول محور افقی - حرکت محوری دوربین در سطحی افقی - گردش - نمای چرخشی - چرخش افقی (دوربین ) - چرخش
[عمران و معماری] تشتک
[کامپیوتر] ( در انیمیشن و نرم افزار d-3) حرکت دادن " ناحیه مرور" به سمت چپ یا راست ، به منظور دیدن بخشهای اضافی صحنه .
[برق و الکترونیک] حرکت پانورامایی کج کردن یا حرکت دادن عمودی یا افقی دوربین برای همراه کردن آن با هدف متحرک یا ایجاد تاثیر میدان دید گسترده .
[زمین شناسی] لاوک خاکشویی توانمندی سیستم برای نمایش دادن قسمتهای مختلف یک تصویر بدون تغییر مقیاس نمایش (room) (خاک): لایه، پوسته یا افقی سخت و سیمان مانند که درون خاک سطحی و یا در زیر آن شکل گرفته و با گذر زمان، سخت و متراکم شده است. لایه یا افق مزبور اغلب حاوی مقدار رس فراوانی می باشد. معمولاً مانع حرکت آب و هوا و رشد ریشه گیاهان می شود، خصوصاً hardpen یا لایه سخت خاک. نیز ببینید: genetic pan; pressure pan. (زمین ریخت شناسی):(الف) یک فرورفتگی یا حوضه طبیعی کم عمق خصوصاً نمونه ای که حاوی حجمی از آب راکد مانند دریاچه، تالاب و …است، مانند گودی ای که در یکی از مرداب های جزر و مدی موجود در امتداد ساحل اقیانوس اطلس در امریکا شکل گرفته و حاوی آبگیری دائم یا موقتی است (ب) عنوان مورد استفاده در افریقای جنوبی برای حفره ای که زمانی یک دهانه آتشفشانی فرعی بوده است. (یخ):(الف) مخفف واژه pandeake ice یا یخ پنکیکی یا یخ شل و نیمه متراکم (ب) قطعه ای از یخ پنکیکی (ج) کفه یخی (د) قطعه یخی بزرگ، مسطح و نسبتاً نازک که قطری معادل با 60 متر داشته و ابتدا در یک خلیج یا در امتداد ساحل شکل گرفته و سپس بر روی دریا روان شده است. (نمک):(الف) یک کفه نمکی خصوصاً نمونه های موجود در افریقای جنوبی، مقایسه شود با: vloer. (ب) حوضه ای مصنوعی که جهت تولید نمک از طریق تبخیر آب شور یا شورابه ها، در زمین ایجاد شده است. همچنین ظرف یا مخزنی که از آن برای بخار کردن آب شور یا شورابه و تولید نمک استفاده می شود.
[نساجی] لیف مصنوعی پان ( اکرولونیتریل رشته ای اصلاح شده )
[آب و خاک] سخت لایه
...

معنی کلمه pan به انگلیسی

pan
• greek god who guards and protects shepherds and their herds (greek mythology)
• flat shallow pan for frying food; pot for cooking food; toilet; basin, bowl
• cook food in a frying pan; criticize harshly; move a video camera from one side to the other to capture a panoramic view
• all, total, complete (i.e. pan-american)
• a pan is a round metal container with a long handle, which is used for cooking things, usually on top of a cooker.
• pan- combines with adjectives in order to form new adjectives that describe something as connected with the whole of a nation, area, or group of people. for example, a `pan-african' project involves the whole of africa.
pan africanism
• movement that seeks to liberate and unite african people worldwide by promoting development of african culture
pan asiatic
• including all of asia, encompassing asia
pan european
• pertaining to the political union of all european countries
pan out
• work out successfully; become possible; end up
baking pan
• broad and shallow container used in cooking or baking
fire pan
• pan for holding or conveying fire (particularly the container for the priming of a gun)
flash in the pan
• dramatic display that quickly fades into nothing
frying pan
• pan in which food is fried
• a frying pan is a flat, metal pan with a long handle, used for frying food.
peter pan
• play by the scottish author james matthew barrie adapted into a storybook and a popular animated film; main character in said play by j. m. barrie
...

pan را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ebi
[فیلمبرداری]

افق گرد ، افق گردی
محمد فروتن
تابه
.M.
a metal object used to cook food
حمیدرضا
به باد انتقاد گرفتن (فیلم و...)
Ji
صفحه
مثل pan of life
صفحه روزگار
Nastaran
کفه ماهی تابه
♥♥♥
تابه، مایتابه
Farhood
We are now offering you the chance to buy the complete set of pans at half price
...خرید یه ست کاملِ تابه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی pan

کلمه : pan
املای فارسی : پان
اشتباه تایپی : حشد
عکس pan : در گوگل

آیا معنی pan مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )