برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1397 100 1

orbital

/ˈɔːrbətl̩/ /ˈɔːbɪtl̩/

معنی: دوار، مداری
معانی دیگر: مقله ای

واژه orbital در جمله های نمونه

1. Her orbital speed must be a few hundred meters per second.
[ترجمه ترگمان]سرعت مداری او باید چند صد متر در ثانیه باشد
[ترجمه گوگل]سرعت مداری او باید چند صد متر در ثانیه باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The newly discovered world followed an orbital path unlike that of any other planet.
[ترجمه ترگمان]دنیای تازه کشف‌شده، بر خلاف هر سیاره دیگری، مسیر مداری را دنبال می‌کند
[ترجمه گوگل]دنیای تازه کشف شده بر خلاف سیاره دیگر، مسیری را دنبال کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Similar effects operate for d orbitals, but not for s orbitals, which have no orbital angular momentum.
[ترجمه ترگمان]عوارض مشابهی برای orbitals ها کار می‌کنند، اما نه برای اوربیتال های s، که هیچ حرکت زاویه‌ای مداری ندارند
[ترجمه گوگل]اثرات مشابه برای orbital d، اما نه برای اوربیتال های S، که دارای حرکت زاویه ای مداری نیستند، عمل می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. If we remove an electron from an anti-bonding orbital, the ion will be more tightly bound than the molecule was.
[ترجمه تر ...

مترادف orbital

دوار (صفت)
rotary , rotative , giddy , rotational , orbital
مداری (صفت)
zonary , orbital

معنی عبارات مرتبط با orbital به فارسی

(کالبدشناسی - نسبت بلندی چشمخانه به پهنای آن ضرب در 100) نمایه ی چشمخانه، شاخص حدقه
واقع دربالای کاسه چشم

معنی orbital در دیکشنری تخصصی

orbital
[شیمی] اوربیتال
[برق و الکترونیک] اوربیتال 1. واژه ای برای اشاره به الکترونهای اطراف هسته اتم . 2. تراز انرژی یا تابع موجی که از آن احتمال یافتن الکترون در نقطه ای خاص را می توان محاسبه کرد.
[ریاضیات] مداری، مدار، مسیر، مسیری
[پلیمر] اوربیتال
[زمین شناسی] زورق دوار، اوربیتال کارینا لبه ای که حاشیه مداری خرچنگهای ده پا را تشکیل می دهد.
[برق و الکترونیک] الکترون مداری الکترونی که در مداری به دور هسته اتم می گردد.
[برق و الکترونیک] گیرانداختن الکترون مداری گیراندازی الکترون که معمولاً الکترون آن از مداری از اتم یا مولکول می آید که شامل هسته های تبدیلی است.
[ریاضیات] عنصر های مداری
[ریاضیات] حرکت مداری
[شیمی] همپوشانی محوری
[برق و الکترونیک] عدد کوانتومی مداری عددی معادل با اندازه حرکت زاویه ای الکترون در حرکت مدار آن به دور هسته . این عدد می تواند تمام مقادیر را تا n-1 داشته باشد که n نشان دهنده ی عدد کوانتومی اصلی است.
[زمین شناسی] ناحیه دوار، بخش مداری بخشی از پوسته برخی از خرچنگهای ده پا که در پشت چشم ها واقع بوده و توسط نواحی شاخکی و پیشین، در بر گرفته شده است.
...

معنی کلمه orbital به انگلیسی

orbital
• of an orbit, of a course; circuitous, spherical
• an orbital road goes all the way round a large city.

orbital را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
مداری، به صورت دایره ای(نه حتما دایره ، حتی بیضی شکل)
هادی مشرقی
صفت:
1 مداری (مربوط به مدار شیئی دور شیء دیگر)
2 کمربندی (درباره‌ی جاده‌ای که دور شهر می‌چرخد تا خودروها مجبور به وارد شهر و ترافیک شدن نباشند) - بریتیش

اسم:
جاده‌ی کمربندی - بریتیش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی orbital
کلمه : orbital
املای فارسی : اوربیتال
اشتباه تایپی : خقذهفشم
عکس orbital : در گوگل

آیا معنی orbital مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )