برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1407 100 1

old

/oʊld/ /əʊld/

معنی: مسن، سالخورده، پیر، سالار، قدیمی، کهنه، باستانی، گذشته، پارینه، دیرینه، عتیق، سابق، فرسوده، سابقی، زر، کهن سال، کهنه کار، پیرانه
معانی دیگر: سالمند، کلانسال، دنیا دیده، عاقل، باخرد، ارشد، بزرگتر، دارای سن بخصوص، - ساله، (معمولا o بزرگ - زبان) کهن، پیشین، اسبق، قبلی، با تجربه، سابقه دار، کار کشته، کار آزموده، مجرب، قراضه، زوار در رفته، لکنته، فرتوت، از کار افتاده، زپرتی، باستان، (عامیانه) عزیز، گرامی، دیرین، از مدت ها پیش، (زمین شناسی - کوه و رودخانه و غیره) فرسوده، فرو ریخته، پیر-، (عامیانه) برای تاکید پیش از صفت های خوش تداعی به کار می رود

بررسی کلمه old

صفت ( adjective )
حالات: older, oldest
(1) تعریف: having lived for a long time; not young.
مترادف: aged, elderly, long-lived, senescent
متضاد: little, young, youthful
مشابه: antique, retired, senior

- My grandmother is old, but she is still in good health.
[ترجمه ترگمان] مادربزرگ من پیر است، اما هنوز حالش خوب است
[ترجمه گوگل] مادربزرگ من قدیمی است، اما او هنوز هم در سلامت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: having been in existence for a long time; not new.
مترادف: age-old, aged, ancient, antique, archaic, early, old-time
متضاد: brand-new, hot, late, latest, new, young
مشابه: old-fashioned, vintage

- They are tearing down the old buildings.
[ترجمه هیلا] آنها ساختما های قدیمی را خراب می کنند|
[ترجمه ترگمان] دارند ساختمان‌های قدیمی را پاره می‌کنند
[ترجمه گوگل] آنها ساختمان های قدیمی را نابود می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ...

واژه old در جمله های نمونه

1. old age
پیری،کهولت،کبر سن

2. old age added virulence to her tongue
پیری زبان او را نیش‌دارتر کرد.

3. old age and conservatism are often correlated
پیری و محافظه‌کاری اغلب به هم وابسته‌اند.

4. old age and its consequent infirmities
پیری و سستی‌های پی‌آیند آن (ناشی از آن)

5. old age has befogged his mind
پیری،فکرش را مختل کرده است.

6. old age has befuddled him
پیری حواس او را مغشوش کرده است.

7. old age has crabbed his nature
پیری او را کج خلق کرده است.

8. old age has dimmed his eyes
پیری چشم‌های او را کم نور کرده است.

9. old age has not cooled his ardor for politics
کهولت از اشتیاق او به سیاست نکاسته است.

10. old age sets him apart from others
کبر سن او را از دیگران جدا می‌کند.

11. old age toned down his hot temper
پیری خلق آتشین او را ملایم کرد.

12. old and fat and indolent
پیر و چاق و تنبل

13. old books
کتاب‌های قدیمی

...

مترادف old

مسن (صفت)
aged , elderly , old
سالخورده (صفت)
aged , elderly , old , aging , senile , senescent , hoary
پیر (صفت)
gray , aged , old , senile , senescent , ancient , worm-eaten , doddering , hoar
سالار (صفت)
aged , old
قدیمی (صفت)
olden , outdated , antiquated , senior , past , old , ancient , age-old , archaic , bygone , time-worn , out-of-date , old-time
کهنه (صفت)
olden , obsolete , antiquated , gray , old , ancient , age-old , archaic , stale , antique , dead , bygone , trite , time-worn , behindhand , ragged , frowsty , worm-eaten , dowdy , musty , fusty , poky , obsolescent , worn-out , run-down , well-worn , tacky , weatherworn
باستانی (صفت)
prime , gray , old , ancient , age-old , classical , antique , antiquarian , classic , traditionary , relict , primeval
گذشته (صفت)
back , past , old , late , bygone , foretime
پارینه (صفت)
old , ancient , last year's
دیرینه (صفت)
deep-rooted , old , ancient , chronic , deep-seated
عتیق (صفت)
old , ancient , antique
سابق (صفت)
former , antecedent , past , old , preceding , ci-devant
فرسوده (صفت)
old , beaten , rusty , effete , forworn , time-worn , worn-out
سابقی (صفت)
former , previous , old
زر (صفت)
old
کهن سال (صفت)
old , worm-eaten
کهنه کار (صفت)
old , old-time
پیرانه (صفت)
old

معنی عبارات مرتبط با old به فارسی

پیری، کهنسالی، سالمندی، سالخوردگی، دوران پیری
حقوق بازنشستگی
عاقل تر از همسالان خود، از سن خود خردمندتر
(انگلیس - عامیانه) دانش آموز پیشین (به ویژه مدارس خصوصی پسرانه)
وطن اصلی مهاجرین امریکایی یعنی اروپا
(زبان شناسی) انگلیسی کهن (گویش ژرمنی غربی که از حدود 400 تا 1100 میلادی در انگلیس رایج بود)، زبان انگلیسی قدیم
گذشته گرای، کهنه گرای، کهنه پرست، امل، محافظه کار، سنت گرای، از مد افتاده، قدیمی، محافظه کار کهنه، غیرمتداول
رجوع شود به: fogy
پیر و پاتال، پیرمرد بدقلق، پیر کفتار، خرف، هاف هافو
پرچم ایالات متحده
رنگ طلایی، زرد ملایم و فلز گونه
گارد امپراطوری (که ناپلئون در سال 1804 به وجود آورد)، محافظه کار سیاسی، صنوف صاحب اعتبار قدیم
ترک عادت موجب مرض است
...

معنی old در دیکشنری تخصصی

old
[ریاضیات] قبلی
[زمین شناسی] کهن سنی در توپوگرافی، مرحله نهایی در چرخه فرسایشی یک عارضه یا یک ناحیه که طی آن سطح ناحیه فرسایش یافته و تقریباً به سطح مبنا رسیده و عوارض نیز فرمی ساده داشته و به صورت تقریباً مسطح درآمده اند. مشخصه چنین مرحله ای، جاری بودن چند جریان یا آبراهه پرپیچ و خم بزرگ و آرام، در عرض دشتهای سیلابی وسیع موجود در منطقه، که توسط تپه هایی نیمه هموار از یکدیگر جدا شده و دارای انشعابات شاخه شاخه ای می باشند، و نیز فرآیند مسطح شدن ساختارها، می باشد. مقایسه شود با: senescence, senility. مترادف: topographic old age. در ساحل، یک مرحله فرضی در شکل گیری و تکامل یک ساحل یا خط ساحلی، که مشخصه آن سطحی مضرس و عریض، صخره ای کم و بیش مسطح که به طرف خشکی هدایت شده و نیز منطقه ای جزر و مدی است. از آنجا که احتمالاً سطح آب دریا در بازه زمانی لازم برای فرسایشی بدین نحو، پایدار و با ثبات نمی باشد. این مرحله، یک مرحله نظری بسیار فشرده شده است. در رودخانه ها، مرحله ای از شکل گیری و تکامل یک جریان یا آبراهه که طی آن قدرت و کارایی فرسایش افزایش یافته و باکاهش قابل توجه گرادیان (شیب مسیر)، فرآیند نهشته گذاری و تشکیل آبرفت، سرعت قابل ملاحظه ای پیدا می کند. مشخصات چنین مرحله ای بدین فرایند باری که جریان قادر به حمل آن نبوده و از این رو به راحتی ته نشین می شود؛ یک دره بسیار وسیع، کم عمق، با جوانب کم شیب و بستری تقریباً مسطح (دشت سیلابی) که عرض آن می تواند معادل با 15 برابر کمربند مئاندری باشد، وجود تعداد زیادی شکاف های پرپیچ و خم، خاکریز، یازو، بایو، ساختارهای هلالی شکل و مرداب در بستر دره مزبور، یک جریان کند و آهسته، انشعابات آرام و بالغ (با تعداد کم) و نهایتاً فرسایش کند و کم اثر است.
[ریاضیات] دستگاه مختصات پیشین، دستگاه هماراهای پیشین
[زمین شناسی] کهن یخ، یخ قدیمی (الف) یخهای شناور دریایی که بیش از 2 سال از زمان تشکیل آنها می گ ...

معنی کلمه old به انگلیسی

old
• aged; elderly; not new; veteran; former; of the age #
• elderly, senior citizens
• person who is # years old, person of the age #
old age
• adult age, elderly period of life
old age pension
• money paid to retired employees
old age pensioner
• an old-age pensioner is the same as an oap.
old and tried
• tested and proven; experienced
old and young
• aged and juvenile, of all ages
old aroma
• old fragrance, old scent
old as the hills
• very old, ancient
old bachelor
• older man who is not married
old bag
• (slang) ugly woman; unpleasant person
old bailey
• main criminal court of law in london
old bean
• form of address (slang)
old bird
• someone who has experience, veteran worker
old boy
• past school friend, childhood friend; chum, my good buddy
• an old boy of a particular school or college is a man who used to be a pupil there.
• an old boy is also any old or middle-aged man; an old-fashioned, informal use.
old buddies
• ancient friends, pals from way back when, chums who go a long ways back
old city of jerusalem
• eastern section of the israeli capital city of jerusalem that is surrounded by a wall
old country
• old homeland, place from which an immigr ...

old را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Aryan
قدیمی شده
Fatemeh
پیر،فرسوده،انسان از کار افتاده(در شغلی)
قدیمی
m
Having lived for a long time
پیر ،مسن
أبود
سالمند
محمد جواد علیزاده
سابق
عبدالخلیل قوطوری
əʊld- Old-En- آولد- oʊld اُلد= مسن، سالخورده، پیر، سالار، قدیمی، کهنه، باستانی، گذشته، پارینه، دیرینه، عتیق، سابق، فرسوده، سابقی، زر، کهن سال، کهنه کار، پیرانه
معانی دیگر: سالمند، کلانسال، دنیا دیده، عاقل، باخرد، ارشد، بزرگتر، دارای سن بخصوص، - ساله، )معمولا o بزرگ - زبان) کهن، پیشین، اسبق، قبلی، با تجربه، سابقه دار، کار کشته، کار آزموده، مجرب، قراضه، زوار در رفته، لکنته، فرتوت، از کار افتاده، زپرتی، باستان، (عامیانه) عزیز، گرامی، دیرین، از مدت ها پیش، (زمین شناسی - کوه و رودخانه و غیره) فرسوده، فرو ریخته، پیر-، )عامیانه) برای تاکید پیش از صفت های خوش تداعی به کار می رود
Old-Turk-أوُلد- اُلد(اولد)= مسن، سالخورده، پیر، سالار، قدیمی، کهنه، باستانی، گذشته، پارینه، دیرینه، عتیق، سابق، فرسوده، سابقی، زر، کهن سال، کهنه کار، پیرانه و...
اُلد(اولدا)=بزرگ است، ارشد است، دنیا دیده، سالخورده، پیر، دارای سن بالا – اُل یا اولی=بزرگ، والا مقام، سالخورده، پیر، بزرگ و ارشد و... اُلی (او لی) =عظیم، بلند مرتبه( کوه) ، پیر، کارکشته، با تجربه، عزیز و گرامی، سن بالا، فرتوت( ازکار افتاده و زوار در رفته، فرسوده،و...)، بزرگترین، بالاترین، از لحاظ سنی پیرتر، اولّی، نخستین، اولین، برتر، سزاوارتر، لایق تر، شایسته تر، و... ) ( دا=است، هست، وجود دارد و...)= بزرگ است، سالخورده است، در آستانۀ بزرگ سالی است ، میانسال است و...–فعل : اُلالماق(اولالماق)=بزرگ شدن، رشد کردن، بسوی بزرگی و پیری رفتن و...-اولیاء=بزرگان، فرهیختگان، پیشینیان، بزرگان اعتقادی و...-اولیا= جمع ولی.(سرپرست) ۱ - خداوندان : اولیای امور . ۲ - یاران دوستان . ۳ - دوستان خدا عارفان اولیائ الله . توضیح ایرانیان و ترکان گاه این کلمه را بجای مفرد بکار برند : اولیا عطا، اولیاچلبی، اولیا سمیع. یا اولیائ امور. خداوندان کار، بزرگان کشور . یا اولیائ حق . دوستان خدا، خدا دوستان ،عارفان - أوُلد= (أو=قبل، قبلاً، پیش، جلو، جلوتر، مقابل، روبرو، و...) (اُلد(اُلدی)=شده، انجام گرفته، کارشده- از فعل اُلماق= شدن، انجام گرفتن و... - در بعضی لهجه ها وُل فعل امر وُلماق=شدن، انجام گرفتن و...= کار پیشینیان(کهنه و باستانی و...)، قدیمی ، کهنه، کار قبل (عتیقه)- به صورت أودا=از گذشته است، از قبل وجود دارد، و...
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی--- وین دفتر بی معنی غرق می ناب اولی
چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون شو--- رندی وهوس بازی در عهد شباب اولی(حافظ)
اولیای امور=کسانیکه در مصدر کارها هستند- اولیای دانش آموزان=سرپرستان دانش آموزان(پدر و مادر و...)
eɪdʒəʊld- age old-En- ایجِ آلد- eɪdʒoʊld اِجِ اُلد= کهن، دیرین، قدیمی، کهنه، باستانی
age old-Turk-اِج اُلد=سن گذشته، کهن، دیرین، قدیمی، کهنه، باستانی
age اِجِ(اِجه)= پیر، سِن وسال گذشته، پیرزن، مادر، مادربزرگ و...(به معنی age توجه کنید)
Old اُلد=قدیمی، کهنه و فرسوده، درگذشته، بزرگ، سالخورده و...(به معنی Old توجه کنید)
əʊldeɪdʒ- Old age-En-اُلدیج،اُلدِج= پیری
معانی دیگر: کهنسالی، سالمندی، سالخوردگی، دوران پیری
Old age-Turk-اُلداجی، اُلداِجه=دراوج پیری، کهنسالی، سالمندی، دوران پیری، پیرزن
اُلد(اُلدا)= بزرگ است، سن بالا است، پیر است و...(به معنای Old توجه کنید)
eɪdʒ- Age-En- ایج ، اِج= عصر، سن، عمر، پیری، دوره، سن بلوغ، عهد، پیر شدن، پیرنماکردن، کهنه شدن، سالخورده شدن
معانی دیگر: سال، مرحله ی زندگی، سالخوردگی، مسنی، نسل، زمانه، دهر، (زمین شناسی) دوران، (عامیانه - معمولا جمع) مدت ها، پیر شدن یا کردن، مسن شدن، سالخورده کردن یا شدن، رسیده کردن یا شدن، جا افتادن، (شراب و غیره) خواباندن، سن بلوغ، رشد با of، کهنه شدن شراب
Age-Turk-ایج،اِج= عصر، سن، عمر، پیری، دوره، سن بلوغ، عهد، پیر شدن، پیرنماکردن، کهنه شدن، سالخورده شدن
ایجگی(ایچگی)=شراب،می ونوشیدنی، خوردنی، در اندرونی(ایچکی)- (ایچ=شکم، درون ، داخل، تو، و...)-
ایچ فعل امر ایچمک= نوشیدن و...- ایچ(ای اِچ)=بخور وبنوش- ایج(ایچ)=محل و جای خورده شده، خوردنی، خوردگی، سایش، ساییدگی، فرسایش، فرسودگی، بریدگی، زنگ زدگی- ای فعل امر ایمک= خوردن، و...- پسوند جَ یا جه یا برای نسبت دادن و نامگذاری جا و مکان بکار می رود- کُلجه =نام مکان- قزیلجه= نام فامیل و مکان و...
گاه ِ خوردن دو باده کمتر نوش --- تا نباید به دست رفتن و دوش(اوحدی)
اوج(اوچ)= فعل امر اوجماق یا اوچماق=پریدن، پرواز کردن، اوج گرفتن، صعود کردن، بالا رفتن – کپتر اوچدی=کبوتر پرواز کرد- اوج=نوک، منتها، قله، و...- قالامینگ اوجی بیلن یاز= با نوک قلم بنویس- داغینگ اوجینا باردی= به نوک کوه رسید، به قلّه رسید- بورنُگ اوجی= نوک دماغ و...-اوجَ (اوجا)=پیر، سالخورده، و...-اوجال فعل امر اوجالماق(اوج آلماق)=پیر شدن، اوج گرفتن، صعود کردن، و... – اوج= مقام بالا، ارتفاع، بالا، بحبوحه، بلندی، رفعت، صعود، فراز، قله، منتها، نوک و...
اوج بلند است در او می پرم --- باشد کز همت خود بر خورم(نظامی)
اِج(اِجه)=پیر، سالخورده، مادر بزرگ، پیرزن، مادر و...-اِجم گِلدی= مادرم (مادربزرگم) آمد. – اِجه من بیلن نأمه ایشنگ بار؟= پیرزن(مادر بزرگ، مادر)با من چکار داری؟
اِجیز(اِج ایز)= نشانۀ پیری، اثر و نشانۀ گذشت ایام (عصر، سال، سن)، ناتوان، درمانده، (اِج=پیری، سالخوردگی(عصرو سن و سال گذشته) (ایز=نشانه، اثر، رد پا، و...)، عجز، و... - عجز: استیصال، اضطرار، بیچارگی، درماندگی، زبونی، سستی، ناتوانی
Oldwife-En-اُلد وایف= پیر زن، زن پیر وغرولندو، عجوزه
Oldwife-Turk-اُلد وایف، اُلد وایفای(وافا)=زن به سن کامل رسیده، پیرزن، زن پیر وغرولندو، عجوزه،
اُلی وافالی= وفادار بزرگ، وفادار پیر، زوجۀ پیر- اُیدا وافالی= وفادار خانه، وفادار خانواده، زن خانه (به معنی Old و wife توجه کنید)
waɪf-Wife-En-وایف = فراش، زن، خانم، زوجه، عیال
معانی دیگر: همسر، (در اصل) بانو، جنس اناث، زن (به ویژه در ترکیب(
Wife-Turk وایف، وایفای(وافای، وافی)=ایفای عهد، پیمان زناشویی، دوست صمیمی، زوجه، زن، عیال، همسر
وافا=عهد و پیمان، پیمان زناشویی، دوستی، صمیمیت، عشق و...-فعل: وافالاشماق=پیمان دوستی و مودت بستن، پیمان زناشویی بستن، و... - وافالی=کسی که در دوستی یا زناشویی یا وفای به عهد و پیمان راسخ و استوار باشد، با وفا، وفادار، وافی-
آن سست وفا که یار دل سخت من است--- شمع دگران و آتش بخت من است(سعدی)
دگربار از پری رویان جماش --- نمی باید وفا و عهد جستن(سعدی)
دلا با تو وفا کردم کز این بیشت نیازارم --- بیا تا این بهاران را به شادی با تو بگذارم.( فرخی :دیوان چ دبیرسیاقی ص 404)
وفا: ایفای عهد، پیمان پایی، دوستی، صمیمیت-
وافی: بس، بسنده، فراوان، کافی، تمام وکمال، مستوفا، مشبع، مکفی، باکفایت، سزاوار، لایق، باوفا
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
Younes
قدمت
tinabailari
Mina is as old as Maryam
مینا به اندازه ی مریم پیر است ✳️
😉😉😌😌😞😞
پیر،سالخورده
الیسا توکل پور
سن،قدیمی
English User
گاهی قبل از اسم اشخاص می آید و نشانگر این است که ما آن شخص را به خوبی می شناسیم یا دوست داریم: اون یارو، فرانکِ خودمون
There's old Sara working away in the corner.
I hear poor old Frank's lost his job.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی old
کلمه : old
املای فارسی : اولد
اشتباه تایپی : خمی
عکس old : در گوگل

آیا معنی old مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )