برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1573 100 1
شبکه مترجمین ایران

operational

/ˌɑːpəˈreɪʃənəl/ /ˌɒpəˈreɪʃnəl/

معنی: قابل استفاده، دایر، موثر، وابسته به عمل
معانی دیگر: عملیاتی، وابسته به کار کردن موتور یا سازگان یا فرآیند و غیره، کاربردی، به کار بردنی، کاربردپذیر، قابل بهره برداری

بررسی کلمه operational

صفت ( adjective )
مشتقات: operationally (adv.)
(1) تعریف: being used or capable of being used; functional.
متضاد: broken, defunct, down
مشابه: alive, working

(2) تعریف: involved in or relating to military operations.

واژه operational در جمله های نمونه

1. operational symbols
نمادهای کاربردی

2. our fleet is fully operational
ناوگان ما کاملا آماده‌ی عملیات است.

3. the new spaceship will be operational in one year
سفینه‌ی جدید تا یک سال دیگر به کار خواهد افتاد.

4. The boat should be operational by this afternoon.
[ترجمه ترگمان]قایق باید تا بعد از ظهر عملیاتی شود
[ترجمه گوگل]این قایق باید بعد از ظهر عملیاتی شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The airport did not become operational until May.
[ترجمه ترگمان]این فرودگاه تا ماه مه قابل‌استفاده نشد
[ترجمه گوگل]فرودگاه تا ماه مه عملیات نداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The language laboratory is not operational yet.
[ترجمه ترگمان]آزمایشگاه زبان هنوز عملی نشده است
[ترجمه گوگل]آزمایشگاه زبان هنوز عملی نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف operational

قابل استفاده (صفت)
abusive , usable , available , useful , operational , utilizable , handy , operative , instrumental , presumable , serviceable
دایر (صفت)
operational , active , open , functioning , live , operative , operable
موثر (صفت)
operational , valid , drastic , effective , live , operative , striking , impressive , affective , efficient , efficacious , effectual , sensational , pivotal , forcible , weighty , pithy , forceful , fruity , operant
وابسته به عمل (صفت)
operational

معنی عبارات مرتبط با operational به فارسی

معنی operational در دیکشنری تخصصی

operational
[برق و الکترونیک] عملیاتی قابل استفاده بی وقفه . - عملیاتی
[زمین شناسی] عملکردی ، قابل استفاده ، موثر ، دایر
[ریاضیات] عملی، عملگری
[برق و الکترونیک] تقویت کننده عملیاتی تقویت کننده ی بهره بالا یا پسخورد ولتاژِ که بهره و مشخصه های پاسخ آن با استفاده از اجرای خارجی مانند مقاومتها ، خازنها یا دیودها ، تعیین می شود . امروزه به طور گسترده ای به صورت مدارهای مجتمع در دسترس اند . آپ امپ ها مدارهای پایه بسیاری از مدارهای یکپارچه و ترکخیبی هستند وطبقه ورودی بسیاری از انواع مختلف حسگرها را تشکیل می دهند .
[برق و الکترونیک] تقویت کننده عملیاتی
[حسابداری] دارائیهای عملیاتی
[حسابداری] حسابرسی عملیاتی، حسابرسی عملکرد مدیریت
[حسابداری] حسابرسی عملیاتی
[ریاضیات] حساب عملی، حساب عملگری
[آمار] خم مشخصه عملیاتی
[برق و الکترونیک] نمودار عملیاتی
[روانپزشکی] تعریف عملیاتی. تعریف یک عبارت (معمولاً نظری) بر حسب عملیات و مشاهدات مربوط ...

معنی کلمه operational به انگلیسی

operational
• of or pertaining to an operation; working; functional; ready for use; operative
• a machine or piece of equipment that is operational is working or able to be used.
• operational is used to describe actions, situations, or problems that occur when a plan or system is being carried out.
operational center
• headquarters where operations are managed and conducted
operational field
• area within which battle takes place
operational mobility
• ability to move about on a battlefield depending on the type of combat forces
operational procedure
• process of operation, activation procedure
operational range
• maximum distance that a weapon or transport vehicle can travel before it loses its effectiveness
operational research
• research of subjects related to operations and activity
operational targets
• current targets, goals of an ongoing operation
fully operational
• in complete working condition, functional

operational را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محدثه فرومدی
عملی، انجام‌پذیر
حمید پرهام
فعال، باز
(وقتی درباره جای خاصی صحبت می‌کنیم، مثل: The library remains operational during COVID-19 social distancing period)
غزال سرخ
اجرایی
عملیاتی
عملی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی operational

کلمه : operational
املای فارسی : اپرتینل
اشتباه تایپی : خحثقشفهخدشم
عکس operational : در گوگل

آیا معنی operational مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )