برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1437 100 1

Pump

/ˈpəmp/ /pʌmp/

معنی: تلمبه، تلمبه زنی، صدای تلمبه، تپ تپ، تپش، سر و گوش آب دادن، با تلمبه خالی کردن، با تلمبه باد کردن، تلمبه زدن
معانی دیگر: پمپ، (آبگونه را با تلمبه) بالا آوردن، روان کردن، پمپ کردن، (معده) شستشو دادن، (قلب) تپیدن، راندن (خون)، مورد پرسش قرار دادن، اطلاعات از کسی بیرون کشیدن، بودجه دادن، پول زیاد صرف کاری کردن، (عامیانه) قلب، (تایر و غیره را با تلمبه) باد کردن، (بنزین) زدن، بالا و پایین رفتن، جهش و واجهش کردن، تکان دادن، (فیزیک) انرژی دادن (به ذرات اتمی یا الکترون های لیزر و غیره)، (فوتبال امریکایی - بسکتبال) تظاهر به پاس دادن کردن، (زنانه) کفش پاشنه بلند (بدون بند یا قلاب)، کفش بی بند

بررسی کلمه Pump

اسم ( noun )
• : تعریف: a mechanical or biological device for compressing a fluid or gas, or moving it from one place to another, esp. through pipes or the like.

- The water pump operates to fill up this tank.
[ترجمه ترگمان] پمپ آب برای پر کردن این تانک کار می‌کند
[ترجمه گوگل] پمپ آب برای پر کردن این مخزن عمل می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I pulled up my car to the gas pump.
[ترجمه ترگمان] ماشینم رو از پمپ‌بنزین برداشتم
[ترجمه گوگل] من ماشین خود را به پمپ گاز بردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pumps, pumping, pumped
(1) تعریف: to move or compress (a fluid or gas) using or as if using a pump.

- We pumped the water from the flooded basement.
[ترجمه ترگمان] ما آب را از زیرزمین سیل‌زده pumped
[ترجمه گوگل] ما از آب زیرزمین آب گرفتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
...

واژه Pump در جمله های نمونه

1. pump iron
(برای ورزش) هالتر یا وزنه یا دمبل بلند کردن

2. pump up
1- (تایر و غیره) باد کردن 2- پراز باد غرور کردن

3. a pump brake
دسته‌ی (اهرم) تلمبه

4. they pump the oil from the well to the refinery
نفت را از چاه تا پالایشگاه پمپ می‌کنند.

5. we pump the water out of the well
آب را با تلمبه از چاه می‌کشیم.

6. a bicycle pump
تلمبه‌ی دوچرخه

7. a foot pump
تلمبه‌ی پایی

8. a special pump sucks the moisture from the cloth
تلمبه ویژه رطوبت پارچه را می‌کشد.

9. a water pump
تلمبه‌ی آب

10. he primed the pump by pouring in water until the suction was established
او آب در داخل تلمبه ریخت تا عمل مکیدن برقرار شود و تلمبه به‌کار بیافتد.

11. to compare the heart to a pump
قلب را به تلمبه‌ای تشبیه کردن

12. Our latest machine can pump a hundred gallons a minute.
[ترجمه ترگمان]آخرین ماشین ما میتونه یه دقیقه صد گالن آب بده
[ترجمه گوگل]آخرین ماشین ما می تواند یک صد گالون یک دقیقه پمپ کند
...

مترادف Pump

تلمبه (اسم)
ram , pump
تلمبه زنی (اسم)
pump
صدای تلمبه (اسم)
pump
تپ تپ (اسم)
thud , pump
تپش (اسم)
flurry , oscillation , beat , palpitation , pulse , throb , pulsation , pant , pump , tremor , ictus , tremour , pitter-patter
سر و گوش آب دادن (فعل)
sound , query , pry , feel out , ferret out , pump
با تلمبه خالی کردن (فعل)
pump
با تلمبه باد کردن (فعل)
pump
تلمبه زدن (فعل)
pump

معنی عبارات مرتبط با Pump به فارسی

لوله تلمبه
زیاد تکان دادن
تلمبه خانه
(برای ورزش) هالتر یا وزنه یا دمبل بلند کردن
(امریکا) خرج زیاد توسط دولت به منظور رونق دهی به صنایع خصوصی
1- (تایر و غیره) باد کردن 2- پراز باد غرور کردن
تلمبه ی باد یا هوا، پمپ باد، تلمبه ء بادی
تلمبه دوچرخه
اماله فرنگی
پمپ سوخت رسانى علوم مهندسى : پمپ تغذیه
تلمبه ی فشاری، تلمبه ی رانشی (برای رساندن آب لوله به بلندی های زیاد)، تلمبه فشاری تلمبه ضغطه ای
پمپ گرمایی، تلمبه ی گرمایی، گرمارسان
اماله فرنگی
پمپ بالابر، تلمبه ی چاه، بالابر مایعات، تلمبه بالابر
(انگلیس) کوته بین، کوته بینانه، دارای اهمیت محلی (نه کشوری یا جهانی)، محدود، محلی ...

معنی Pump در دیکشنری تخصصی

pump
[عمران و معماری] تلمبه - پمپ - تلمبه زدن
[مهندسی گاز] تلمبه ، تلمبه کردن ، تلمبه زدن
[نساجی] تلمبه - پمپ
[معدن] تلمبه (آبکشی)
[زمین شناسی] مجرای ورودی تلمبه
[مهندسی گاز] ظرفیت تلمبه
[نفت] بده تلمبه
[نفت] ارتفاع تخلیه ی تلمبه
[معدن] راندمان تلمبه (آبکشی)
[عمران و معماری] چشم تلمبه
[معدن] چشم تلمبه (آبکشی)
[برق و الکترونیک] فرکانس پمپ
[مهندسی گاز] تنظیم کننده تلمبه
[نفت] تلمبه خانه
[عمران و معماری] مجرای ورودی تلمبه
[شیمی] تلمبه اسید
[عمران و معماری] تلمبه با مخزن هوادار
[عمران و معماری] پمپ حبابی - پمپ بالابر - تلمبه حبابی
[زمین شناسی] پمپ حب ...

معنی کلمه Pump به انگلیسی

pump
• machine used to move liquids by suction; one instance of moving liquid by suction; low cut shoe
• draw out or move with a pump; inflate, fill with gas
• a pump is a machine or device used to force a liquid or gas to flow in a particular direction.
• a pump is also a device for bringing water to the surface from below the ground.
• a pump is also a device that you use to force air into something, especially into the tyre of a vehicle.
• a petrol pump is a machine with a hose attached to it from which you can fill a car with petrol.
• pumps are canvas shoes with flat rubber soles which people wear for sports and leisure.
• to pump a liquid or gas in a particular direction means to force it to flow in that direction, using a pump.
• to pump water, oil, or gas means to get a supply of it from below the ground, using a pump.
• if you pump money or energy into something, you put a lot of money or energy into it; an informal use.
• if you pump someone about something, you keep asking them questions in order to get information; an informal use.
• to pump a liquid or gas out means to remove it from a place by forcing it to flow in a particular direction, using a pump.
• if a doctor pumps out someone's stomach, he or she removes the contents of the stomach using a pump, because the person has swallowed poison or taken an overdose of drugs.
• to pump things out means to produce or supply them continually in large amounts; an informal use.
• if you pump up something such as a tyre, you fill it with air, using a pump.
pump box
• chassis of a pump, main housing of a pump
pump from
• remove by suction
pump into
• force in with a pump; penetrate
pump priming
• unnecessary work, work invented for the sake ...

Pump را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

پارسا کاوندی
ترمز کردن
ساناز غلامپور
بالا و پایین بردن
:(:)
به عبارتی پمپاژ کردنه
mahdie
جا به جایی خون
amir
جریان دادن خون
Mohammad
پخش کردن
tinabailari
تلمبه کردن ، پمپاژ کردن
the heart pumps blood round the body
قلب ، خون را در سرتاسر بدن پمپاژ می کند 🍒
هانی
جریان یافتن
پروین
pump out: تولید کردن، ایجاد کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی pump
کلمه : pump
املای فارسی : پمپ
اشتباه تایپی : حعئح
عکس pump : در گوگل

آیا معنی Pump مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )