برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1471 100 1

Peel

/ˈpiːl/ /piːl/

معنی: پوست، محجر، مقشر کردن، پوست انداختن، پوست کندن، کندن
معانی دیگر: رابرت پیل (دولتمرد انگلیسی)، (به ویژه میوه و گیاه) پوست کندن، (عامیانه) لباس در آوردن، رخت کندن، ور آمدن، کنده شدن، پوست میوه، پاروی نانوایی، نان بند، نیواره، وردنه، (به ویژه در مرز میان انگلیس و اسکاتلند در قرن 16) دژ، برج و بارو، خلال، نرده چوبی

بررسی کلمه Peel

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: peels, peeling, peeled
(1) تعریف: to pull, tear, or cut the outer covering from.
مشابه: pare

- He peels his fruit before eating it.
[ترجمه مهسا] او قبل از میوه خوردن میوه خودرا پوست می کند
|
[ترجمه حسین] او قبل از اینکه میوه را بخورد ان را پوست میکند
|
[ترجمه Narges,m.a] او قبل از خوردن میوه پوست آن را کند
|
[ترجمه 0...] اوقبل از خودن میوه پوست آن را میگیرد|
[ترجمه Mr. ...

واژه Peel در جمله های نمونه

1. peel cucumbers and then score them with a fork
خیارها را پوست بکن و سپس با چنگال آنها را خراش بده.

2. peel the apple and chop it
سیب را پوست بکن و (با کارد) ریز ریز بکن.

3. peel off
1- کندن 2- ور آمدن 3- (هوانوردی: ناگهان از گروه هواپیماهای هم پرواز جدا شدن) جدا پرواز شدن،جدا پریدن 4- (خودمانی) رفتن،عازم شدن،راهی شدن 5- (خودمانی) به سوی دیگر رفتن،دگر سوی شدن

4. peel rubber (or tires)
(امریکا - خودمانی) اتومبیل را به سرعت به حرکت در آوردن

5. orange peel
پوست پرتقال

6. to peel off a banana
پوست موز را کندن

7. orange peel
پوست پرتقال

8. don't throw your banana peel in the street!
پوست موز را در خیابان نیانداز!

9. it was so hot that we had to peel off our shirts
آنقدر هوا گرم بود که مجبور شدیم پیراهن‌های خود را بکنیم.

10. Peel a thick-skinned orange and square off the ends with a sharp knife.
[ترجمه ترگمان]با یک چاقوی تیزی با یک چاقوی تیز از آن بیرون می‌اید
[ترجمه گوگل]پوست پرتقال از پوست ضخیم و مربع را با یک چاقوی تیز به پایان می رسانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Peel

پوست (اسم)
hide , shell , peel , hull , rind , skin , membrane , slough , husk , glume , crust , cortex , tegmen , cuticle , peeling , integument , peltry , tegument
محجر (اسم)
railing , fencing , parapet , fence , peel , palisade
مقشر کردن (فعل)
peel
پوست انداختن (فعل)
shell , slouch , peel , desquamate , molt , moult , exuviate
پوست کندن (فعل)
hide , pelt , bark , peel , pare , hull , rind , flense , skin
کندن (فعل)
gnaw , pluck , channel , pug , pick , gully , pull , peel , trench , gouge , mine , dig , incise , enucleate , cut out , rend , scoop , evulse

معنی عبارات مرتبط با Peel به فارسی

1- کندن 2- ور آمدن 3- (هوانوردی: ناگهان از گروه هواپیماهای هم پرواز جدا شدن) جدا پرواز شدن، جدا پریدن 4- (خودمانی) رفتن، عازم شدن، راهی شدن 5- (خودمانی) به سوی دیگر رفتن، دگر سوی شدن
(امریکا - خودمانی) اتومبیل را به سرعت به حرکت در آوردن
پوست سیب
پوست پرتقال، پوست یا خلال نارنج

معنی Peel در دیکشنری تخصصی

peel
[ریاضیات] پوشش، پوسته، پوستکن شدن
[کوه نوردی] اصطلاح قدیمی و عامیانه به معنای سقوط
[پلیمر] پوست کندن، پوسته پوسته شدن
[پلیمر] لحیم مقاوم قابل برداشت
[زمین شناسی] شیوه پوسته استاتی روشی برای آماده کردن مقاطع سنگی جهت مطالعه. در این روش سطح هموار و صیقلی یک نمونه سنگی، توسط اسید شسته شده و سپس با استات سلولز یا مایعی مشابه که به سرعت خشک شده و به صفحه ای شفاف تبدیل می شود، پوشیده می شود. پس از جدا شدن صفحه شفاف استاتی به دست آمده از نمونه سنگی، لایه ای نازک از مواد سنگی نیز همراه با آن جدا می شود که چینش اولیه مواد سنگ را در خود حفظ کرده است. لایه مزبور، مورد مطالعه میکروسکوپیک قرار گرفته و اطلاعات لازم از طریق آن حاصل می شود.
[پلیمر] آزمون پوست کن شدن، آزمون پوسته پوسته شدن، آزمون ورکنی
[زمین شناسی] راندگی پوسته صفحه ای رسوبی که از سطح یک سکانس رسوبی (ضرورتاً در امتداد یک صفحه طبقه بندی) جدا شده است. ممکن است برخی مواقع گروهی از صفحات مزبور بر روی یک جدایی، دیده شوند.
[پلیمر] تجمع سر دای
[پلیمر] پوست پرتقالی، سطح پوشش ژلی که دارای ظاهری موجدار شبیه پوست پرتقال می‏باشد.

معنی کلمه Peel به انگلیسی

peel
• outer skin of fruit or vegetable, rind; scale, flake
• remove skin, remove a rind, skin; shed skin; undress, disrobe, unclothe, strip
• the peel of a fruit such as a lemon or apple is its skin.
• when you peel fruit or vegetables, you remove their skins.
• if paint is peeling off a surface or if the surface is peeling, the paint is coming off. verb here but can also be used as an attributive adjective. e.g. ...peeling yellow walls.
• if you are peeling, small pieces of skin are coming off your body, usually because you are sunburnt.
• if you peel something off a surface, you pull it off gently in one piece.
• if you peel off a piece of clothing that is tight or wet, you take it off with difficulty, often with the result that you have to turn it inside out.
peel off
• remove the outer layer of something; remove, take off (as of clothing); come off in small pieces; fall off in flakes (of skin); depart; break off from a group of airplanes flying in formation

Peel را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی قناد
پوست کندن
shiva_sisi‌
Take the skin off a fruit or vegetable
Mojan❤️
Take the skin off a fruit or vegetable
رسول معین
پوست کندن
Moon
پوست گرفتن
ساغر
پوست کندن
Take the skin off a fruit or vegetable
tania
پوست
Asra
Take the skin off afruit or vegetable
دکتر محمد حسین حدیدی
پوس کندن یا پوس گرفتن میوه یا چیز دیگری با چاقو
0...
پوست کردن میوه یا سبزیجات یا هر چیز دیگری با چاقو یا وسیله اای تیز
مهدی
take the skin
پوست کندن
hana
پوست کردن، چیزی .شئ
عاطفه
.Keep your eyes peeled
چشم هاتون را باز نگه دارید.
سید وحید طباطباییان
پوست انداختن_ دگرگونه شدن
goddess
لایه برداری پوست
akamrahimi50@gmail.com
توی مکالمه های کوچه بازاری به عنوان "گاز دادن" برای ماشین هم استفاده می شه
to speed away from a place in a car, on a motorcycle, etc

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی peel
کلمه : peel
املای فارسی : پیل
اشتباه تایپی : حثثم
عکس peel : در گوگل

آیا معنی Peel مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )
شبکه مترجمین ایران