برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1721 100 1
شبکه مترجمین ایران

overwhelm

/ˌoʊvəˈwelm/ /ˌəʊvəˈwelm/

معنی: دست پاچه کردن، منکوب کردن، درهم شکستن، پایمال کردن، سراسر پوشاندن، مستغرق دراندیشه شدن
معانی دیگر: غرقه کردن، فرا گرفتن، مستغرق کردن، از توان انداختن، از پا در آوردن، در هم کوبیدن، سراسیمه کردن، گیج کردن، (شدیدا) تحت تاثیر قرار دادن، غوط ه ور ساختن، مضمحل کردن

بررسی کلمه overwhelm

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: overwhelms, overwhelming, overwhelmed
(1) تعریف: to overcome by superior force; destroy.
مترادف: crush, overbear, overpower, prostrate
مشابه: awe, beat, conquer, defeat, destroy, invade, massacre, master, oppress, overcome, quash, quell, subdue, suppress, thrash

- The heavily armed invaders overwhelmed the defenders of the city.
[ترجمه علی‌رضا] مهاجمان مسلح مدافعان شهر را به شدت درهم کوفتند
|
[ترجمه ترگمان] مهاجمان مسلح به شدت مسلح مدافعان شهر را درهم شکستند
[ترجمه گوگل] مهاجمان مسلح مسلح مدافعان شهر را غرق کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to overcome emotionally.
مترادف: overcome, overpower
مشابه: amaze, astound, crush, devastate, overtake, prostrate, stagger, stun, swamp, transport

- Grief overwhelmed her and made her incapable of resuming her normal activities.
[ترجمه فواد بهمنی] غم و اندوه بر او چیره شد و او را از انج ...

واژه overwhelm در جمله های نمونه

1. Deal with stress fast whenever it threatens to overwhelm you.
[ترجمه نرگس] اجازه نديد استرس شما رو بگيره سريعا باهاش مقابله كنيد
|
[ترجمه ترگمان]هر زمان که تهدید می‌کند که شما را غرق کند، با فشار بیشتری مقابله کنید
[ترجمه گوگل]با هر بار که تهدید به سرکوب شما می شود، با استرس روبرو شوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Don't just win the match; overwhelm your opponents by about 20 goals to nil.
[ترجمه ترگمان]تنها در مسابقه پیروز نشوید، رقبای خود را در حدود ۲۰ گل به صفر برسانید
[ترجمه گوگل]فقط برنده نباشید غلبه بر مخالفان خود را با حدود 20 گل به صفر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The sheer mass of Snotlings can overwhelm or tie down an enemy unit even if the tiny creatures don't cause many casualties!
[ترجمه ترگمان]توده محض of می‌تواند یک واحد دشمن را درهم بشکند، حتی اگر این موجودات کوچک تلفات زیادی نداشته باشند
[ترجمه گوگل]توده ی عظیم Snotlings می تواند یک واحد دشمن را خنثی یا خم کند، حتی اگر موجودات کوچک ...

مترادف overwhelm

دست پاچه کردن (فعل)
abash , overwhelm , baffle , fluster , confuse , incommode , embarrass , disconcert
منکوب کردن (فعل)
overwhelm , suppress , beat , subjugate
درهم شکستن (فعل)
overwhelm , smash , break down , force , crash , vanquish , scrunch
پایمال کردن (فعل)
overwhelm , suppress , override , inculcate , devastate , trample
سراسر پوشاندن (فعل)
overwhelm
مستغرق دراندیشه شدن (فعل)
overwhelm

معنی کلمه overwhelm به انگلیسی

overwhelm
• overpower, defeat; master; crush; stagger; stun, daze; flood, engulf
• if you are overwhelmed by a feeling or event, it affects you very strongly and you find it difficult to deal with.
• if a group of people overwhelm a place or another group, they gain control of them.
• see also overwhelming.

overwhelm را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسام مهدوی
سرکوب کردن
هاتف اشرافیان
پوشش دادن
رضا محمدنیا
فشار بیش از حد وارد کردن
تحت فشار قرار دادن
بیش از حد کار کشیدن
مسعود طلایی
شدیدا احساس کردن
سعید
غرق کردن در افکار ی که تحت فشار هستیم
nila
اشباع شدن
Jack
داغون کردن
حسن امامی
1- تحت فشار روانی شدید قرار داشتن
Harriet was overwhelmed by a feeling of homesickness. هریت تحت فشار بود بوسیله احساس دوری از خانه.
2- تحت فشار کاری شدید قرار داشتن (کار یا مشکل بیش از حدی که کنار آمدن با آن بسیار مشکل است.)
We were overwhelmed by the number of applications. ما تحت فشار کاری شدید قرار داشتیم بوسیله تعداد درخواست ها.
3 - سورپرایز کردن شدید کسی (کسی را سورپرایز کردن جوری که نتونه چه جوری عکس العمل نشون بده)
I was completely overwhelmed by his generosity. من کاملا شگفت زده شده بودم بوسیله سخاوتش.
4 - درهم کوبیدن شدید کسی
In 1532 the Spaniards finally overwhelmed the armies of Peru. در سال 1532 اسپانیایی ها سرانجام ارتش های کشور پرو را در هم کوبیدند.
ELI
پدر درآوردن
Fateme
قادر نبودن به انجام واکنشی
محمد ضیایی بیگدلی
تحت الشعاع قرار دادن
sama
شدیدا کسی را احساساتی کردن
میلاد علی پور
به فکر فرو رفتن، خشک زدن (فلانی خشکش زد)، جا خوردن، شوکه شدن
فاطمه فاطمه
جنگیدن با
ملیکا
طاقت فرسا
داریوش
هنگامی که مجموعه یا سیستمی به دلایلی چون فشار کاری، درخواست فراوان، عدم مدیریت و کلا هر عاملی از کار بیوفتد و نتواند ادامه دهد از این فعل استفاده میکنیم.
پریسا خضریان
غلبه نمودن
حمید رضا عقابی
مسحور شدن
علی ماشا اله زاده
۱- غرق در (هیجانات مثبت) کردن
۲- غرق در ( هیجانات منفی)کردن
Harriet was overwhelmed by a feeling of homesickness
هریت غرق در احساس غم غربت شد
The children were overwhelmed with excitement
بچه ها غرق در هیجان و شادی بودند.
Stella
ناگهان لبریز از یک احساس شدن
سجاد نظری
شدیدا سورپرایز شدن
علی ماشا اله زاده
غافلگیر کردن( ،-)
ماری
تاثیر عاطفی شدید روی دیگران داشتن
آنیا عبادی
Affect strongly so that a person cannot think clearly
معصومه رسولی
سردرگمی
عاطفه موسوی
در هم شکستن ، داغون کردن
احمد
به تسخیر در آمدن ذهن در مقابل یه اتفاق بزرگ. حاکمیت کامل یک فکر خاص یا یک واقعه خاص بر ذهن.شاید بهترین تعریف.“فلج کننده ذهن“ باشه.
وحید
آشفته شدن🤦‍♂️
Farhood
دستپاچه شدن (سورپرایز شدن)

A: I got you a present. It's in appreciation of all the stuff you've been doin' for me
!B: It must've cost you a fortune
A: what Good's having dough (money) unless you spend it, huh
B: Well, I know, but this so extravagant. I'm embarrassed. I'm really overwhelmed
... من واقعا دستپاچه شدم

Small Time Crooks 2000🎥
موسی
overwhelm(verb) = inundate(verb)
به معناهای :فرا گرفتن،غرقه کردن،غوطه ور کردن،مورد آماج یا هجوم قرار گرفتن
نسرین رنجبر
نابود کردن
تار و مار کردن
(درمورد طعم) غالب بودن
گرا
عاصی شدن
Mehdi
اشباع کردن
سرکوب کردن
Mahdi
از بین بردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

پارچه گرامی

توضیحات دیگر

معنی overwhelm

کلمه : overwhelm
املای فارسی : اوروهلم
اشتباه تایپی : خرثقصاثمئ
عکس overwhelm : در گوگل

آیا معنی overwhelm مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )